www.razmendagan.com                                                                                                                     afgrazm@gmail.com 


 مفسر سیاسی سایت "رزمندگان"

۲۶ جنوری ۲۰۱۷

 

فرازهائی از رسالۀ " تسلیم طلبی درقلمرومبارزه وبقاء"

 برگرفته از آرشیف سایت "رزمندگان"

اثر ارزشمند "تسلیم طلبی درقلمرومبارزه وبقاء" حدود سی وپنج سال پیش از امروز(اکنون سی وهفت سال - ویراستار) به تعقیب حرکت تسلیم طلبانۀ محلی عده ای ازاعضای سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)، به قلم توانای رهبرسازمان، شهید پروفیسرعبدالقیوم «رهبر» به رشتۀ تحریردرآمد. گرچه اوضاع ومتن سیاسی مبارزه درداخل وخارج کشور بعد ازگذشت سه دهه واندی بکلی متفاوت است، ولی برخورد با نکات مختلف این اثر پرمحتوی و پربار، ازاهمیت دست اول برخوردار می باشد، وهمواره چنین خواهد ماند. یعنی همزمان با آنکه "تسلیم طلبی درقلمرومبارزه وبقاء" را می توان یکی از کلاسیک های مبارزۀ ملی ـ انقلابی میهن تشخیص نموده وبه عنوان منبع برای پژوهش ازآن کارگرفت، محتوای دیالکتیکی آن را بایست با جمعبندی عوامل موجود درموقعیت حاضرمبارزه، با شرایط حاکم بر جو مبارزاتی تطبیق نموده و ازآن سلاح تحلیل اوضاع و وسیلۀ تطبیق شیوۀ مبارزه ساخت. به عبارۀ دیگر، با حفظ ظرف به تعدیل مظروف پرداخت. دراین مختصرفقط برشماری ازمباحث اثر ارزشمند پروفیسرقیوم «رهبر» مکث می شود.

زنده یاد پروفیسرقیوم «رهبر» خیلی عالمانه واستادانه اثر"تسلیم طلبی درقلمرومبارزه وبقاء" را با بحث فلسفی  ِهگل دررابطه با خود آگاهی انسان به عنوان موجود با شعور درتقابل با حیوان، آغاز می نماید. «رهبر» همین شایستگی انسان را مسبب کنجکاوی انسان می داند، که درابتداء انگیزۀ "ستیز مداوم وهمه گیرش" با طبیعت شده، ودراین ستیز، انسان را گاهی درموقعیت تسخیرطبیعت وگاهی هم درتسلیم به آن می یابد؛ ودرتکامل چنان ستیز پیچیده وبغرنج، تغییرخود آگاهی انسان را به "ازخود بیگانگی ـ بمفهوم نفی وضد خود آگاهی ـ درقلمرو جبرطبیعت" شناسائی می نماید. ازدید «رهبر»، انسان برای دفع ازخودبیگانگی، به چیره شدن برطبیعت وزیرسطره درآوردن آن هرگز ازپا ننشست، ولی با وجود هزاران سال ادامۀ چنان مبارزه با طبیعت و دستیابی به پیشرفت های شگرف، به علت درافتادن "دردام اوهام وتصورات غیرعقلانی(که منظورائدیالیزم و ماوراءالطبیعه است ـ مبصر)، نتوانسته است ازتهلکۀ ازخودبیگانگی بدرآید.

با آنهم، «رهبر» این نوع ازخودبیگانگی طبیعی را درمقایسه با ازخودبیگانگی اجتماعی که ناشی از"ستیزۀ انسان با خودش ـ بمفهوم کلی آن است"، کمترتهدید کننده دانسته، وازخودبیگانگی اجتماعی را دراشکال "ستیزۀ فردی، قبیله ای علیه قبیلۀ دیگر، ملتی علیه ملت دیگر ویا طبقه ولایۀ اجتماعی" تشخیص می دهد؛ که "نه تنها ازنگاه شکل خود تنوع بیشتری نسبت به اشکال ستیزه با طبیعت دارد، بلکه ازلحاظ محتوی ومایۀ درونی خود نیزبی حد پیچیده تر وبغرنج تراست". به عقیدۀ «رهبر»، ازخودبیگانگی اجتماعی انسان را ازمحیط خود آگاهی به فرسنگ ها دورراند، ولی با آنهم دوعنصر"شورش وتسلیم" ـ بسان مبارزه اش با طبیعت ـ درسرشت آن ستیزباقی ماند. «رهبر» با اطلاق "گام های جهشی" به "شورشگری اجتماعی" درطول تاریخ بشر، چنین به توضیح نقطه نظرخود می پردازد: "سراسرتاریخ بشری عبارت است ازمبارزه بخاطربقاء وبقاء درمتن مبارزه ای هولناک وپایان ناپذیر". «رهبر» هردو مفهوم مبارزه وبقاء را دقیق ساخته، مبارزه را "پویائی، دگرگونی وپیشرفت" می نامد ولی بقاء را "ایستائی، حفظ واقعیت فاسد وعقب گرایی"، که دریک کلام آزادی را درتقابل با بردگی با "خلاء" فزاینده میان هردو، خلاصه می سازد؛ ولی درعین حال، آن خلاء را مسبب "میلاد حرکت تازه ای" می داند که "دراشکال وقلمروهای تازه ای رخ نمود".

