http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef0120a67be351970c-600wi                                                  

www.razmendagan.com                                                                                               afgrazm@gmail.com


 مصاحبۀ با ش. "آهنگر"

۳ جولای ۲۰۱۷

 

 

                                                                                                     باز می جوشد هریوا

 قسمت دوم

 

                                                                                                                پیشینۀ مبارزاتی

هرات پیشینۀ مبارزاتی خاصی دارد که من در برخی آثار و نوشته هایم به بخش هائی از آن ها اشاراتی کرده ام. ولی برای برشمردن علل خاص و انگیزه هائی که مردم هرات را به تظاهرات خیابانی ده ها هزار نفری درسال ۱۳۴۸ شمسی،  و پس از آن همه شکنجه و تهدید و زندانی شدن ها، باز هم در دهم حمل سال ۱۳۵۱ شمسی به هزاران هزار نفر را از شهر و روستا به جاده ها کشانیده است، در کنار عوامل اقتصادی و قحطی  و بیکاری و ... که به عنوان عوامل پایه ئی مختصراً گفتیم، می توان درقدم اول به آگاهی و ارادۀ  مردم هرات اشاره کرد. وقتی این آگاهی و ارادۀ مردم سمت وسوی سالم یافت و درجهت به پیش و تکاملی به کار رفت، آنگاه دیگر جنبش آفرین و تاریخ ساز می شود. ضمن این که مردم هرات از پیشینۀ مبارزاتی و فرهنگ بالائی برخورداراند؛ آگاهی رسانی سیاسی به مردم هرات از مدت ها قبل از جنبش سرطان  ۱۳۴۸شمسی، توسط شخصیت هائی مانند معلم عبدالرحمن بابا که استاد و محرک نسلی از روشنفکران، منجمله حلقۀ ما است، داکتر ندا و... و حلقات روشنفکران دموکرات قبل از ما، که دریکی از انتخابات، مقابل  روحانیت ارتجاعی ایستادند، شروع شده که درتداوم آن، با کارهدفمند و درحد توان منظم  و اصولی "محفل هرات" ادامه یافته و هم، این آگاهی به جهت سالم و تکاملی آن سمت وسو گرفته و سازماندهی و رهبری شده است.

همین جا باید یاد آور شوم که جریانات منحرف، مثلاً خلقی پرچمی ها و اخوانی ها درتمام این مدت نتوانستند حتی یک حرکت و تجمع چند نفری را به نفع و تحت رهبری خود درهرات به وجود بیاورند. حتی دروقت قدرتمداری و به زور تانک وتوپ شان هم (جز جذب عدۀ لومپن و اوباش) از مردم این ولایت طرفی نبستند. شما حتی یک شخصیت مطرح و نامدار پرچمی خلقی و یا اخوانی را که درهرات ریشۀ مبارزاتی داشته باشد، نمی یابید. درحالی که به قول معروف، "شعله ای ها" شخصیت های برجسته، نامدار و توانمندی را که درمتن مبارزه ساخته شده اند، درهرات داشته اند. از همین جهت است که مجموعۀ نظام ها و نیروهای ارتجاعی، مردم هرات را "شعله ئی" می گفتند و می گویند و با آن ها با کینتوزی و عقده برخورد کرده و می کنند؛ با روشنفکران مبارزهراتی هم که کینۀ دیرینۀ آشتی ناپذیر دارند.

