http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef0120a67be351970c-600wi

www.razmendagan.com                                                                                                             afgrazm@gmail.com 


ش. آهنگر

۹ فبروری ۲۰۱۷ 

 

انقلاب "ملی - دموکراتیک" یا "دموکراتیک - ملی"؟

 

اصطلاحات و یا "ترم" های سیاسی- اجتماعی هریک زادۀ شرایط خاص و مناسبات معین اقتصادی- اجتماعی است که متناسب با آن شرایط و ضرورت های همان زمان متولد می شوند، رشد و تکامل می کنند و تحقق شان برای پیشرفت جامعه به نیاز زمان مبدل می شود. انقلابات و جنبش های اجتماعی که زاده و حلال تضادهای معینی هستند هم در شرایط ویژه و برمبنای مساعد سازی شرایط عینی و ذهنی جوامع انسانی و برای شکستن سدهای کهنی که در مناسبات اجتماعی - اقتصادی جامعه به موانع رشد و تکامل نیروهای مولده، و در کل پیشرفت جامعه، بدل می شوند به وقوع می پیوندند و متناسب با همان ویژگی های اقتصادی- اجتماعی و اهداف مطروحه و... نام مشخص می گیرند.

جنبش بردگان به رهبری "سپارتاکوس" که تداومش سرانجام منجر به سرنگونی نظام بردگی شد، انقلابی بود که تحول عظیمی در زندگانی انسان های زمانش ایجاد کرد. این جنبش علیرغم این که به حاکمیت زمینداران بزرگ(فئودالان) انجامید، ولی سیستم جابرانۀ بردگی را که مانع رشد و تکامل نیروهای مولدۀ جامعه شده بود، درهم کوبید و عاملی از عوامل ایجادگر نظام فئودالیته شد. بعد ها همین نظام فئودالی که در نتیجۀ قربانی فراوان بردگان به وجود آمده بود، خود سدی در برابر رشد و تکامل نیروهای رشد یابنده و سد ناپذیر مولده شده و به دست نیروهای جدید بورژوازی نوظهور، طبقات متوسط شهری و تا حدی پرولتاریای نوظهور، در تحت رهبری بورژوازی، و به وسیلۀ انقلاب بورژوازی سرنگون شد. تا اینجا این انقلابات را می توان تا یک حدی به سادگی نام گذاری کرد.

اما از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که سرمایه داری در پروسۀ تکاملی شتابنده اش به قول لنین "به عالیترین مرحلۀ رشد خود یعنی به امپریالیسم گذار کرد"، در مناسبات اجتماعی- اقتصادی جوامع انسانی تغییر و تحولاتی رونما شد که هر کدام از ویژگی خاص خود برخوردار است. ما در اینجا به بررسی تمام دگردیسی های حاصله از نفوذ امپریالیسم نمی پردازیم، مسئلۀ مورد نظر ما در اینجا نفوذ استعمارگرانۀ امپریالیسم در کشورهای انکشاف نیافته یا عقب نگهداشته شده است که درآن امپریالیسم به ایجاد طبقۀ انگل یا زائده ئی به نام بورژوازی کمپرادور پرداخته تا از طریق آن به استعمار و استثمار خلق ها بپردازد. در این کشورها، بورژوازی کمپرادور نیز مانند طبقۀ مالکان ارضی آنچنان که زائدۀ امپریالیسم است، از ارتجاعی ترین مناسبات تولیدی نمایندگی می کند، مانع رشد نیروهای مولده می شود و بنا براین ارتجاعی ترین خصایل نیز در سرشتش عجین شده است. برخلاف بورژوازی آزاد که دشمن آشتی ناپذیر فئودالیسم بود و علیه آن و برای نابودی آن دست به انقلابات بوژوازی زد؛ بورژوازی کمپرادور جهت تأمین منافع امپریالیسم و چریدن در حاشیۀ منافع آن، با مرتجع ترین نمایندگان فئودالیسم نیز به مماشات و سازش تن می دهد. بورژوازی کمپرادور نیز افراطی ترین گروه ضد انقلابی بوده و دست در دست فئودالیسم به استثمار خلق ها و فروش منافع ملی مبادرت می ورزد. از آنجا که این مرتجعین به قول مائوتسه دون "هرگونه احساس ملی را از دست داده اند و منافعشان با منافع امپریالیست ها درآمیخته است"، لذا همیشه در خدمت منافع امپریالیسم هستند. در کشورهائی که بورژوازی کمپرادور نیز در کنار طبقۀ حاکم فئودال به عنوان طبقۀ حاکمه، قدرت اقتصادی و سیاسی دارد، انقلاب و رسیدن به آزادی پروسۀ بغرنجی را طی می کند  که باید در پهلوی فئودالیسم، بورژوازی کمپرادور را، که نمایندۀ امپریالیسم است، نیز آماج خود قرار بدهد.