زیرعنوان "شورش وتسلیم درستیزه های اجتماعی وملی"، زنده یاد «رهبر» بحث تئوریک وفلسفی را ازمحیط عام، مجهول ومجازی، به زمینۀ واقعیت های تاریخ معاصربشرکشانده وضمن اشاره به دستآوردهای عظیم توده های پابرهنه ورهائی شان اززنجیراسارت واستثمار، انقلابات بزرگ پرولتری عصر را به دلیل احیای نظام فرتوت وغیرانسانی سرمایه داری دراثرخیانت به طبقۀ کارگر، درقالب کلمات موزون چنین نقل می کند: "خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود". وی معتقد است که درعصرما، اشکال نوین استعمار، "انواع نوین ازخود بیگانگی را دامن می زند تا بتواند درکشورمستعمرۀ خودش پایه ومایه ای بوجود آورد"؛ که این سلوک را «رهبر» تنها منوط به استعمارگرندانسته، بلکه رنگارنگ شدن نیرنگ های عوافریب استثمارگربومی را هم افشاء می سازد، و به سوء استفاده ازتجارب علمی برای بستن "پای انسان مجبور و دوزخی" بوسیلۀ استعمارگرواسثمارگربومی اشاره می نماید، که یکی با "سیل سرمایه، کارشناس وابزار وآلات صنعتی" همراه با نقش پوشیده ولی فعال "سازمان های سیاسی، اجتماعی واحیاناً مسیونرهای مذهبی" برعلاوۀ "کمپنی های تجارتی(صادراتی ـ وارداتی)"، برای خود درکشورمستعمره جای پا می سازد، وآن دیگرکه خود آفریده  وپروردۀ استعمارگراست، برای تداوم سلطۀ خود، "باید میان خود توده ها، قشرانگلی بوجود آورد که به عنوان دلال، شیرۀ مردمان را بمکد وبه ارباب برساند". به اساس تحلیل زنده یاد«رهبر»، تفاوتی میان "دلال ارباب ـ رعیتی ودلال سرمایه داری" نیست، زیرا استثمارگربومی با تکیه برهردو شکل این دلالی، نظام پوشالی خود را درمسیرتأمین منافع استعمارگر وتبلیغ "جهان وطنیت" آن، با توسل به مشاطه گری های عوامفریبِ مدعی آزادی های مدنی واجتماعی، همراه با وسایل اختناق وسرکوب، تحکیم وتقویت می نماید. ولی ازآنجائی که مانورهای استعمارگر واستثمارگربومی را «رهبر» در"خدمت ازخود بیگانگی وتسلیم وانقیاد به استعمارگر واستثمارگربومی" تشخیص نموده ودرتضاد با روند کلی تاریخ وناموس تکامل می یابد، ازتکوین "امواج ناگزیر" و" پیهم مبارزه" دربطن آن نوید می دهد.

