http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef0120a67be351970c-600wi                                                  

www.razmendagan.com                                                                                               afgrazm@gmail.com


ارسالی و گرد آورنده- س. روشنگر

۱۳ جون ۲۰۱۷

 

 چرا از تاریخ نمی آموزیم؟

دراین روزها شعار انقلاب فیسبوکی باز مد روز شده است

                                   هرکه ناموخت از گذشت روزگار                  هیچ ناموزد زهیچ آموزگار                          

روزی چشم ها به سوی "بهارعرب" دوخته بود، زبان ها مدحش را می کردند و قلم ها آن را می ستودند و فریاد می زدند که اینک "بهارعرب" بر تاریخ و قانون دیالکتیکی مبارزات اجتماعی مهر ابطال زده و لیبرالیسم راه تازه ای را برای تغییر و تحولات اجتماعی و حتی انقلابات گشوده است. می گفتند دیگر تئوری سازماندهی مبارزات کهنه شده و نیازی به رفتن به راه دشوار سازماندهی مبارزات و حزب سازی نیست؛ و اصلاً حزبی و سازمانی در کار نیست.  "بهارعرب" زدگان، جنبش های تظاهراتی را نه یک شکل مبارزه که می تواند در شرایطی اثرات بزرگی بگذارد و باید در مجموع تابع یک رهبری متشکل و منظم  و در کنارسایر اشکال مبارزه در خدمت ستراتیژی مبارزاتی باشد، بلکه آن را همه چیز و بی نیاز از رهبری و سازماندهی می دانستند که هم وسیله است و هم هدف.

"بهارعرب" آزمونی بود پیچیده و خونین که هرلحظه اش درس های فراوانی به مبارزان انقلابی راه آزادی و دموکراسی داد و مشت کوبنده و خونینی بردهان عناصر ضد "انقلاب مردمی"  زد. طرفداران جنبش های یله جارخیابانی و"انقلابهای مخملی"،  انقلاب های راستین مردمی را به ویرانگری، خشونت، ماجراجوئی و تلفات بیجا دادن متهم می کردند و برای "جلوگیری" از همچو حوادث، بدیل و جایگزین جنبش های خیابانی توأم با رقص و پایکوبی را پیشکش مردم می نمودند.

عده ئی جوان خوشباور هم به دنبال این جنبش های نامتجانس و بی در و پیکرافتاده و گمان کردند که بدون زحمت "هم لعل به دست می آید و هم یار نمی رنجد" و آن ها بدون درد سری "هم غازی می شوند و هم سلامت به خانه برمی گردند". با این تفکر، دیگرلازم نیست کسی رنج تشکیلات سازی و سال ها مبارزۀ شاق و دشوار را با تهدید ها، زندان ها، پولیگون های اعدام، جبهات طاقت فرسای جنگ، گرسنگی، آواره گی و... بکشد. چند روز در میدانی خیمه زدن و رقص و پایکوبی کردن همه چیز را سربراه می کند، و این از برکت دموکراسی حاکم برجهان است که دگرگونی ها و انقلاب ها را چنین ساده ساخته است(؟!). اما تجربۀ "بهارعرب" (وانقلاب مخملی اوکراین  و اینک تظاهرات مکرر یله جار درافغانستان که موج خون به راه انداخته - ویراستار) سیلی محکمی بر رخساراین خیال پردازان زد و ثابت ساخت که آنچه ساده و خیلی ساده شده است نه تحولات و دگرگونی های اجتماعی، بلکه ساده انگاری و ساده اندیشی آن ها است که تا  " لوده گی" کشیده شده است. برخی ها که دود "ماری جوانای" امپریالیسم مدهوش شان کرده بود، حتی از آنهم پیشتر رفته  و "حزبیت" را جنایت خواندند و بر زحمات توانفرسای تمام حزب سازان، چه درحال و چه درتاریخ، یک قلم، خط بطلان کشیدند. این مدعیان ادعا می کردند که با "مدرنیسم و پست مدرنیسم" حاکم زمانه، می توان از طریق فیسبوک جریاناتی را راه انداخت، جنبش های وسیعی ایجاد کرد و با خیمه زدن و مصاحبه کردن و کارهای "مدنی" از این قبیل، رژیم هائی را برانداخت و رژیم دموکراتیک را جانشین آن ساخت. همۀ این کارها را می توان بدون تشکل انجام داد، بدون این که به فکر تشکل با پایۀ طبقاتی طبقات انقلابی به رهبری ایدئولوژی دگرگونساز و آینده ساز مردم بشویم. با این جمعبندی از انقلابات "مخملین" در چند کشورشوروی سابق و "بهارعربی"، مبارزین معتقد به تشکلات کارساز و ایدئولوژی رهنما، انسان های دگم و عقبمانده ای خوانده شدند که شرایط را درک نمی کنند و نمی خواهند بر شیوه های کار قدیمی شان، که "تئوری کماکان" خوانده شد، تجدید نظر کنند.