بدیهی است که با آماج قرار گرفتن بورژوازی کمپرادور، منافع امپریالیسم به خطر می افتد، آنگاه ممکن است که امپریالیسم به دفاع از منافع خود به یاری بورژوازی کمپرادور و متحدانش که نمایندگان فئودالیسم هستند، بشتابد و دست به مداخلۀ مستقیم و تجاوز دراین کشور ها بزند(آنچنان که هم اکنون در افغانستان زده است).  در چنین صورتی خودش هم مستقیماً آماج انقلاب قرار می گیرد. چنین پروسۀ بغرنجی فقط از طریق انقلاب دموکراتیک نوین باید بگذرد که آن هم براساس نقش و مداخلۀ امپریالیسم در این کشورها به انقلاب "ملی - دموکراتیک" و یا "دموکراتیک - ملی" تحت رهبری پرولتاریا منجر می شود. تشخیص و تحلیل درست تضاد ها در این جوامع از بغرنجی خاص و از اهمیت خاصی برخورداراست و کار هر "نیمچه ملائی" هم نیست که با نشخوار تفاله های دیگران از عهدۀ آن برآید؛ و نه هم می توان آن را با شعبده بازی و پس و پیش کردن کلمات و "اصلی"  و "بدلی" گفتن مفاهیم به انجام رساند.

کسانی که طی سالهای متمادی از یک گام مبارزاتی درست خود شان در درون جامعه اثری دیده نشود و خودشان هم گزارش یک ساعت کار مبارزاتی موثر از خود برای مردم نداشته باشند، و فقط عمل مبارزاتی یک مقطع کوتاه از دریای مبارزات دیگران را بیش از سی سال موضوع هجویه گوئی شان بسازند؛ و جز تخریب سازمان ها و شخصیت های جانباز جنبش انقلابی کار دیگری نداشته باشند، چنین کسانی هرگز قادر به تحلیل تضاد های بغرنج جامعۀ دارای مناسبات پیچیدۀ طبقاتی، اتنیک و اجتماعی افغانستان کنونی نشده و نمی شوند
. اگر این قماش خود فروخته حرفی هم در این رابطه بزنند، برای مغالطه و به منظور انحراف افکار و توجیه سیاست های ضد ملی شان در راستای تمدید سیاست های مغرضانه و تباه کن آفریدگار شان می زنند. این پرازیت ها چنان که عمل نشان می دهد، فقط از عیب جوئی های ناوارد و بی محتوا بر کار و زحمت دیگران خود را مطرح می کنند، و چه نفرت انگیز مطرح می کنند، که پوچی بحث و پوکی وزن شان آن ها را رسوای سر بازار می سازد.

ما در متن عمل انقلابی و با اتکاء به تجارب طولانی مبارزات داغ و خونین خود، در عرصۀ تئوریک نیز با صداقت  تمام هرآنچه در توان داریم، بدون هیچ ادعائی در طبق اخلاص تقدیم راهیان پاکباز جنبش می کنیم. از انتقاد نه تنها نمی هراسیم، بلکه انتقاد سالم را با جان و دل برای پیشبرد سالم رسالت انقلابی خود و تکامل بیشتر افکار مان پذیرائیم؛ و اما نق نق و هجویه گوئی خود فروخته گان بدنام  و "ان جی او" بازان بورژوا کمپرادور مطرود، خادم اشغالگران امپریالیست، که هیچ قرابت و پیوندی با جنبش انقلابی و کمونیستی کشور و یا جهان ندارند، بلکه دشمنان کینتوز دیرینه و تاریخی این جنبش به حساب می آیند، را هم به این گفتۀ نغـز رجعت می دهیم که:    

"مه فشاند نور و سگ عوعو کند         هـــــر کسی بـــر طینت خــود می تند"

 با اینحال، در مورد انقلاب "ملی ـ دموكراتیك" و یا "دموكراتیك ملی" باید به عرض  برسانیم كه این ِترم ها مربوط به شرایط خاصی از انقلاب است كه در كشورهای مستعمره و نیمه مستعمره - نیمه فئودالی مورد و كاربرد دارد. تركیب ِترم ها هم متناسب با مضمون انقلاب و تشخیص تضاد عمده تعیین می شود و بازی با كلمات و یا طبق دلخواه این و آن نیست.

هرگاه در كشوری تجاوز مستقیم صورت بگیرد و یا به نحوی نقش امپریالیسم عمده باشد(موقعیت مستعمراتی کشور مفروض)، در آن صورت انقلاب "ملی ـ دموكراتیك" ضرورت می افتد و مبارزۀ ملی تقدم می یابد. طرد تجاوز و بدست آوردن استقلال و آزادی ملی وظیفۀ اساسی است که در برابر خلق کشور مورد تجاوز و نیروهای آزادیخواه آن قرار می گیرد و این وظیفه مستلزم جنگ توده ای با متجاوز و متحدان بومی اش است. در چنین مبارزه ای قطب بندی تضادها، آرایش قوا و آماج انقلاب، یعنی ستراتیژی مشخص مطرح می شود. در چنین حالتی آزادی ملی هدف اولیه می شود و تدارک، ایجاد و پیشبرد جنگ آزادیبخش ملی با بسیج همه نیروهای ضد تجاوز در دستور کار نیروهای انقلابی قرار می گیرد و حل تضادها و مسایل دیگر تابع بدست آوردن آزادی ملی است.