تحلیل بالا را زمانی که درشرایط فعلی کشورخود، کشوراشغال شده ودربند استعمارربط دهیم، به وضاحت می بینیم که امپریالیزم امریکا ومتحدین به انواع واقسام مختلف ازخود بیگانگی را دربین مردم دامن زده اند. آنها به عنوان استعمارگر و به بهانۀ "کمک به مردم افغانستان" و"بازسازی کشور"، از اولین روزهای هجوم به کشورآبائی ما به تعبیۀ ساختارها وعناصری مبادرت ورزیدند که مردم را به امید واهی "پیشرفت وتکامل سریع" درسایۀ "دموکراسی" امریکائی وخواب "همگام" ساختن "افغانستان با پیشرفت های جاپان" مصروف نگهداشته و دردام خیال و رویأ محصورنماید؛ که تلاش عقیم برای رسیدن به چنان "بهشتی"، دریک رقابت شدید میان افراد اجتماع را سبب شد. البته خصوصی سازی بسا مؤسسات تعلیمی وتحصیلی وبه دالرشامل شدن به آنجاها، به عنوان محرک ازخودبیگانگی، یأس انگیز و تشدید کنندۀ تضاد میان دارا ونادار درجامعه شده، زمینه سازنوع دیگری ازخودبیگانگی اجتماعی شد. البته رسیدن به "جاه" و"مقامی" که بعداز اتمام آن "تعلیم وتحصیل" مد نظر "خوشبختان" می تواند باشد، فقط ازطریق رجوع به مؤسسات خارجی مستقردرکشور( ان. جی. او ها، مراکزکلتوری، سفارت خانه ها و...  ) و امید بالارفتن در"پله های ترقی"(بخوانید طی مراحل جلب وجذب برای جاسوسی) ممکن می باشد وبس؛ که خود مرحلۀ متکامل تر واستحکام یافته تر ازخودبیگانگی اجتماعی را به نمایش می گذارد. البته این همان قشرانگلی است که استعمارگر به یاری استثمارگربومی(دولت دست نشانده درکابل) ایجاد نموده، واستثمارگربومی، ازآن برای تضمین کارکرد ماشین دولتی خود زیرفرمان بیگانۀ متجاوز، سربازگیری می نماید. درست درراستای همین گونه مانورهای برنامه ریزی شدۀ امپریالیزم و همکاری همه جانبۀ ارتجاع مزدوربومی است، که "آزادی های مدنی" سالوسانه تبلیغ می شود، "پارلمان" دروغین ونمایشی ایجادمی می گردد، "انتخابات" مسخره و پر از تقلب و رسوائی صورت می گیرد، برای تصمیم گیری برموضوعات خطیر کشوری "لویه جرگه" دائرمی شود، و... و... و...  درحالیکه همۀ اینها در"خدمت ازخود بیگانگی وتسلیم وانقیاد به استعمارگر واستثمارگر بومی" سیرنموده، حتی ازابتدای ابرازخوش بینی وتمایل دل پاکانه به آن توطئه های عوامفریب، انسان های دربند ومستمند جامعۀ ما درطلسم فریبنده ای گیرآورده شده اند، که سرانجام آن گردن نهادن به یوغ استعماروانقیاد می باشد. ازطرف دیگر، ازآنجائی که استعمارگر واستثمارگربومی هردو، برخلاف ظواهرعوامفریب، درعمل هیچکدام برای منافع مردم، آزادی واقعی وترقی واقعی ملت ما قدمی برنداشته ونمی بردارند؛ وبرخلاف فقر، بیکاری، اشاعۀ امراض اجتماعی مانند ترویج فحشاء، استفاده ازمواد مخدر و فساد اداری را، که همه عوامل بارآورنده وتشدید کنندۀ از خودبیگانگی اجتماعی(ودرنهایت ازخودبیگانگی ملی) اند، میدان می دهند. ازدیاد چنین فشارها، به قول زنده یاد «رهبر»، "امواج ناگزیر وپیهم مبارزه" دربطن جامعه را باعث می شود، که نظربه قانون تکامل، درمسیرمتضاد که خودآگاهی اجتماعی است سیرخواهد نمود.

پس می توان نتیجه گرفت که برخلاف "ظاهرآرام" تحمیل شده برجامعۀ افغانی توسط امپریالیست ها، دولت دست نشانده (و رسانه های وابسته به هرکدام)، که هرحرکت ضد استعماری را مُهرطالبان می زنند، چنان مقاومت نطفه ئی دربطن جامعه موجود است ویا به وجود خواهد آمد، ووقتاً فوقتاً با عمل انتقامی مسلحانه، ولو درجامۀ پولیس وسرباز اردوی پوشالی، دمار از روزگارمتجاوزین اشغالگردرمی آورد؛ ولی بایست تأکید کرد براینکه حساب انتحاری های گماشته شده برای قتل جمعی بیگناهان مُلکی ازحساب این بجان رسیدگان(که اقدام شان دراساس ملهم ازحس بیگانه زدائی وعصیان آزادیخواهانۀ خودبخودی است)، کاملاً جداست ونباید با خلاصه نمودن جسارت وتهورآنها به یک "اکسیون دیگرطالبان"، دربازی اشغالگران امریکائی وبلندگوهای آن داخل شد.

نتیجتاً، به گفتۀ زنده یاد «رهبر»، موازی با توسل به ایجاد "روش های نوین سرکوب ونابودی مقاومت" توسط استعمارگر، "استعمارشده نیز راه ها و روش های نوی را برای مقابله با این نابودی بدست آورده است"؛ که «رهبر» برای دقیق ساختن آن، ازمبارزات حماسی خلق های ویتنام، الجزائر، مقاومت دربرابرفاشیسم هتلری به عنوان تقابل با امپریالیزم، وازمقاومت خلق های افغانستان وپولند، به عنوان تقابل با سوسیال امپریالیزم شوروی که "زشت ترین نوع ازخود بیگانگی طبیعی واجتماعی را درپردۀ نیرنگ "دموکراسی ـ خلقی" به خورد مردم می دهد" یاد می نماید.

متأسفانه شرایط امروز کشور ویران و مردم ستمکش ومات ومبهوت افغانستان طوری است، که نمی توان از روش های متنوع مبارزه علیه استعمار، موازی با تعدد وتنوع مانورها وحیل عوامفریب استعمارگر و استثمارگربومی یاد کرد. دلیل آن هم بکلی واضح است، وآن اینکه ازخود بیگانگی اجتماعی به آن حدی دامن زده شده است که اعتماد بریکدیگر، حتی نزد آن افراد و نیروهائی که می توانند درمبارزۀ ضد اشغالگران وایادی آنها به یک قاسم مشترک برسند هم سراغ نمی شود، زیرا دشمنان خارجی و داخلی جومسموم اجتماعی را طوری ساخته اند که یا باید ضمیمۀ نظام شد، ویاهم تحمل نمود که گمان "جاسوس" را برتو نمایند. به این دلیل خودداری وظن میان افراد و گروه ها، با آنکه توجیه شده نمی تواند، ولی می تواند تا اندازه ای قابل فهم باشد. مگربا این همه مکدرات بارآورده شده توسط استعمارگر واستثمارگربومی، بازهم مقاومت ضد استعماری به حکم "روند کلی تاریخ وناموس تکامل" به تأسی ازبیان شهید «رهبر»، خواهی نخواهی درحال تکوین می باشد.