واما جنبش یله جار"بهارعرب"، آنچنان که انقلابیون(منجمله سایت رزمندگان) پیشبینی می کردند، از چارحد و شش جهت مورد دستبرد و سوء استفاده قرارگرفت و با گریز ازانقلاب، به لجنزار شورش ارتجاعی ویرانگر و خونینی سقوط کرد که مرتب از مردم بیگناه کشورهای زاد گاه "بهارعرب" قربانی می گیرد. امپریالیست های جنایتکار جهان به رهبری امریکا، در تمام کشورهای عربیی به شورآمده، ولی بدون سازماندهی و رهبری انقلابی، نفوذ همه جانبه کردند و با زد و بند با ارتجاعی ترین بنیادگرایان اسلامی، تا حد القاعده وایجاد "داعش"، خود را بر آن ها تحمیل نمودند و آنچنان که شاهدیم در کشورهای "بهارعرب" زده، موج خونی به راه انداختند که تا هنوز جاریست.

تجربۀ تلخ خونین خلق های عرب و "بهارعرب"، یک بار دیگرنشان داد و ثابت ساخت که جنبش های یله جار، بدون رهبری ستادی آگاه، مترقی، متشکل وتوانمند، می توانند همچنان چراگاه تمام نیروهای ارتجاعی در کمین نشسته شوند، و هر نیروئی که سازماندهی و امکانات بیشترداشت می تواند آن را به سود خود جهت دهی کند و حاصل رنج مبارزۀ صدها هزارانسان "مظاهره چی" به میدان آمده، و حتی خون شان را، به غارت و چپاول ببرد و مردم انقلابی نامتشکل و بدون رهبری را دوباره به سراب دیگری بکشاند و خود بر اریکۀ قدرت تکیه زند. و یا اینکه قدرت های خارجی در کمین نشسته از جنبش نامتشکل و بدون رهبری مانند آب گل آلود به ماهی گیری بپردازند و عوامل مزدور شان را بر آن تحمیل کنند.

این همه خون و وحشت به تکرار وبا قیمت گزاف ثابت کرد که هیچ جنبش یله جار و سازمان نیافته و بی اندیشه ئی نمی تواند به سود خلق بیانجامد و در یک دورباطل توسط طبقات حاکمۀ متشکل دست به دست می شوند و هرگز نتیجۀ مثبتی به سود خلقها از آن به بار نمی آید. جنبش خلق را فقط سکانداری متشکل، منضبط و منظم، آگاه ومترقی  برخاسته از ستمکش ترین طبقات جامعه به بازوی ملیون ها مردم آگاه و انقلابی، با اندیشه های پیشروعصر می تواند به سرمنزل آزادی و رفاه برساند و این درس گرانبها و تجربۀ ثابت شدۀ تاریخ  و جبرناموس تکامل است، که باید ازآن آموخت و آن را به کاربست.    

 


                                                www.razmendagan.com                                                                                 afgrazm@gmail.com