برای باز کردن این مسئله، باید کمی به عقب برگردیم: از شرح پیشینه های دور می جهیم وآن را به نوشته های دیگری محول می کنیم، پس از سرکوب جنبش های دموکراتیک سال های ۳۰ شمسی درافغانستان، ضمن به قهقرا کشیدن زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم به عنوان اصل و اساس، فرهنگ ستیزی و سیاست زدائی نیز در دستور کار نظام بود. سانسور وخفقان و دورساختن مردم از سیاست و درنتیجه بی علاقه گی به سرنوشت شان، توسط نظام، با جبر و زور و نیرنگ، و درظرفیت وامکانات همان زمان، با گسترش فساد و لاابالیگری دامن زده می شد. هرات نیز قربانی این وحشت بود؛ مطبوعات کاملاً دولتی شده و به وصاف مراجع قدرت تبدیل گردید، و کانون های فرهنگی آموزشی به سقوط مواجه شدند. حتی محیط مکاتب را که اولین تربیتگاه نوجوانان وجوانان است به محلی آلوده به انواع فساد اخلاقی و تربیتی بدل ساخته بودند. کسانی که درسال های ۴۰ شمسی به مکتب سر و کار داشتند، معلم و یا متعلم بودند، به یاد دارند که در اوایل آن دهه چه فسادهائی درمکاتب رایج ساخته نشده بود. قمارزدن، چاقوکشی و لوچکی، چرس و چلم کشیدن و حتی فسادهای اخلاقی مُد ساخته شده بود. بدمعاشان شهر در درون مکاتب افراد شان را داشتند و توسط آن ها به اغوا و شکار نوجوانان پرداخته و آن ها را به انواع فساد آلوده می ساختند؛ هرگاه کسی تسلیم شان نمی شد، با کارد وچاقو و "خوردوم"(وسیلۀ سیمی برای لت وکوب) و... به جان او افتاده، درپهلوی لت و کوب، لباس پائین تنش را نیز کشیده و او را بی سیرت می ساختند که دیگر جرئت مخالفت با آن ها را کسی نداشته باشد. به همین دلیل بود که فامیل ها، علی رغم میل شان، نمی خواستند فرزندان شان به مکتب بروند و به درس ادامه بدهند، ویا این که از فرزند شان باید مراقبت جدی می کردند؛ چون مکتب را محل فساد وفاسد سازی می دانستند. شنیدن نام های بدمعاشانی (که ارزش بردن نام درینجا را ندارند) درمکتب و بیرون از مکتب، لرزه براندام خانواده ها می انداخت و سایۀ شوم آن ها را برسر فرزندان خود می دیدند. جالب است بدانید که هیچ مرجع دولتی هم نه تنها به شکایت مردم از این بدمعاشان رسیدگی نمی کرد، بلکه مراجعی از پولیس و معارف با آن ها همدست بودند. واین خود حاکی از زد و بند دولت با این اراذل و اوباش، برای سمی ساختن محیط آموزش بود.

درساحۀ اطلاعات عمومی  وآگاهی رسانی مطبوعاتی نیز یک روزنامه و محدود نشراتی که درهرات نشر می شد عمدتاً به مدح وثنای شاه و مقامات عالی رتبه می پرداختند و هیچ مرجعی حق انتقاد جدی از نظام را نداشت و برای روشن شدن ذهن مردم کار نمی کرد. سخن را کوتاه کنیم، جو بدی در مراجع تعلیمی وتربیتی و آگاهی رسانی حاکم ساخته شده بود که جامعه را سال ها به عقب می راند.

دراین زمان است که عده ای از جوانان قد بلند می کنند و دربرابر این نا ملایمات و زدودن این مفاسد سینه سپر می کنند. حرکت از لیسه های پسرانه ودخترانۀ شهر هرات آغاز می شود. عبدالاله، که هنوز "رستاخیز" نشده بود، با نعیم "ازهر" و ... در لیسۀ سلطان غیاث الدین غوری بودند وعتیق و قدوس "راد" و رحمن منصوری و من  و کریم وغلام محمد و حبیب منصوری و ... در صنوف  مختلف درلیسۀ جامی بودیم. به ابتکارعبدالاله طرح نوشتن درامه و تدویر مجالس و کنسرت ها توسط متعلمین ریخته شد و خودش اولین درامه را روی صحنه آورد و در آن نقش انتقادی بازی کرد. درپی آن ما به تدویر کنسرت و سخنرانی درمکتب پرداختیم تا متعلمین را به مسایل هنری و فرهنگی جذب کنیم. همین کار را دختران مبارز و همسوی ما درمکاتب شان انجام می دادند. ازآنجائی که این رفقا(دختر و پسر) در درس های شان عالی و شخصیت شان هم درمجموع متبارز و مورد احترام معلمین و متعلمین بود، این ها توانستند از همین آغاز کار، تأثیرات مثبتی در مجموع مکاتب پسرانه و دخترانه بگذارند.