دررابطه با اشکال تسلیم طلبی ملی، «رهبر» تنوع وتکامل ابزارسرکوب توده ها را بارآورندۀ تنوع وتکامل ستیزۀ اجتماعی وملی، ونتیجتاً بارآورندۀ "اشکال تسلیم درمقابل ارتجاع ـ استعمار" می داند؛ ومثال زندۀ "اشکال مختلف قهر و سرکوب، اشکال متعدد مبارزه وستیز، واشکال متنوع تسلیم درمقابل دشمن" درمقاومت مردم ما دربرابراستعمارشوروی را چنین ارائه می دارد: "این کاملاً منطقی است که قهر وسرکوب میلاد مبارزه وستیز را نوید می دهد واین مبارزه بنا برپیچیدگی ویا دیگرعوامل...  گهگاهی به موانع برمی خورد که منجربه تسلیم ونابودی ـ مؤقت ویا فراگیرـ آن می شود". وی با تذکرازباند "خلق ـ پرچم" به عنوان "منادی وعامل انقیاد ملی"، ازعواقب ضعف در برابر دشمن چنین هشدارمی دهد: " تسلیم اجتماعی وانقیاد درمقابل بی عدالتی واجحاف، راه را برای تسلیم طلبی وانقیاد ملی هموار می سازد؛ و انقیاد وتسلیم طلبی ملی فقط برزمینۀ تسلیم طلبی اجتماعی رشد می کند ومحیط زیست خود را می یابد". علاوه برباند "خلق ـ پرچم"، «رهبر» تلویحاً به افشای گروههای دینی ـ مذهبی تحمیل شده برمقاومت ضدروسی، وهمراه با آنها، به افشای آنعده چپ نماهائی می پردازد که درخدمت رقیب سوسیال امپریالیزم قرارداشتند؛ وبخش اخیرالذکررا درمقایسه با نوکران آشکار ورسوای روس، با این جملات به خواننده معرفی می نماید: "عدۀ دیگر نیزریزه خوارخوان استعماراند وانتظار"گوشۀ چشمی" ازاستعمارگرروس را دارند. این گروهها که گاهی ازستم واجحاف می نالند وزمانی بنام کار و کارگرسینه چاک می کنند، اکنون می خواهند دزدانه درصف مردم درآیند وبه اصطلاح معروف "همره قافله وشریک دزد" اند. این ها با زبان دیگری وبا خرام متفاوتی می خواهند دست خون آلود استعمارگر را بشویند وراه را برای حاکمیت کاذب خود هموارسازند. توگوئی تره کی وامین ویا ببرک حیله گربدون اجازۀ ارباب می توانست ویا می تواند آب بنوشد؟!!" «رهبر» بحق همۀ مدعیان دروغین مبارزه با استعمارشوروی وخزیده درصفوف مقاومت ضدروسی را "مانع وحدت ملت ونیروهای ضد استعمار" نامیده وآنها (مشخصاً نیروهای بنیادگرای دینی ـ مذهبی) را به نسبت تجاوزبه مال، جان وناموس مردم، عامل پناه بردن "مردم ازترس جان وبنابرغریزۀ بقاءِ نفس" به دشمن تشخیص می نماید.

درشرایط امروزبا آنکه سخن از موجودیت مقاومت دربرابراستعمارامریکا ومتحدین، آنطوری که دربرابر سوسیال امپریالیزم شوروی بود نیست، ولی زمینۀ رشد افراد و گروه هائی که با چپ نمائی "هم به نعل میکوبند وهم به میخ" خیلی مساعد است وتا اندازه ای هم به منصۀ ظهور رسیده است. آنها زمانی که به "بلوغ منفی" خود می رسند، یا علناً به دستگاه پوشالی ضد مردمی استثمارگر بومی و مزدوراستعمارگرمی پیوندند، که مشهورترین نمونۀ رسوای آن داکتررنگین دادفرسپنتا وهمتایانش می باشند (که تا بوسه زدن بردستان ارتجاع بدنام ومعامله گردینی ـ مذهبی سقوط نمود)، ویاهم با فقط یورش بردن بربنیادگرائی تاریخزدۀ همآغوش فئودالیزم، درداخل کشور به عوامفریبی و درخارج کشوربه دلبری برای سردمداران "جهان متمدن" می پردازند؛ درحالیکه یگانه هدف شان رسیدن به سریرقدرت با تأیید وانتخاب "جهان متمدن" وتعویض عناصروگروههای فئودال ودینی ـ مذهبی با آنها می باشد. برخلاف لبۀ تیزحملات آنها، بافهم اینکه بقایای "خلق ـ پرچم" بسان جنگ سالاران و بوروکرات های فاسد سده ها ی گذشته درترکیب دولت دست نشانده فعال اند، متوجه آن وطنفروشان بادارمرده وتازه باداریافته نبوده است. یا للعجب!! این بذات خود نوع دیگری ازازخود بیگانگی اجتماعی را دامن می زند، که درآن توده های گیچ ومبهوت دیگرنمی دانند برکدامیک اعتماد کنند وبا وی همگام شوند، زیرا اینها هم بسان دیگرریزه خواران خوان استعمار، انقیاد کامل مردم وسرگذاشتن "مترقی" برآستان استعمار را هدف قرار می دهند.

