http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef0120a67be351970c-600wi                                                  

www.razmendagan.com                                                                                               afgrazm@gmail.com


 توضیحی از مفسر سایت

۳۰ نوامبر ۲۰۱۶

 

                                                            برخوردها به مرگ کاسترو

سری به دنیای مجازی زدم، چند سایت را مرور کردم و برخوردهای متفاوتی نسبت به مرگ کاسترو را دیده وخواندم. سپس داخل دنیای ژولیده و بی در و پیکر فیسبوک شدم و به چیزهائی برخوردم که آدم را واقعاً گیچ و متحیر می ساخت.

عدۀ ازصفات انقلابی و ضد امپریالیستی فیدل کاسترو و از مقاومتش طی پنجاه سال تمام دربرابر امپریالیسم خون آشام وتوطئه گر امریکا ومتحدانش سخن زده اند. برخی(مثلاً سایت رزمندگان) با تذکر اشتباهات اساسی اش، نوشته اند:  "عمده ترین اشتباه کوبا آنست که با انحراف از اصول سوسیالیسم، به جای تداوم حاکمیت کمون ها، که دراوایل انقلاب حاکم بود و درآن دهقانان هم خانه داشتند و هم انگیزه برای ارتقای تولید و بالاثر سطح زندگی عمومی، با دولتی ساختن منابع و وسایل تولیدش از رشد تولید کاسته و زمینۀ فقر عمومی را مساعد ساخته است". و در ادامه نوشته است: "اگر کوبا را خروشچف و دنباله روانش اغوا نمی کردند، و به جای سوسیالیسم و مالکیت کمون ها، مالکیت دولتی را جایگزین نمی کردند چه بسا که بهتر ازاین می بود." (به نقل از سایت رزمندگان)

اما درعین حال سایت از نکات مثبت کاسترو نیز یاد کرده ومی گوید که او یک مبارز مقاوم ضدامپریالیسم غرب است  که امپریالیسم امریکا ۶۳۸ مرتبه برای ترورش اقدام کرده است. و...

این متن را فیسبوک "آگاهی" و همچنان آقای رحیم آذر درفیسبوک شان بازتاب داده اند.

با این حال برخی، از دیدگاه های مختلف، درکمنتارهای شان بر همه خرده گیری کرده و چیزهای بجا وبی جائی روی صفحات فیسبوک ها ریخته اند که آدم را حیران و گیچ می سازد.

یکی گفته که چرا او را "رویزیونیست خروشچفی" نگفته اید؟ این عزیز محترم به متن نوشته یا دقت نکرده و یا کلماتی را حفظ کرده که اگر ازهمان ها استفاده نشد، به میل و مراد او نیست و او اعتراض می کند. ورنه درمتن نوشتۀ مفسرسایت رزمندگان، این مطلب با عمق بیشتری ذکرشده که جملاتی از آن را در همین نوشته، درپاراگراف بالا به خط سرخ آورده ام.  درهمان پاراگراف بالا هم از انحراف از اصول سوسیالیم(یعنی غلتیدن به رویزیونیسم) و هم از اغوا شدن توسط خروشچف و دنباله روانش یاد شده. حال اگر این عزیز و عزیزان دیگری به متون توجه کنند و معنی آن را با دقت بیشتری بگیرند، مشکل شان حل و ناراحتی شان نیز برطرف می شود. این عزیزان باید بپذیرند که همه نویسندگان ویا گویندگان با کلمات و ترمنولوژی مورد پسند آن ها نمی نویسند و صحبت نمی کنند. مطلب ارائه شدۀ فوق در سایت رزمندگان، باآنکه موجز و فشرده است، ولی به صراحت عدول از سوسیالیسم، وسقوط به قول آن دوست به "رویزیونیزم" و "خروشچفیزم" را با مبانی اقتصادی اش می رساند. فقط باید به آن دقت کرد، آنگاه زحمت انتقاد از شانۀ تان برطرف می شود.

یادآورمی شوم که بعد از فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی، احزاب وسازمان های زیادی از سراسر جهان که درارتباط با شوروی بودند، از خود انتقاد کرده و به جنبش انقلابی "ایکور" روی آورده اند (سایت ایکور را بخوانید). هیچکس به خود حق نداده که آن ها را به جرم این که زمانی چنین وچنان بوده اند، تکفیر وتلعین کند و به شلاق تردید از خود براند. آنچنان که از مطالعۀ اسناد ایکور درسایت انترنیتی اش  برمی آید، جنبش انقلابی جهانی ایکور دست همه آنهائی را که بخواهند راه درست را بروند،  فشرده و به آن ها کمک می کند که اشتباهات گذشتۀ شان را جبران کنند و صف مبارزۀ ضد امپریالیستی را گسترده تر و موثرتر و محکمتر بسازند. کیوبا نیز ازاین قاعده مستثنی نمی تواند باشد.

