http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef0120a67be351970c-600wi                                                  

www.razmendagan.com                                                                                               afgrazm@gmail.com


بازتایپ، ویراستاری و ارسال از: دپلوم انجنیر نسرین معروفی

۷ نوامبر ۲۰۱۷

 

 

مدافعین استعمار نوین- 2

چهارمین تفسیر از نامۀ سر گشادۀ کمیتۀ مرکزی

حزب کمونیست اتحاد شوروی

و

دو نوع

سیاست همزیستی مسالمت آمیز

به کلی متضاد

ششمین تفسیر از نامۀ سر گشادۀ کمیتۀ مرکزی

حزب کمونیست اتحاد شوروی

 

ادارۀ نشریات زبانهای خارجی

پکن[بیجینگ] 1964

مدافعین استعمار نوین

چهارمین تفسیراز نامۀ سرگشادۀ کمیتۀ مرکزی

حزب کمونیست اتحاد شوروی

 

هیأت تحریریۀ روزنامه " ژن ژیبائو" (مردم)

هیأت تحریریۀ مجلۀ "خون چی" (پرچم سرخ)

(22 اکتوبر سال 1967)

 

ادارۀ نشریات زبانهای خارجی

پکن[بیجینگ] 1964

 

اقدام علیه جنگهای آزادیبخش ملی

رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی به توسل به هر وسیله ای می کوشند خلقهای آسیا، افریقا و امریکای لاتین را قانع کنند که از مبارزات انقلابی سرباز زنند، این بدان علت است که آنان با وجود این که در گفتار از جنبش آزادیبخش ملی و جنگهای آزادیبخش ملی پشتیبانی می کنند ولی در واقع در مقابل طوفان انقلاب از ترس بر خود می لرزند.

رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی دارای "تئوری" مشهوری می باشد که معتقد است حتا "جرقۀ کوچکی می تواند موجب جنگ جهانی گردد" و اگر جنگ جهانی صورت گیرد این به معنای جنگ هسته ئی حرارتی است و تمام بشریت را از بین می برد. از اینرو خروشچف با صدای هرچه رساتر می گوید که "در زمان ما "جنگهای محلی" کار بسیار خطرناکی است". "ما با پشتکار در این باره می کوشیم تا شراره ای را که می تواند آتش جنگ را برافروزد خاموش سازیم". در این جا خروشچف بین جنگ عادلانه و جنگ غیرعادلانه که کمونیستها باید از آن پیروی کنند عدول نموده است.

تاریخ 18 سالۀ اخیر پس از پایان دومین جنگ جهانی گویای آن است که در شرایطی که امپریالیسم و سگهای زنجیری اش سلطۀ ظالمانۀ خود را به کمک سرنیزه حفظ کرده و انقلابات ملل ستمدیده را با نیروی مسلح سرکوب می کنند، جنگ آزادیبخش ملی اجتناب ناپذیر است. این جنگهای انقلابی بزرگ و کوچک علیه امپریالیسم و دنباله روانش که گاه در اینجا و گاه در آنجا برافروخته می شود ضرباتی بر نیروهای جنگی امپریالیسم وارد می آورد و نیروهای دفاع از صلح جهانی را تقویت می بخشد و موانع نیرومندی بر سر راه نقشه های امپریالیسم در برافروختن جنگ جهانی ایجاد می کند. این که خروشچف با سر و صدا اعلام می کند که باید برای صلح جرقۀ انقلاب را "خاموش کرد" در حقیقت بدان معناست که وی به عنوان حفظ صلح علیه انقلاب برمی خیزد.

رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی درست بنابر چنین نظرات و سیاست نادرست نه تنها از تمام ملل ستمدیده طلب می کند که از مبارزات انقلابی آزادیبخش دست کشند و با امپریالیسم و استعمار "به طور مسالمت آمیز همزیستی کنند"، بلکه با امپریالیسم در یک صف قرار داشته و به هر وسیله ای متوسل می شود تا جرقۀ انقلاب را در آسیا، افریقا و امریکای لاتین خاموش نماید.