«رهبر» همچنان تسلیم طلبی را در دوگروه دیگرهم برملا می سازد: یکی آنهائی که "به "بقاء مطلق" دشمن عقیده دارند"، ودیگر "آنهائی که درمتن استعماری خواستارراه حل های "قانع کننده برای طرفین" می باشند وفکرمی کنند با دلسوزی واسترحام می توانند استعمارگررا راضی به عقب نشینی نمایند". درمورد گروه اولی که بطور"ابدی ومطلق"، "دشمن را شکست ناپذیر و مردم را ناتوان و پراکنده" می دانند، نهایت امر تسلیم اجتماعی وملی بوده، به "سجود درمقابل استعمارگر ویا بهره کش بومی می رسد ویا به انحلال طلبی و دنباله روی روشهائی ازتفکر وعمل که اگرچه هم چند صباحی زندگی را برای حاملین آن تضمین نماید، درنتیجۀ نهائی به "تصفیه"، نابودی، ویا تسلیمی آنها منجرمی شود ودربهترین حالت زائده ای می شوند برای عناصرزالو ومزدوری که سروری دروغین آنها را مست وبیخود ساخته است". سرنوشت گروه دومی را «رهبر» دراستحالۀ شان به "عروسک های خیمه شب بازی" دردست استعمارگر و "پامال کردن شرافت، آبرو وغرورملی ما" می بیند، که نمونه های آنرا درمرتدان مطرود از سازمانهای مبارز وانقلابی موجود می توان دید. وی ضمناً به "کارنفوذی دشمن درمیان نیروهای مقاومت واستفاده ازآنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدف خود وهمچنان کارسیاسی، فرهنگی، روانی، اقتصادی، که دشمن برای به انقیاد کشیدن ملت ما رویدست دارد" اشاره می نماید.

همان طوری که اشاره شد، متأسفانه مقاومت آشکار سازمان یافته و رهبری شده دربرابراشغالگران امریکائی ومتحدین، حتی بشکل ابتدائی آن، درحال حاضردرچشمرس نیست. ازینرو دوگروه معتقد به "بقاء" امپریالیزم امریکا وهم آنهائی را که خواستار"راههای حل قانع کننده" باشند، درمیان جارچی های استعمار بشکل پراکنده می توان سراغ نمود نه بشکل انسجام یافته وبا موضعگیری محکم، زیرا هنوزمقاومت مردمی به آن حد رشد واستحکام نرسیده است که استعمارگر و نواله خوارانش ضرورت چنان بسیجی را درصفوف خود احساس نمایند. برخلاف، ما شاهد موضعگیری محکم عناصر معتقد به "بقاء" استعمارشوروی و"فنا ناپذیری" آن بودیم، که اعتقاد شان با درز برداشتن روزافزون برج وباروی استعمارروس، مانند برف دراشعۀ آفتاب آب شد. به همین گونه عناصرطرفدار"راه حل های قانع کننده" را در وجود ملیشه(جهادی های تسلیم شده به دولت دست نشاندۀ روس) وحکومات "ملی" و"بیطرف" ساخته شده ازنیروهای ذخیرۀ روس متعاقب گریزعساکرشوروی  شاهد بودیم. ممکن با اوجگیری مقاومت ضد امریکا ومتحدین، انواع واقسام "خیرخواهان" ازخورجین "عموسام" بیرون جهیده ونقش کاسبکارانه و وطنفرشانۀ خودرا به حکم باداران، با ذلت وشرمساری تاریخی به اتمام رسانند.

