www.razmendagan.com                                                                                                         afgrazm@gmail.com  


کانون فرهنگی ادبی مهتاب

۲۸ نوامبر ۲۰۱۶

 

 

وطنم دوباره اینک تو و شانه های پامیر

 

شام پنجشنبه چهارم قوس(آذر)۱۳۹۵ خورشیدی طبق معمول کانون مهتاب در هوای منهای ۱۰ درجۀ سانتی گراد(ده درجه زیرصفر) و بی برقی که درین زمستان سرد دامنگیر ما و مردم است، شب شعری به ا شتراک شعرا و اساتید دانشگاه وجوانان شاعر و شعر دوستان برگزار کرد.

بزم شعر با گردانندگی جوان برومند آقای سلیمان عباس زاده شروع شد.
 آقای عباس زده با خوشخوانی این سرودۀ میهنی محفل را آغاز کرد:
 

وطنم دوباره اینک تو و شانه های پامیر

بتکان ستــاره ها را که سحر شود فراگیر

 
بتکان ستاره ها را که ستاره های این شهر
همه یـــــاد گار زخمند، همه یادگار زنجیر

 
منم و امید روزی که تــــــورا دوباره بینم
که شودبسان طاوس به هزار رنگ تصویر

 
گل و گندم و شقایق بدمت ز دشت هایت
ز بلند شـــــانه هایش شود آفتاب تکثیر

 
وطنم مباد روزی که کسی ز غنچه هایت
 
به فراقت اشک ریزد زغمت شـود گلوگیر
******
در ادامه شاعران پیشکسوت، جوانان و نوجوانان شاعر هریک به نوبت اشعار و سروده های انتخابی شان را با شور و هیجان خاصی خوشخوانی کردند که شما علاقمندان محترم را به چکیده ای ازاین خوشخوانی ها دعوت می کنم.

 
شاعر جون و با استعداد آقای مهران پوپل این سرودۀ با محتوا را خوشخوانی کرد:
 

خواب دیدم که جنگ را کشتم

و گــــــــرفتم تفنگ را کشتم
 

تا که آهو نمیرد از تشویش

احتیاطـــــــاً پلنگ را کشتم
 

قزل آلا کمی پریشان بــــود
 

تـــــــه دریا نهنگ را کشتم
 

تا که این شیشه ها دوام آرند
 

مــن گرفتم و سنگ را کشتم
 

سبز و سرخ و سیاه، تا دیدم

دشمن این سه رنگ را کشتم
 

راست گویم به چشم من درباغ

هــــرچه نامد قشنگ را کشتم


 
**********
 
دوشیزه عایشه حیدری این سروده را از شاعر گرامی جعفر یعقوبی خوشخوانی کرد:
 
آن روز ها گذشت که سرکوب می شدیم
از هر طرف، طعمه ی آشوب می شدیم
ما تن به ظلم وخواری و ذلت نمی دهیم
ما سر به پای ظالم و یاغی نمی نهیم
ما تجربۀ تلخ حوادث چشیده ایم
ما پردۀ طاغوتی و جانی دریده ایم
آن خون عزیزان که درین معرکه پاشید
آموخت به ما درس فداکاری و جاوید
از جای هرآن قطرۀ خون لاله ها دمید
یعنی که بار ظلم نباید به جان کشید
اکنون که چشم خیره به امواج ساحل است
دیگر بروز عشق درینجا چه حاصل است
طوفان وزید ظلم وخشونت شروع شد
بیرحم ترین ظلم برین حجره شامل است
این بار چندم است که به ما حمله ور شدند
ای تف برین زمانه که نامرد کامل است
احساس قلم ناله ی مظلوم را نوشت
فریاد قلم دشمن سر سخت قاتل است
دیگر بس است بستن این بغض در گلو
باید شکست پنجه ی ابلیس  کامجو
باید صدای خسته را صاف و تازه کرد
بر خاطرت تلخ نگاهی دوباره کرد
********
سایه حریری این عاشقانه را از شاعر گرانمایه، بانو سکینه روشنگر خوشخوانی کرد:

 

عشق و جنون

حـــضــور گــرم تو در خلوت شبانۀ من

ســـرود ســبـــز غزل های عاشقانۀ من

غــــزال سـرکش محبوب من شدی جانا

ســــرود نـــاب و شررهای بیکرانۀ من

خـــرام مست نگاهت مرا بسویت خواند

گــــرفـــت دامــن تو عشق صادقانۀ من

حــریـــر ســبــز نفس های پاک باغـستان

تــــرنــم ســحــری بـا دف و چغانـۀ من

به هم تنیده وبیهوش ومست می رقصند

زیـــگ نـــگــاه جـمــالــت درآشیانۀ من

فــــضـــای روشن امیدهای شوق بــهار

سرایشی ز مـه و نور در چکــامـۀ من

به انــتــظــار وصالت ز دیده مـی بـارم

سرشک عشق وجنون، یارجاودانۀ من

******
دوشیزه ی ارجمند سپیده اکبرزاده این سرودۀ با محتوا را از شاعر گرامی بانو نجمه زارع خوشخوانی کرد:
 

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید
باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد بــــــرد
بنویسید که: "بـــد بودم" و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم
پنجـه درهرچه که من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!
خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــارم بزنید
آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!
مرد باشید و.. بیایید... و... کنارم بزنید

 

این بود خلاصۀ گزارش بزم ادبی مهتاب که خدمت سایت وزین رزمندگان ارسال شد تا به دسترس علاقه مندان و خوانندگان رزمندگان گذاشته شود .

 


                                                www.razmendagan.com                                                                                     afgrazm@gmail.com