گام دیگر ما، ایجاد روزنامه های دیواری برای هرصنف بود. صنف ما که صنف دهم و بلندترین صنف مکتب بود(ما اولین دورۀ لیسۀ جامی بودیم) پیشقدم شد و نوشته ها واشعاری را در چوکات شیشه دار به دیوار بیرون صنف نصب کردیم تا همه بخوانند. سپس همین کار را صنف نهم و هشتم لیسۀ جامی به کمک حبیب منصوری و کریم و حفیظ صارم و غلام محمد و دیگران کردند. لیسه های دیگر نیز چنین برنامه هائی داشتند. کتاب خوانی بخش دیگری از برنامۀ کاری ما بود که درمکاتب پسرانه و دخترانه رایج ساختیم. بچه ها به شوخی می گفتند جیب های ماما غلام محمد و کریم "مستری" بوجی کتاب است. این کارکردها، روز تا روز عدۀ زیادی را به خود جذب می کرد. اما این کارها بی مانعه نبود. عده ئی از معلمین محافظه کار به تحریک وحمایت مقامات بالائی، با آن مخالفت کردند. عبدالاله را یک سال ازمکتب اخراج نمودند، و بر اخراج عده ئی از ما هم بر مدیر مکتب ما فشارمی آوردند، اما مدیرمکتب ما(شریف خان غوریانی) از ما حمایت می کرد و روشنگری های ما ادامه داشت.

بد معاشان هم که روز تا روز بازار فساد شان کساد می شد، به تحریک و پشتیبانی مقامات دولتی به تخریب ما می پرداختند، اما از برخی از رفقای ما می ترسیدند و گهگاهی هم این کارشکنی شان به برخورد فزیکی بین ما و آن ها منجر می شد که اکثراً نتیجه به نفع ما بود، چون جوانمردان نامدار شهر، و در رأس شان  جمعه خان "وردک" و حسین "آهنگر" و رفقای شان، که از پیوند عیاری با بعضی از رفقای ما، زیر کار سیاسی کشیده شده بودند، با دل و جان از ما حمایت می کردند.

سال ۴۴ ش عبدالاله به کابل رفت و با وساطت کاکا و مامایش با شخصیت های مبارزی مثل داکتر رحیم محمودی، داکتر هادی محمودی، استاد مسجدی خان، داکتر دادگر، انجنیرعثمان و... آشنا شد و با این آشنائی به همسوئی های فکری رسید و به چیزهای نوی دست یافت. 

سال ۴۵ او واپس به هرات و به مکتب و به صنف ما آمد و لیسۀ جامی منزلت مرکز این مبارزات را گرفت. عبدالاله به سازماندهی بهتر ومنسجم تر ما پرداخت و چندی بعد اولین هستۀ تشکیلی را بنیان گذاشته شد که بعدها با تکاملش درتاریخ مبارزات کشور به نام "محفل هرات" یا "محفل رستاخیز" شهرت یافت. این محفل، درحد توان خود، با جدیت تمام به انسجام و آموزش جوانان  و تبلیغ و ترویج گسترده در سطح ولایت هرات و ولایات همجوارش می پرداخت. درهمین زمان ما حتی کتاب "مادر"، اثر قطور "ماکسیم گورکی" و کتاب "بینوایان" اثر "ویکتورهوگو" را هم دستنویس و با کاربن پیپر تکثیر کردیم و در دسترس مطالعه قراردادیم وبه ولایات بادغیس، فراه و غور هم می فرستادیم.

اولین برامد علنی این جمع، که اولین مظاهره درهرات بود، در تظاهراتی در دفاع از فلسطین پس از حملۀ اسرائیل به اعراب درسال ۱۳۴۶ شمسی، برابر به 1967 میلادی، صورت گرفت. این تظاهرات مردمی را، که دولت به وسیلۀ عمالش می خواست شکل دولتی بدهد، از کنترول و ادارۀ دولت بیرون آورده و جلوداری کردیم. عبدالاله و قدوس "راد" درآن سخنرانی کردند و من(آهنگر) شعرخواندم. شب همان روز درخانۀ یکی از رفقا جمع شدیم و شعارهائی را روی پارچه ها نوشته و برای برپائی تظاهرات فردا برنامه ریزی نمودیم. فردای آن، علیرغم مخالفت دولت، مظاهرۀ باشکوهی تحت رهبری محفل ما برگزارشد که درآن تمام مکاتب و جمع کثیری ازمردم شرکت داشتند و تا شام، رفقا باسخنرانی ها و شعرخوانی های شان، به مردم آگاهی رساندند و خلاف میل دولت، از مبارزات برحق فلسطین درمقابل تجاوز صهیونیسم اسرائیل دفاع کردند.