آنچه به "ریشه های تسلیم طلبی ویا علل وعوامل آن" در"شورش وتسلیم به عنوان دوکنش متعارض باهم درمقابل سیطرۀ بیگانه" مربوط می شود، «رهبر» پاسخ به مسئله را درعوامل ذاتی("ارتباط سرشت وسرنوشت" بمثابۀ "اولین واساسی ترین عامل تسلیم درمقابل ظلم ـ بویژه ظلم ملی واستعماری")، عوامل تاریخی وعوامل سیاسی ارزیابی می نماید. درمورد اول، هم سرشت وهم سرنوشت ساختن نیروهای بومی باخود، توسط قدرت استعماری مطرح است، درحالیکه درمورد دوم، این پیوند و وابستگی ازنگاه تاریخی، "خصلتاً" با استعمارگر وجود داشته واختلافات مؤقتی و زودگذر با استعمارگر، نمی تواند نافی آن پیوند باشد، زیرا دربدترین حالت، ازدامن یک استعمارگر به دامن استعمارگردیگرپناه خواهد برد. «رهبر» آنهائی را که «ذوحیاتین" می نامد وبه گفتۀ وی "ازیک جانب ازاستعمارضربه می پذیرند اما ازجانب دیگرازانقلاب واقعی نیزترس دارند" با گروه دوم یکسان می داند.

ما می توانیم آنهائی را که ازاساس با استعمارهم سرشت وهم سرنوشت بوده اند در وجود طبقات بالا ومرفه جامعه، دلالان و جنگ سالاران، بوروکراتان وتکنوکراتان خودفروخته شناسائی نمائیم، که دهه ها قبل به امید همچوروزی ـ مستعمره شدن کشورما توسط ابرقدرت امریکائی ـ بوده اند و عده ئی شان به غرب پناهنده شده و اشغال و استعمار را نوعی تضمین برای "آزادی وپیشرفت" تلقی نموده وبه زیردست بودن کشور"متمدنی" چون ایالات متحدۀ امریکا بیشرمانه افتخارمی نمایند(کافیست تا ساعتی به چرندیات یکی ازتلویزیون های "افغانی" مزخرف پخش شده ازآن کشوردقیق شوید). نمونۀ بسیارگویای چنین قشری، کرزی، زلمی خلیل زاد، اشرف غنی ودهها همقماش آنها، ویاهم سرمایه داران بزرگ ماقبل دهۀ هشتاد میلادی درافغانستان می باشد. همچنان قشرتازه ای را که به گفتۀ زنده یاد «رهبر» همان "قشرانگل" است، ما در دور و بر ادارۀ مستعمراتی کابل مشاهده می نمائیم، که ازتلویزیون و رسانه های داخل کشور گرفته تا پوهنتون وبانک ومؤسسات خصوصی افغانی وغیره، درحال همسرشت شدن(وهم سرنوشت شدن) با استعمارگراند؛ که اینها همه خواسته یا ناخواسته به تسلیم وانقیاد کشانده خواهد شد، مگراینکه آنهائی که هنوز ضمیمۀ استعمار نشده اند، با کسب شعورسیاسی و پرورش حس ملی، بیگانه زدائی و آزادیخواهی، به ضد خود تکامل نمایند وبه کتلۀ ملیونی تودۀ محکوم وقربانی مظالم استعمارگر و استثمارگر بومی  بپیوندند.

تا جائی که به عامل سیاسی ارتباط می گیرد، «رهبر» معتقد است که با قرارگرقتن دربرابردشمن مشترک، تضادهای میان نیروهای مختلف بومی به طورنسبی فرومی کشد، ولی به دلیل "خاستگاه فکری جداگانه و برنامه های سیاسی مختلف و راه و روش های عملی متفاوت ازهمدیگر"، همزمان با شکل گیری یک "مبارزۀ افقی" در برابر استعمارگر، "مبارزۀ عمودیی دربطن جامعه" ناشی ازعوامل نامبرده بوجود می آید و درتقابل وکشمکش قرارمی گیرند، که به گفتۀ «رهبر» باعث تضعیف جبهۀ گسترده و به فراموشی سپردن دشمن اصلی و درنهایت درغلطیدن درمغاک تسلیم طلبی وپناه بردن به دشمن به دلیل کشمکش و رقابت باهم می شود؛ که عاقبت آن خیانت به توده ها، قرارگرفتن درخدمت استعمارگر و استثمارگر بومی و انفعال و رسوائی ابدی می باشد.

ما نمونه های غم انگیز و اکراه آور آنگونه "مبارزۀ عمودی" را بارها وبارها درزمان مقاومت ضدشوروی سوسیال امپریالیستی شاهد بودیم، که به لودادن رقیب به دشمن اصلی توسط یکی از دوجناح رقیب منجرمی شد. همچنان درنتیجۀ همین جوناسالم و اغفال کننده بود که عده ئی از اعضای سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)، دریک محل درتقابل با ارتجاع اخوانی منطقه ، ننگ تسلیم طلبی را پذیرفته ودامان آن سازمان با شکوه، دشمن سوز وکوره دیده را مؤقتاً آلوده ساختند؛ که انقیاد طلبی ملی کمیته مرکزی مرتد و مطرود "ساما" نمی تواند بی ارتباط به آن پیشینۀ پر ازخیانت و وطنفروشی باشد. ولی برخلاف اقلیت تسلیم طلب دهۀ هشتاد "ساما"، کمیته مرکزی مرتد و مطرود نه به اساس جبرشرایط نظامی ونه هم روی یک اشتباه تاریخی قابل محکومیت ومحاکمه ومجازات مبتنی بر اصول، ماحصل سالها کارنفوذی و"خرید" عناصر"انقلابی" وظاهراً "کرنش ناپذیر" توسط استعمارگر می باشد، که امروزمرحلۀ همسرشت وهمسرنوشت شدن با استعمارگر را "مؤفقانه" به پایان رسانده  و به تعبیر قطعنامۀ کنفرانس فوق العادۀ "ساما" ضم نظام مستعمراتی شدند.