مطلب دیگری که در فیسبوک برآن تأکید شده حضور سربازان کیوبائی در کنار روس ها در افغانستان است که مورد اعتراض بحق دوستانی قرارگرفته است. این بزرگترین اشتباه سیاست خارجی کاسترو ویارانش درطول پنجاه سال حکومت شان بوده است که چون لکۀ سیاهی برپیشانی شان باقی ماند. درهمان زمان نوشتۀ تحت عنوان "عقابان دیروز سیراماسترا، لاشخواران امروز درافغانستان" در نشریۀ "طلوع انقلاب" به قلم انجنیر آهنگر منتشر شد که درتقبیح تجاوز کیوبائی ها به کشور ما با ادبیات و منطق رسا نوشته شده بود. این دوستان منتقد درفیسبوک هم باید طی سی سال واندی گذشته این انتقاد را می کردند، نه بر مردۀ کاسترو.

آری! روس ها توانسته بودند کاسترو و حکومتش را متقاعد بسازند که امریکائی ها درافغانستان همراه مجاهدین حضورمستقیم دارند و روسها گویا با امریکائی ها می جنگند. کاستروهم که شوق جنگ با امریکا را دردل داشت و در منطقۀ خودش به چنین چیزی دست نمی یافت، این فرصت را غنیمت شمرده و خویشتن را به گودال خونین جنگ افغانستان انداخت. اما وقتی عساکر کیوبائی پای تجاوز به افغانستان گذاشتند، مثل روس ها به دریای خشم مردم ما مواجه شدند.  

در قسمتی از کشور، جبهات روشنفکران ولایت هرات که آن را انجنیر آهنگر رهبری می کرد، با کیوبائی ها جنگ رویاروی داشتند. درهمان جریان جنگ اعلامیه ای خطاب به کیوبائی ها از طرف رهبری جبهات تهیه و به انگلیسی منتشر و حتی به خود کیوبائی ها داده شد که درآن گفته شده بود روسها شما را فریب داده اند، دراین جا امریکائی حضور ندارد  وشما دست به قتل دهقان و کارگر افغانستان می زنید و این جنایت است. چندی بعد که کیوبائی ها دیدند واقعاً نه با امریکائی ها، بلکه با افغان ها می جنگند، از جنگ خود داری کرده و دست به اعتصاب زدند و بین آن ها و عساکر روسی در هرات برخورد مسلحانه هم صورت گرفت و سپس از افغانستان بیرون شدند؛ و از دیگران شنیدیم که حکومت کیوبا از مردمش در ارتباط با این جنایت معذرت خواست، اما کماکان به مردم افغانستان بدهکار است.

درفیسبوک، دیدارکاسترو به عنوان رئیس دولت با سران دولت های ارتجاعی مثل ایران و رژیم خلقی و ... نیز انتقاد شده است. به این دوستان عرض شود که این چنین دیدارها درعرف دیپلماتیک کار معمولیست. گاندهی و رهبران هند بارها حتی با رهبران انگلیس که هند را غارت کرده بودند، دیدار کرده وعکس گرفتند. مائوتسه تونگ و رهبران انقلابی چین حتی با نکسون وکسینجر رئیس جمهور و وزیر خارجۀ امریکا، که قاتل خلقهای جهان بودند و در ویتنام و کمبودیا، عملاً مقابل هم،  چین وامریکا می جنگیدند، دیدارکرده وعکس وفلم گرفتند. این ها عرف دیپلماتیک است ونمی توان ازآن سند مجرمیت ساخت. و...

با این حال ما باید روزی و روزگاری از فرهنگ "شِق وجدل و کش کردن و ..." بدرآئیم. این فرهنگ، ما وجامعۀ ما را در مرز نابودی کشانده است. آیا واقعاً جامعۀ خود ما افغانستان توان وظرفیت رشد و پرورش شخصیت های ملی را از هیچ قماشی ندارد؟ یا ما تیشه به دست، همه را از ریشه تخریب می کنیم؟ از خود پرسیده اید که چرا ما، نه در راست، نه درچپ و نه درمیانه، نمی توانیم شخصیت ملی قابل پذیرش اکثریت داشته باشیم؟ راست را بگذار سرجایش که ...

ولی درجنبش ملی دموکراتیک و چپ کدام شخصیت، حتی شهدا، از تیر جفای ملامت این و آن مصئون مانده و دامنش را نیالوده اند؟ یکی غبار را می کوبد، دیگری از محمودی خوشش نمی آید. این، یاری را چندک می گیرد، آن دیگری مجید را نفی می کند، رستاخیز، داکتر فیض و... همه وهمه به نحوی و از جانبی چنان کوبیده می شوند که تو گوئی هیچ کسی در این جنبش، توان و حق نداشته شخصیت قابل پذیرش باشد، (زندۀ خوب که اصلاً نداریم؟؟!!). نتیجه هم اینست که امروز می بینیم حتی پنج نفر چپی نمی توانند همسو و دریک مسیر کار مشترک کنند،  یاران همرزم دیرین نیز تجزیه  و زایل و خود خور می شوند و لذا اثری هم نمی توانند درجامعه داشته باشند،. این فاجعه نیست؟ و نباید به این روند جانکاه وتباه کن نقطۀ پایانی گذاشت؟