به عنوان مثال جنگ آزادیبخش ملی خلق الجزایر را مورد بررسی قرار می دهیم. رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی نه تنها طی مدت طولانی از آن پشتیبانی نمی کرد بلکه با امپریالیسم فرانسه در یک صف قرار داشت. خروشچف مسألۀ استقلال ملی الجزایر را به مثابۀ "امر داخلی" فرانسه تلقی نموده بود.

3 اکتوبر سال 1955 وی ضمن بحث مسألۀ الجزایر اظهار داشت که "من قبل از هر چیز این را در نظر گرفته و می گیرم که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در امور داخلی دول دیگر مداخله نمی کند". 19 مارچ سال 1958 وی در مصاحبۀ خود با خبرنگار روزنامۀ "فیگارو" چاپ فرانسه نیز گفت: "ما خواهان تضعیف فرانسه نیستیم بلکه خواهان تحکیم عظمت آن می باشیم".

رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی برای جلب لطف امپریالیسم فرانسه در مدت طولانی جسارت نداشت که دولت موقت جمهوری الجزایر را به رسمیت بشناسد و هنگامی که پیروزی جنگ خلق الجزایرعلیه امپریالیسم فرانسه مسلم گردید و فرانسه مجبور به قبول استقلال الجزایر شد با شتاب زدگی اعلام داشت که دولت موقت الجزایر را به رسمیت می شناسد. این روش زشت آبروی کشورهای سوسیالیستی را ریخته است. اما رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی از تعریف رسوائی خود حذر نکرده ادعا می کند ثمراتی را که خلق الجزایر با ریختن خون خود و دادن قربانی به دست آورده است نیز باید در دفتر افتخاری به اصطلاح "همزیستی مسالمت آمیز" ثبت کرد.

حالا ببینیم، رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی در مسألۀ کانگو چه نقشی ایفاء کردند. آنها به جای آن که از مبارزۀ مسلحانۀ خلق کانگو علیه استعمار فعالانه پشتیبانی نمایند با عجله به "همکاری" با امپریالیسم امریکا شتافتند تا "جرقۀ" کانگو را خاموش کنند.

13 ماه جولای سال 1960 اتحاد شوروی به اتفاق ایالات متحدۀ امریکا به قطعنامۀ شورای امنیت ملل متحد پیرامون اعزام قوای ملل متحد به کانگو رأی موافق داد و بدین ترتیب به امپریالیسم امریکا که زیر لوای سازمان ملل متحد اقدام به مداخلۀ مسلحانه علیه کانگو نمود، کمک کرد. علاوه بر این اتحاد شوروی همچنین وسائل حمل و نقل خودرا در اختیار قوای ملل متحد گذاشت. 15 ماه جون خروشچف در تلگرام خود به کاساوبو و لومومبا حتا اعلام داشت که "شورای امنیت ملل متحد عمل مفیدی انجام داد".

سپس مطبوعات اتحاد شوروی به طور خستگی ناپذیر ملل متحد را تحسین کردند که گویا "به دولت جمهوری کانگو در دفاع از استقلال و حق حاکمیت آن کشور کمک کرده است" و اظهار امیدواری کردند که ملل متحد "تدابیر جدی اتخاذ کند". 21 اگست و 10 سپتمبر دولت اتحاد شوروی بازهم دوباره اعلامیه هائی انتشار داده و طی آنها ملل متحد را که خلق کانگو را سرکوب کرد، با کوشش تمام ستود.

بعداً در سال 1961 رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی گیزینگا را به شرکت درمجلس ملی کانگو که تحت "حمایت" قوای ملل متحد تشکیل شده بود و شرکت در دولت دست نشانده تشویق نمود. در آن موقع رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی حتا فریبکارانه اعلام داشت که تشکیل مجلس ملی کانگو "حادثۀ بزرگی در حیات جمهوری جوان است" و "موفقیت نیروی ملی می باشد".