پس از این برآمد و بذرافشانی، درامه و انترکتی، عبدالاله نوشت که بسیارآموزنده و راه نجات جامعه را با یک "انقلاب دموکراتیک نوین" به تمثیل کشیده بود. با نقش آفرینی خودما، آن را به مکاتب و عموم مردم در تیاتر شهرنمایش دادیم. والی هرات که از محتوای این نمایش خبرشد، ورود ما را به تیاترشهر و ادامۀ نمایش را ممنوع ساخت. اما، ما درمکتب ستیج ساخته و به اصناف مختلف شغلی و خانواده های شان نمایش را ادامه دادیم که اثرات فوق العاده برمردم گذاشته بود. مکاتب دخترانه و دختران مبارزش(معلم ومتعلم) که درحلقات آموزشی- تشکیلاتی تنظیم بودند، پا به پای مردان حرکت می کردند و  سخنوران  و سازمان دهندگان زبده و نامداری را پیشکش عرصۀ مبارزه نمودند که درزمرۀ کادرها و رهبران محفل ما و جنبش دموکراتیک نوین بوده و هستند.

درپهلوی تداوم کنفرانس ها، کنسرت ها و درامه ها، به انسجام تشکیلاتی و کارتئوریک و کتاب خوانی توجه بیشتر صورت گرفت. با این عملکردها و زحمات شبانه روزی رفقای ما و علاقمندی مردم، چهرۀ محیط آموزشی، وکلاً محیط اجتماعی هرات عوض شد. دیگر، مکاتب نه تنها محل فساد نبود، بلکه محل آموزش علم و مبارزه گشته بود. خانواده ها از فرزندان شان می خواستند که درمکتب با جلوداران مبارزات، که کادرها و رهبران "محفل هرات" بودند، تماس داشته و از آن ها بیاموزند. زندگی پاک و شرافتمندانۀ هریک از رفقای ما را الگو می گرفتند. گفتنیست که عدۀ زیادی از شاگردان مکاتب آن زمان، بعدها شخصیت های زبده و نخبگانی در رشته های مختلف علمی، فرهنگی و سیاسی جامعه گردیدند.

درمطبوعات نیز تغییراتی به وجود آمد. کسانی که روزنامۀ "اتفاق اسلام" را درهرات خوانده اند، می دانند که ازین سال ها و تحت تأثیر و فشارهمین جنبش است که درآن مقالات واشعار انتقادی راه و اجازۀ نشر می یابند. نویسندگان وشعرائی که درپیوند با ما قرار داشتند، به نوشته ها و اشعارانتقادی روی آورده و بیشتر آثارانتقادی شان را در این  سال ها و بعد ازآن آفریده اند و چهرۀ روزنامه و مجلات شهر نسبتاً عوض شد.

اکثر خانواده ها سیاسی شده بودند و در مظاهرات ما، موج عظیمی از زنان، تحت تأثیر کار دختران همرزم ما، شرکت می کردند. دختران مبارز ما جنبش دیگری در هرات علیه مصارف گزاف مجالس و عروسی ها و شیک پوشی وتجمل پسندی درمیان خانواده ها راه انداختند که خیلی موثر افتاد و خانواده ها، لباس و شکل زندگی این دختران مبارز را نمونه والگو می گرفتند و ازآن تمجید می کردند. و ...

درآن شرایط فقر و استبداد، که زمینه های اصلی مبارزه را می ساختند، با چنین یک کار گسترده و نفوذ گستردۀ کادرها وشخصیت های(دختر و پسر) "محفل هرات" در میان مردم هرات  و اعتماد مردم به آن ها بود، که با هر فراخوان شان هزاران نفر، اعم از زن و مرد، و از شهر و روستا، به تظاهرات می پیوستند و آمال و آرزوی خود را در سخنرانی ها و رهنمودهای سخنوران ما می یافتند.