 ما بالاخره باید یاد بگیریم که ضمن انتقاد سازنده، ازنکات مثبت مبارزان هم، چه درسطح کشور خود وچه درسطح جهان، یاد کنیم و از آنها بیاموزیم تا نسل های بعدی از این کارنامۀ نفی درنفی ما، که هرگز جایگزینی برایش نمی دهیم، به هراس نیافتند وجرئت کنند وارد میدان در این عرصۀ مبارزه شوند، درغیرآن به بن بست می رسیم و تاریخ بدی خواهیم نوشت. جالب اینجا است که عدۀ ازاین منفی بافان بیکاره ها و حاشیه نشینانی اند که روزمی گذرانند و حتی گرد مبارزه بردامن بعضی شان ننشسته و فقط درحاشیۀ امن نشسته و تیر تخریب وانتقاد را به طرف رزمندگان در میدان نبرد پرتاب می کنند که تمام هستی شان وقف مبارزه گشته است. طبیعیست که درپراتیک شاق و دشوار مبارزانی که عمری را  در شرایط سخت و ناگواری  کار و مبارزه نموده اند، اشتباهی هم وجود دارد، که چشم این منقدان بالانشین فقط همان را می بیند و از کاه آن کوهی برای نفی آن مبارز پاکباز می سازد. این دیگر فاجعه آفرین و گناه نابخشودنیست.

کاسترو را بگذاریم به جایش، انسان هائی پنجاه سال، شصت سال مبارزه کرده از سر ومال خود مایه گذاشته اند و درمقابل امپریالیسم و انواع ارتجاع در مبارزۀ استوار و پایدار درسطح ملی وبین المللی  ایستاده اند. دستاوردهای بزرگی هم دارند، سینۀ خلقی، طبقه ای، نهادی  و یا جمع ستمکشی  را ازخاک بلند کردند، درمقابل امپریالیسم سینه سپر کرده اند و یا دربرابر شکنجه ها و رنج های بیکران مبارزه، مقاومت واستواری نشان داده، راه گشوده اند و به پیش رفته اند. هزارانی از کنارشان فرسوده و درمانده شده به منجلاب ها سقوط کرده اند، ولی آن ها همچنان درسنگر مبارزه پای فشرده اند، چرا نباید از این همه جان فشانی و رنج و ایثار یاد دهانی وتقدیر کرد و فقط اشتباهات را برجسته ساخت؟

مگر راه مبارزه وانقلاب جادۀ هموار و سر راستیست که به سادگی بتوان در آن راه پیمود و به منزل رسید؟ موانع بیش از حد، آنهم طی زمان طولانی، شکست و ریخت واشتباه و لغزش هم به وجود می آورند. باید بیلانس کاری را دید، در هرامتحانی پنجاه وپنج درصد نمرۀ کامیابیست، اگر کسی بیش ازآن بُرده است، عالیست، باید ازآن به خوبی یاد کرد. با یک اشتباه، روی زندگی طولانی یک کادر انقلابی ومبارز نباید خط بطلان کشید.

به مصداق "هرسخن جائی وهرنکته مکانی دارد" در ذکر حتی اشتباه این افراد نباید با امپریالیسم و ارتجاع  و دشمنان رنگارنگ همصدا شد. انتقاد درجایش و به منظور آموختن از آن باید صورت بگیرد، نه این که وسیلۀ تخریب شود. درست نیست که سال ها در مورد اشتباهی خموش ماند وهمین که امپریالیسم، و رسانه هایشان زیر نام شخص، بر همه دستاوردهای مترقی بشر تاختند، ماهم با آن همصدا، برگه ومدرک بدهیم و "برمرده لگد بزنیم". درچنین فرصتی برای دفاع از اندیشۀ که زیر نام آن فرد کوبیده می شود باید نکات مثبت آن فرد را، طبق واقعیت بیرون داد و برجسته ساخت تا تبلیغات امپریالیسم و ارتجاع را خنثی کرد. درعین این که ضعفش را نیز، اگر عدول از اصول مبارزاتی ما باشد، به طورعلمی و درفرصت مناسب باید به انتقاد گرفت (سایت رزمندگان درنوشتۀ مختصرش چنین کرده است).

به این معیارها، کاسترو در امتحان مبارزات دشوار وطاقت فرسای ضد امپریالیستی اش طی بیش از نیم قرن، که ۶۳۸ مرتبه به نابودی اش توطئه کرده اند، نمرۀ بیش از پنجاه وپنج می برد و هم اکنون که جهان امپریالیسم با تمام امکانات تبلیغاتی اش بر او می تازد، از جانب نیروهای ضد امپریالیستی به عنوان یک مبارز و فرمانده ضد امپریالیستی، ستودنیست.


                                                www.razmendagan.com                                                                                 afgrazm@gmail.com