«رهبر» عامل فرهنگی را هم در ریشه های تسلیم طلبی مشاهده می نماید، وبا استناد عقبماندگی مردم، تکیه وقضاوت آنها بربُعد "حسی، روابط خویشاوندی، خونی و... "، نتیجه می گیرد که عامل فرهنگی "می تواند مانند عوامل دیگر زمینۀ خوبی برای رشد گرایش و روند های تسلیم طلبانه را مهیا سازد"؛ که متأسفانه "جنبش عمل خودبخودی وفراگیر" درمقاومت ضد استعمارشوروی، فاقد "جنبش سیاسی وفکری"، ومسلماً فاقد رهبری درست بوده است. «رهبر» همچنان فقدان "تجربۀ محسوس ملت ما درمقاومت ملی ضد استعماری" وموجودیت "عقبگاه استراتیژیک غیرمطمئن و لرزان وعقبمانده" را عوامل رفتن بسوی تسلیم طلبی ملی دانسته ومعتقد است که "همگی درمجموع میکانیزمی بوجود می آورد که بعد از هرشکست کوچک و بزرگ نطفه های یأس وناامیدی، ابهام و اغتشاش فکری را به مثابۀ نطفه های تسلیم طلبی تخم گذاری می کند، که درشرایط فقدان یک جریان روشنگر و رهگشا به روند و گرایش عمومی مبدل خواهد گشت". وی همچنان "کمبود امکانات مادی ـ تخنیکی وفقدان یک پایگاه مستحکم انقلابی که بتواند امید و روشنی به اطراف خود بپراگند" را هم برشمرده واضافه می کند که آن واقعیت تلخ "می تواند زمینۀ خوبی برای رشد افکار بدبینانه و مأیوسانه باشد که پیش درآمد نطفه های خبیث تسلیم طلبی است".

آنچه را درینجا زنده یاد «رهبر» دربارۀ نقش عامل فرهنگی، ومشخصاً فقدان یک جریان روشنگر و رهگشا، کمبود امکانات مادی ـ تخنیکی، فقدان یک پایگاه مستحکم انقلابی، ونتیجتاً غلبۀ یأس و نا امیدی، ابهام واغتشاش فکری برافراد دررشد تمایل به تسلیم طلبی برمی شمرد، متأسفانه وبا کمال سوگواری که در اوضاع و احوال کنونی مردم دربند کشیده شده وکشوراشغال شدۀ ما کاملاً صدق می کند. امید که با گذشت زمان و کار وپیکارشباروزی فرزندان راستین توده ها، این معادلات سراسرزیانبخش به مردم، به عکس خود و به دساتیرتدفین تاریخی استعمار و ارتجاع مبدل گردند.

درتوضیح "طرق مبازره با تسلیم طلبی ملی"، «رهبر» رجوع به خود جامعه ودرنظرگرفتن "پیوند نتیجه با علت" را به غرض علل یابی شرط اساسی قرارمی دهد، و ازآنجائی که چارۀ واحد برای اشکال متنوع تسلیم طلبی ممکن نیست، راه حل های مشخصی را به اینگونه پیشکش می نماید: "مثلاً عاملین انقیاد ملی را با ید با انتقاد سلاح بطور همه جانبه نابود کرد ولی کسانی که با انحصارطلبی احمقانۀ خود راه را برای استعمارگربازمی کنند، باید با اسلحۀ انتقاد و به طورسیاسی به وحدت طلبیده اصلاح کرد، و درصورتی که عده ای برمواضع وحدت خود پافشاری می نماید، تجربه نمود. البته که این کارساده نیست وبه هیچ وجه آسانتر ازمبارزه علیه استعمارگرهم نیست، ولی دشواری کارمعنی این را نمی دهد که ما ازشیوۀ صحیح حل مسائل انقلاب سرباز زنیم. عقبماندگی فرهنگی، سیاسی وتئوریک را با طرح وعملی کردن یک ستراتیژی جامع الاطراف که هم با استعماربجنگد وهم به تربیت مردم همت گمارد باید ازبین برد. یأس وناامیدی ناشی ازپذیرفتن تئوری "بقاء" دشمن را باید با کارشاق وهمه جانبۀ روشنگرانه وعملی وطرح برنامه های عملی قابل اجراء علاج کرد وعوامل نفوذی دشمن را باید درزیر ذره بین علمی فکری ـ سیاسی درپیچ ومهره های تشکیلات بازشناخت و بجزای اعمال شان رسانید. دست اشتباه کاران را گرفت ودست خیانت کاران را قطع کرد و...". بدنبال عرضۀ نسخۀ تصفیۀ حساب با تسلیم طلبی وانقیاد ملی، «رهبر» داهیانه ازمؤثرات جانبی فضای تمایلات تسلیم طلبانه چنین هُشدارمی دهد: "اگرما درامورانقلاب به مسائل حیاتی آن با لامبالاتی بنگریم و درتوجیه وضع موجود برآئیم وهمه چیز را به حساب شرایط واوضاع بگذاریم و لحظۀ گذرای کنونی انقلاب محک سیاست ها و ارزشهای ما باشد، درآنصورت پیش روی واقعیت فاسد کنونی به سجده افتاده ایم ونتوانسته ایم وظیفۀ خود را درانقلاب کشورخود انجام دهیم".