واقعیات به روشنی نشان می دهد که رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی با این سیاست نادرست خود به امپریالیسم امریکا در تجاوز به کانگو کمک بزرگی کرده است. لومومبا به قتل رسید و گیزینگا زندانی شد و بسیاری از میهن پرستان دچار تعقیب و پیگرد گردیدند و مبارزه به خاطر استقلال ملی در کانگو با شکست مواجه شد. راستی مگر رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی ولو اندکی هم که شده در این امر حس مسؤولیت نمی کند؟

 

مراکز گره های تضاد های جهان کنونی

رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی با بیانات و عملیات خود ضدیت جنبش آزادیبخش ملی و جنگهای آزادیبخش ملی مخالفت خلقهای انقلابی آسیا، افریقا و امریکای لاتین را برانگیخته است. این کاملاً طبیعی و قانونمندانه است. ولی رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی از اینجا درس عبرت لازم نگرفت و خط مشی و سیاست نا صحیح خود را تغییر نداد و به عکس از رسوائی خشمگین شده و حزب کمونیست چین و دیگر احزاب مارکسیستی ـ لنینیستی را مورد یک سلسله افتراء ها و حملات قرار داده است.

کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در نامۀ سرگشادۀ خود حزب کمونیست چین را متهم می کند که گویا این حزب "تئوری نوینی" مطرح ساخته است. در نامۀ سرگشاده نوشته شده است: "طبق این تئوری تضاد اساسی دوران ما تضاد بین سوسیالیسم و امپریالیسم نیست بلکه تضاد بین جنبش آزادیبخش ملی و امپریالیسم است. نیروی قاطع مبارزه با امپریالیسم هم به عقیدۀ رفقای چینی سیستم جهانی سوسیالیسم و مبارزۀ طبقۀ کارگر جهانی نیست بلکه بازهم جنبش آزادیبخش ملی است".

قبل از هر چیز باید گفت این جعل است. در نامۀ 14 جون ما خاطر نشان شده است که تضاد های اساسی جهان کنونی تضاد بین اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیستی، تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی در کشور های سرمایه داری، تضاد بین ملل ستمدیده و امپریالیسم، تضاد بین کشورهای امپریالیستی و بین گروه بندیهای سرمایۀ انحصاری می باشد.

ما همچنین خاطر نشان ساختیم که تضاد بین اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیستی تضادی است بین دو نظام اجتماعی به کلی متضاد یعنی سوسیالیسم و سرمایه داری، بدون شک این تضاد بسیار حاد است. ولی مارکسیست ـ لنینیستها نباید تضادهای موجود در مقیاس جهانی را به طورساده تنها تضاد بین اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیستی بشمارند.

نظرات ما بسیار روشن است.

ما در نامۀ 14 جون خود اوضاع انقلابی آسیا، افریقا و امریکای لاتین را تشریح نموده و اهمیت و نقش جنبش آزادیبخش ملی را ثابت کردیم و ما نوشتیم:

1 ـ "نواحی وسیع آسیا، افریقا و امریکای لاتین نواحی است که تضاد های گوناگون جهان کنونی در آنجا متمرکز شده و ضعیف ترین حلقۀ زنجیر سلطۀ امپریالیسم است و نواحی عمدۀ طوفانهای انقلابی جهان می باشد که در حال حاضر ضربات مستقیم بر امپریالیسم وارد می سازد".

2 ـ "نهضت انقلاب دموکراتیک ملی در این نواحی و جنبش انقلاب سوسیالیستی جهانی دو جریان کبیر تاریخی معاصر است".

3 ـ "انقلاب دموکراتیک ملی در این نواحی قسمت مهمی از انقلاب پرولتری جهانی دوران معاصر است".

4 ـ "مبارزات انقلابی ضد امپریالیستی خلقهای آسیا، افریقا و امریکای لاتین ضربات جدی بر بنیان سلطۀ امپریالیسم و استعمار نوین و کهن وارد می سازد و آن را تضعیف می نماید و این مبارزات نیروی پر قدرت دوران معاصر برای دفاع از صلح جهانی می باشد".

5 ـ "بنابر این تا اندازه ای، امر انقلاب پرولتاریای بین المللی در مجموع خود عاقبت به مبارزات انقلابی خلقهای ساکن این نواحی که اکثریت مطلق جمعیت جهان را تشکیل می دهند، وابسته می گردد".

6 ـ "بدین ترتیب مبارزات انقلابی ضد امپریالیستی خلقهای آسیا، افریقا و امریکای لاتین به هیچ وجه مسألۀ منطقه ئی نیست بلکه مسألۀ است دارای اهمیت همگانی مربوط به امر انقلاب جهانی پرولتاریای بین المللی در مجموع خود".