اواخر سال ۱۳۴۶ شمسی عده ای از ما، به شمول "رستاخیز" به پوهنتون کابل رفتیم  و در کابل با شخصیت هائی مثل داکتر رحیم محمودی،  داکتر هادی محمودی، انجنیر عثمان، داکتر دادگر، شاهپور، که رستاخیز و برخی رفقای ما با آن ها آشنائی داشتند به تماس مستقیم شدیم. "رستاخیز" و یکی دو رفیق دیگر با اکثر این شخصیت ها دیدار داشتند و درگزارشاتی که به محفل می دادند، از همسوئی فکری شان، به طور کل، با ما و پاکی شخصیت و مبارز بودن شان حکایت داشت. هیچ کدام از این شخصیت ها ادعای داشتن "سازمان" نمی کردند. تداوم این دیدارها منجر به همراهی و کارمشترک ما با "محافل" دیگر درسطح یک "جریان" شد که بعداً بانشرجریدۀ "شعلۀ جاوید" به نام "جریان دموکراتیک نوین" مسمی گردید.

از وایل ماه ثور ۱۳۴۷شمسی هرمظاهره و حرکتی که درکابل در سطح جریان راه می افتاد، که ماهم درایجادش نقش داشتیم ( دراین مورد بعداً بیشتر صحبت خواهیم کرد)، درهرات نیز از طرف محفل ما استقبال می شد. به این ترتیب هرات بعد از کابل، دومین مرکز تظاهرات "جریان دموکراتیک نوین" گشته بود.

درسال ۱۳۴۸شمسی در اوج تظاهرات سرتاسری درکشور، در فخرالمدارس هرات که یک مدرسۀ دینی بود و ما درآن رفقائی داشتیم، به خاطر استبداد، فساد اخلاقی  و اختلاس مدیر آن مدرسه، که یک اخوانی و ازخانواده های روحانی بود، شاگردان اعتصاب نمودند. مدیرمدرسه به جای پاسخگوئی، ابتداء توسط گروه اقلیت شاگردان اخوانی اش براعتصاب چیان حمله کرد وبعد از ناکامی این حمله، با خواستن پولیس به لت وکوب آن ها پرداخت. شاگردان اعتصاب کنندۀ فخرالمدارس، خود را به لیسۀ جامی رسانده و از رفقای ما طلب حمایت و پشتیبانی کردند. فردای آن به حمایت شان تظاهراتی برپاشد که تمام مکاتب هرات( دخترانه وپسرانه) درآن شرکت کردند. همدستی پولیس با مدیر فاسد فخرالمدارس و برخورد زورگویانه و سرکوبگرانۀ پولیس به این تظاهرات و پافشاری مظاهره چیان بر خواست های برحق شان، آگاهی، اعتماد مردم به جلوداران و پذیرش حرف گردانندگان مبارزه، رزمندگی، نترس بودن و حمایت یک پارچۀ مردم هرات از فرزندان رزمندۀ شان، منجر به حادثۀ تاریخی دهم سرطان شد که مقاومت، رزمندگی  و پیوند محکم و آگاهانۀ مردم هرات را با مبارزان پاکباز وصادق شان ثبت تاریخ مبارزاتی سرزمین ما ساخت. دراین روز موج مردم به حرکت آمدند و خشم شان تمام گروه های سرکوبگر دولت را چون خس وخاشاک روبید و شهرهرات به تصرف مردم، به رهبری رفقای ما، درآمد و بیش از ۴۸ ساعت، با امن وامان در کنترول مردم بود. رادیوی "بی بی سی" همان شب به ناله افتاد که: "شهر هرات درافغانستان به تصرف مائوئیست ها درآمد" و رادیوی اسرائیل نیز شبیه آن را تکرار کرد.

لذا، با این مضمون و شکل وعمل ونتیجه و تا همان لحظه، این روز(دهم سرطان) و این جنبش نقطۀ عطفی درتاریخ مبارزات دموکراتیک کشورما است که به نام "جنبش دموکراتیک نوین" رقم خورده است و نباید فراموش تاریخ شود.

ادامه دارد 


                                                www.razmendagan.com                                                                                 afgrazm@gmail.com