«رهبر» دراشاره به وظایف ومسئولیت های سازمان پیشتاز، از"طرح موقعیت تاریخی وانقلابی بدون درنظرداشت اوضاع وشرایط واقعی حاکم برجامعه(آرمانگرائی بی پایه)" برحذرداشته ومی گوید که آن شیوۀ تفکروعمل "انسان آزاده وشورشی را که درپی کندن بنیاد ناروائی های اجتماعی و ملی برآمده است، دردام اوهام وتصورات نرگسی اش میخکوب می کند...   ". وی می افزاید: "اگردوری گزیدن ازموقعیت تاریخی وانقلابی، انسان شورش گر وسازمان پیشتاز را به سجود درمقابل اهریمن ظلم اجتماعی ـ ملی وامی دارد ونطفه های خبیث تسلیم را پرورش می دهد، عدم درک یا به فراموشی سپردن وظیفۀ فوری ومقطعی که ازشرایط و اوضاع موجود آب می خورد، آرمانگرائی هذیان آلودی را برما مسلط می سازد که با اشکال اراده گرائی وذهن گرائی، سرنوشتی جزلمیدن درمنجلاب یأس وتسلیم نخواهد داشت".

دربرشمردن "عوامل برون ذاتی تسلیم وستیزه"، «رهبر» بررقابت های بین الامپریالیستی انگشت گذاشته وبخش هائی ازجنبش مقاومت خودبخودی ضداستعماری را به نسبت بعضی ازمشخصات شان، معروض به افتادن در"دایرۀ رقابت استعماری می داند و اضافه می کند: "وبعلت اینکه وابستگی خود نوعی تسلیم است، بناءً مسأله ازلحاظ اهمیت وکیفیت با خط استعماری درتماس می شود و بالاخره درتطابق با آن حرکت می کند". وی نهایت آنگونه وابستگی را زمانی مبدل به فاجعه پیشبینی می نماید که "نیروهای وابسته به کمک اربابان استعماری ـ برسرقدرت ویا رقابت قدرت ـ تمام راه هائی را که به خود آگاهی، خود سازی وخود اتکائی می رسد کورکنند، تا مردم را درمسیر اجتناب ناپذیر وابستگی وتسلیم قرار دهند وهمپیمانان شان به عنوان "ناجی" ملت وپهلوان پنبه ها، راههای به ظاهرگونه گونۀ "معقول" ولی درحقیقت تسلیم طلبانۀ خود را پیش پای مردم بگذارند". درادامۀ بحث، زنده یاد «رهبر»، به تعریف تبانی پرداخته وآن را "تصفیه حسابهای "دوستانه"، مؤقتی ومشروطی" می داند که جوانب رقیب استعماری به آن تن درمی دهند، ونتیجه می گیرد که این تبانی "نیروهای وابسته به استعمار را به انقیاد وتسلیم می کشاند"، که بدینگونه به اشارۀ چشم و ابروی استعمارحامی خود عمل نموده، و درنهایت "قربانی ارباب" خود می شوند.

آری! ملت آزاده و زنجیرگسل افغان بایست با عناصر وگروه های فرومایه ای که راه های خود آگاهی، خود سازی وخوداتکائی را برآنها می بندند به ستیزبرخاسته، ودرعین حال مواظب به صحنه آوردن پهلوان پنبه های "ناجی" خود توسط استعمارگر هم باشند، وآنها را بسان دیگروطنفروشان و خودفروختگان آمیخته با ننگ و رسوائی، به زباله دان ابدی تاریخ پرتاب نمایند؛ زیرا سرنوشت محتوم آنها همین است ودرنهایت "قربانی ارباب" خود می شوند، که چنان مسیر و چنان روند از اساس با توده و با فردای درخشان انقلاب توده ئی و زنجیرگسل درتضاد ماهوی قراردارد.

 ماندگار وبارور باد افکار رهگشا وانسانی شهید «رهبر»!

جاودان باد یاد وخاطرۀ پروفیسرقیوم «رهبر»!

بالنده باد تلاش های آزادیخواهانه به ضد استعماروایادی بومی آن!

زنده باد آزادی! مرگ براسارت!


www.razmendagan.com                                                                                                       afgrazm@gmail.com