همۀ اینها نقطه نظرهای مارکسیستی ـ لنینیستی است و نتایجی می باشد که در اثر تجزیه و تحلیل علمی واقعیات دوران کنونی به دست آمده است.

هیچ کس نمی تواند انکار کند که اکنون در آسیا، افریقا و امریکای لاتین اوضاع انقلابی از هر جهت مساعد است. اکنون انقلاب آزادیبخش ملی در آسیا، افریقا و امریکای لاتین به مثابۀ مهمترین نیروئی که مستقیماً بر امپریالیسم یورش می برد، در آمده است. آسیا، افریقا و امریکای لاتین ناحیه هائی هستند که تضاد های جهانی در آن تمرکز می یابد.

مراکز گره های تضاد های جهان و مراکز مبارزات سیاسی جهان چیزی تعیین شده برای یک بار و تا ابد نیست بلکه متناسب با تغییرات حاصله در مبارزۀ بین المللی و اوضاع انقلابی تغییر محل می دهد. ما اطمینان داریم که در نتیجۀ پیشرفت تضاد و مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی در اروپای باختری و امریکای شمالی که گهوارۀ سرمایه داری و قلب امپریالیسم است سرانجام روز کبیر پیکارعظیم فرا خواهد رسید. در آنزمان اروپای باختری و امریکای شمالی بدون شک به مرکز مبارزۀ سیاسی جهان و مرکز گره های تضاد های جهان تبدیل خواهند شد.

لنین در سال 1913 گفته است: "سرچشمۀ نوین عظیم ترین طوفانهای جهان در آسیا گشوده شده است". "ما امروزه درست درعصر این طوفانها و انعکاس آنها در اروپا زندگی می کنیم". ("کلیات لنین" جلد 18 صفحۀ 546 چاپ روسی)

ستالین در سال 1925 نوشت: "کشور های مستعمره در پشت جبهۀ اصلی امپریالیسم قرار دارند. انقلابی شدن این پشت جبهه نمی تواند امپریالیسم را درهم نشکند، نه تنها از آنرو که امپریالیسم بدون پشت جبهه می ماند بلکه از آن جهت که انقلابی شدن خاور باید تکان حلاله را به حدت یافتن بحران انقلابی باختر بدهد". ("کلیات ستالین" جلد 7 صفحۀ 231 چاپ روسی)

مگر این نظرات لنین و ستالین نادرست است؟ این نظرات در حقیقت دیر زمانی است که الفبای مارکسیسم ـ لنینیسم گردیده است. پر واضح است رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی هنگامی که از ته دل جنبش آزادیبخش ملی را کم ارزش می دهد حتا الفبای مارکسیسم ـ لنینیسم و واقعیات بسیار روشنی که در مقابل چشم دارد، ندیده می گیرد.

 

تحریف اندیشۀ لنینی در بارۀ هژمونی انقلاب

کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی درنامۀ سرگشادۀ 14 جولای خود همچنین در مسألۀ هژمونی پرولتاریا در جنبش آزادیبخش ملی به نظرات حزب کمونیست چین حمله کرده است. در نامۀ سرگشاده نوشته شده است که "رفقای چینی حتا می خواهند اندیشۀ لنینی را "اصلاح کنند" و ثابت نمایند که گویا هژمونی مبارزۀ جهانی با امپریالیسم به جای طبقۀ کارگر باید به وسیله ای خرده بورژوازی و یا بورژوازی ملی و حتا برخی از پادشاهان و پرنسها و اشرافی که دارای روحیات میهن پرستانه می باشد، اعمال شود". این تعریف آشکار و بی پرده نظرات حزب کمونیست چین می باشد.

کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چین در نامۀ 14 جون خود ضمن اشاره به ضرورت حفظ هژمونی پرولتاریا در جنبش آزادیبخش ملی نوشته است: رسالت پرافتخاری که تاریخ برعهدۀ احزاب پرولتری نواحی آسیا، افریقا و امریکای لاتین قرار داده چنین است: "بر افراشته نگاه داشتن پرچم مبارزه علیه امپریالیسم و علیه استعمار نوین و کهن، به خاطر استقلال ملی و در راه دموکراسی توده ئی و گام برداشتن در مقدم ترین صفوف نهضت انقلابی دموکراتیک ملی و مبارزه به خاطر آیندۀ سوسیالیسم". "پرولتاریا و حزب آن باید بر اساس اتحاد کارگران و دهقانان کلیه اقشاری را که می توان متحد ساخت، متحد نموده و جبهۀ واحد وسیع مبارزه علیه امپریالیسم و سگهای زنجیری اش را تشکیل دهد. استحکام و پیشرفت این جبهۀ واحد ایجاب می کند که حزب پرولتری در زمینه های ایدئولوژی، سیاسی و تشکیلاتی استقلال خود را حفظ کرده و هژمونی انقلابی خود را محفوظ نگاه دارد".

کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چین در نامۀ 14 جون خود ضمن بحث ضرورت ایجاد جبهۀ واحد وسیع ضد امپریالیستی در نهضت آزادیبخش ملی می نویسد: "در برابر ملل و خلقهای ستمدیدۀ آسیا، افریقا و امریکای لاتین وظیفۀ مبرم مبارزه علیه امپریالیسم و سگهای زنجیری اش قرار دارد". "اقشار فوق العاده وسیع اهالی این نواحی نمی خواهند در زیر یوغ بردگی امپریالیسم باقی بمانند و علاوه بر کارگران و دهقانان، روشنفکران و خرده بورژوازی و بورژوازی ملی میهن پرست و حتا برخی از پادشاهان و شاهزادگان و اشراف میهن پرست نیز جزو این اقشار می باشند".

نظرات ما کاملاً واضح است. در جنبش آزادیبخش ملی باید هژمونی پرولتاریا را محفوظ داشت و درعین حال باید جبهۀ واحد وسیع ضد امپریالیستی را تشکیل داد. بالاخره در اینجا چه چیز ناصحیحی وجود دارد؟ رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی به چه علت این نظرات صحیح ما را مورد تحریف و حمله قرار می دهد؟

این نه ما، بلکه درست خود رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی است که از اندیشۀ لنینی در بارۀ هژمونی پرولتاریا در انقلاب عدول کرده است.

اگر از خط مشی نادرست رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی پیروی گردد وظیفۀ مبارزه علیه امپریالیسم و استعمار از بیخ و بن لغو خواهد گردید و با جنگ آزادیبخش ملی به کلی باید مخالفت ورزید و این بدان معنا است که پرولتاریا و احزاب کمونیست کشور ها و ملل ستمدیده باید پرچم میهن پرستی مبارزه علیه امپریالیسم و در راه استقلال ملی را درهم پیچیده و آن را با دو دست به دیگران تقدیم نمایند. دراین صورت چگونه می توان از جبهۀ واحد ضد امپریالیستی و هژمونی پرولتاریا سخن گفت؟

رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی دایماً تبلیغ می کند که گویا تحت رهبری هرکس حتا ناسیونالیستهای ارتجاعی نظیر نهرو می توان سوسیالیسم را ساخت. این به خصوص با اندیشۀ هژمونی پرولتاریا از زمین تا آسمان فرق دارد.

کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در نامۀ سرگشادۀ خود مناسبات پشتیبانی متقابل بین اردوگاه سوسیالیستی و جنبش کارگری کشورهای سرمایه داری از یک طرف و نهضت آزادیبخش ملی را از طرف دیگر اینطور تعبیر می کند که گویا جنبش آزادیبخش ملی باید تحت "رهبری" کشور های سوسیالیستی و نهضتهای کشور های متروپل (مستعمره دار) قرار داشته باشد.

آنها حتا اعلام می دارند که چنین ادعائی متکی بر اندیشۀ لنینی در بارۀ هژمونی پرولتاریا می باشد. بدیهی است که این ادعا تحریف و تجدید نظر فاحش در اندیشۀ لنینی می باشد. این امر نشان می دهد که رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی تلاش دارد خط مشی خود را در لغو انقلاب به نهضت انقلابی ملل ستمدیده تحمیل نماید.

ادامه دارد

 

 


                                                www.razmendagan.com                                                                                 afgrazm@gmail.com