و اگر مسألۀ تجاوز در میان نباشد و امپریالیسم با مداخله از طریق طبقات حاكمۀ فئودال – کمپرادور در ساختار یک نظام اقتصادی – اجتماعی نیمه فئودالی – نیمه مستعمرۀ كشور، منافعش را تامین كند، درینصورت انقلاب "دموكراتیك ـ ملی" ضرورت می افتد که آماج آن طبقات حاکمۀ کشور و قطع مداخلۀ امپریالیسم است. وظیفۀ عمدۀ این انقلاب حل مسائل دموکراتیک مانند استقرار جمهوری دموکراتیک توده ای به رهبری طبقۀ کارگر، حل مسألۀ ارضی به سود دهقانان بی زمین و کم زمین، حل مسألۀ ملیت ها و... است.  در این صورت نوع دیگری از قطب بندی تضادها، آرایش قوا و ستراتیژی انقلاب به میان می آید که در بارۀ آن به فرصتی دیگر صحبت خواهیم کرد؛ چون عدم تشخیص درست هریك از این مسایل كار انقلاب را به كجراهه می برد. چگونگی هژمونی این انقلاب ها ویژگی شان را تعیین می كند. اگر رهبری این انقلاب ها به دست بورژوازی بود، آنگاه آن را انقلاب بورژواـ دموكراتیك تیپ كهن می گویند که اکنون دیگر زمان آن گذشته است. و اگر رهبری آن را پرولتاریا به عهده داشت، آن را انقلاب دموكراتیك نوین می نامند. لذا انقلاب دموكراتیك نوین نیز نوعی انقلاب بورژوا دموكراتیك است كه رهبری آن را پرولتاریا دارد و برای دموكراتیزه كردن جامعه، دكتاتوری دموكراتیك خلق را حاكم می سازد. با تسجیل رهبری پرولتاریا و دموكراتیزه كردن جامعه به وسیلۀ این انقلاب است كه زمینۀ گذار به سوسیالیسم یعنی شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم و در تداومش تحت دکتاتوری پرولتاریا به کمونیسم مساعد می شود. این بحث ها را می توان در آثار صدرمائوتسه دون مطالعه كرد و به شكل تطبیقی آن در كشور ما آثاری مثل "سیمای جامعۀ ما و تضادهای آن، ..." از نشریۀ "عقاب" ، “جابجائی تضادها" از "ساما"، آثاری از "سازمان انقلابی افغانستان" و چند اثر دیگر نیز می توانند ما را كمك كنند.  

مسألۀ تشخیص ستراتیژی نظامی در این انقلاب ها نیز دقیقاً مربوط می شود به شرایط خاص هر كشور، به طوركلی می توان گفت جنگ توده ای طولانی ستراتیژی آزمون شده ای است؛ ولی هرگز نباید چنین پنداشت كه در همه جا و در هرگونه شرایط این نسخه ای یکسان و تغییر ناپذیراست. انقلابیون مؤظف اند متناسب با اوضاع مشخص كشورشان راه روشن انقلاب شان را مشخص سازند. هر تضاد ویژه راه حل ویژۀ خودش را می طلبد و تئوری ها تا آنجا رهنمای عمل هستند كه گره کشا و قابل تطبیق باشند. دیالكتیك مذهب نیست كه احكامش خشك و لاتغییر باشد، به قول انگلس هرگاه دیالكتیك خود را همپای تكامل،‌ تكامل ندهد، دیگر آن را دیالكتیك نمی توان گفت. لذا تعیین هرگونه تاكتیك و ستراتیژی انقلاب در كشور مشخص، مربوط می شود به شرایط عینی و ذهنی و تضاد های درونی و بیرونی آن كشور، كه انقلابیون مؤظفند با كشف و درك واقعی این تضاد ها، تاكتیك ها و ستراتیژی انقلابی مشخص خود را مطرح كنند. چه بسا كه شیوه های تجربه نشده ای تجربه شود و موفق هم بدرآید، ‌آنچنان كه انقلاب چین با شیوۀ ویژه اش حتی برای استالین هم در قدم اول قابل درك نبود و فقط انقلابیون چین، و در رأس شان مائوتسه دون، آن را از متن واقعیت جامعۀ خود استخراج و عملی كردند و باب نوینی در انقلاب ها گشودند. انقلابیون دیگر جهان نیز می توانند متناسب با شرایط كشورهای شان گنجینۀ انقلاب را غنا بخشند و هیچ كس حق ندارد و نباید جزم گرایانه به این و یا آن تئوری ـ ولو غیر قابل تطبیق ـ بچسبد.

خوانندۀ محترم !

این بحث ها ساحۀ بسیار گسترده دارند و می توان فراوان روی شان صحبت كرد و نوشت، ولی در این نوشتار فكر می كنیم همین قدر كافی باشد. پایان

از شمارۀ هفتم نشریۀ "عـقـاب" ارگان تئوریک - سیاسی «سازمان مارکسیست - لنینیست افغانستان»(MLOA)


www.razmendagan.com                                                                                                                         afgrazm@gmail.com