www.razmendagan.com                                                                                                         afgrazm@gmail.com  


گزارشگر سایت "رزمندگان"

۱۷ آګست۲۰۱۶

 

 

گزارشی از مراسم خاکسپاری و بزرگداشت شاد روان انجینیراسماعیلی

به روز جمعه دوازدهم آگست 2016  م  پیکر شادروان انجنیرعلیشاه اسماعیلی در شهر "دارمشتات" آلمان به خاک سپرده شد و همان روز از ساعت دو الی چهار بعد از ظهر در سالون شهری، در یکی از نواحی فرانکفورت، مراسم بزرگداشت از او برگزار گردید.

 

 

 

این مراسم که به همت فرزندان و همسر انجنیر اسماعیلی و به مشورت دوستان آن فقید برگزار شده بود، مراسمی منحصر به فرد و ویژه بود که می توان آن را نمونه ای از تکامل فرهنگی و عبور از سنت های دست و پاگیر کهن برشمرد و درآینده سرمشق قرار داده وتکاملش داد.

اما قبل از آن باید با تأکید فراوان یاد آورشد که اثرات شخصیت مبارز و فرهنگی انجنیرعلیشاه درتربیت سالم خانواده اش، دربرگزاری این مراسم، آشکارا و با برجسته گی تمام تبارز داشت که می توانند همۀ روشنفکران از آن بیاموزند. همپای این اثرگذاری تربیتی، شهامت و جرئت فرزندان و همسر آن فقید به گونه ای فوق العاده بر این مراسم عظمت می بخشید.

دراین مراسم که بیش از سه صد نفر درآن حضور داشتند، نقش زنان، به ویژه بانوان جوان، فوق العادگی داشت و زن ها در تمام امور، از سخنرانی تا خدمات درون سالون و توزیع چای ونان،  سهم برازنده و فعال داشتند.

فرزندانش برای وداع،  جنازه را قبل از دفن در سالون محل تدفین آورده بودند و درآن، انجنیر"شبنم اسماعیلی"، دخترانجنیراسماعیلی، نوشتۀ زیبایش را درمعرفی شخصیت پدرش و روابط انسانی و رفیقانۀ که او با خانواده اش داشته و اثرات تربیتی او چنین قرائت کرد:

به بزرگداشت از پدرم اينجينر عليشاه اسماعيلى

باران اشك مي بارد

دلم براى پدرم تنگ است كه تمام زندگى خود را در رنج زيست

او از دست روزگار چيزى جز بى نصیبی نصیب نداشت

پدرم مردى بود با دل بزرگ، كه حتا دلواپس پرهاى شکستۀ قاصدك بود

دلم براى پدرم تنگ است، كه تمام زندگيش را با رنج و زحمت زيست و همچون كوه استوار ماند

او تا آخرين لحظۀ زندگى سختش، همواره اميد زندگى داشت

انديشه هاى بزرگى داشت كه بعضى ها رنگ نوشتن گرفت و بعضى ها رنگ نوشتن نگرفت

او رفت و تمام آرزوهايش را هم فكرانش دنبال می كنند

و من هنوز هم باورم نمي شود كه او رفته


با همان مهربانى، با همان لبخندهاى اميدوار و چشمانى كه هميشه به من مي گفت دوستت دارم
جيگر بابا، نفس بابا، جان بابا، شكران شكران بابا

پدرم رفت، پدرى كه هميشه براى من نمادى از صبربود در تمام زندگى و من هنوز هم باورم نمي شود

پدرم رفت و همواره نام او ماند، نام نيكش، نام پاكش براى نسل هاى بعدى ماند

كاش پدرم دوباره مى آمد، شايد فرصتى دوباره داشتم تا به عزيزم، به پدرم بگويم، جيگر بابا دوستت دارم، افسوس كه اما هرگز نخواهد آمد

پدرم خوابى شيرين است، كه هر لحظه انتظار ديدنش را مى كشم

پدرم خاطره بود
پدرم خاطره شد
پدرم ياد است

به خدا دلتنگم، رو به رويم بنشینی كافيست، پدرم
همه دنيا به كنار، تو كه باشى كافيست، پدرم
گرچه از دور ولى، دست تو را مي بوسم
نه شعار است و نه حرف

پدرم، عزيزم، روحم، بزرگوارم

آن قدر خوب و عزيزی كه به هنگام وداع، حيفم آمد كه تو را دست خدا بسپارم.
عشقم پدرم راحت بخواب. روحت شاد بزرگوارم
!

دخترت اينجينر شبنم اسماعيلى 12.08.2016

پس از وداع،  لحظۀ بلند کردن جنازه وانتقال آن به طرف مقبره رسید. در این هنگام، آواز آهنگی زیبا و اثرگذار که می گفت: "چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید ..." در درون سالون طنین انداز شد. فرزندانش می گفتند که این آهنگ را پدرفقید شان همیشه می شنیده و پخش آن را درچنین لحظه ای توصیه کرده است و آن ها این وصیت پدر را عملی کرده اند.

گردانندگان مراسم در انتخاب قاری دقت کرده و قاری روشن ضمیری را برگزیده بودند. درعین حال به عنوان اصول مراسم شان، به قاری گوشزد کرده بودند که از سخنان تفرقه افگنانۀ بین انسان ها و شکست این و پیروزی آن دین ویا قوم بپرهیزد و درجهت همبستگی انسان ها و آزادی مملکت و آموزش  علوم معاصر توسط جوانان و... چیزهای آموزنده برای ده دقیقه صحبت کند.

این قاری روشن ضمیر که همیشه از صاحبان مجالس دیگر، توصیه شنیده و ملایان را نیز دیده بود که فقط از قهر و آتش و سوختن و عذاب و... حرف می زنند، اینبار مانند این که در آرزوی چنین لحظه ای باشد، چنان شیوا و رسا براختلافات دینی ومذهبی خط بطلان کشید و از همبستگی انسان ها صحبت کرد؛ و چنان بر ضرورت آموزش علوم معاصر تأکید نمود که برخی می گفتند این ملا نیست و یک روشنفکر است.

طبق برنامه، این مراسم با جمع شدن خانم ها بر مزار آن فقید و وداع با آن، پایان یافت و مردم را برای صرف چای به سالونی که آماده ساخته بودند، دعوت کردند تا مردمی که از راه دور آمده بودند، تا ساعت دو بجۀ بعد از ظهر، بی جای وسرگردان نمانند. مردم خود را به سالون رساندند و هرکس هرطوری که می خواست، فامیل ها باهم، زن ومرد کنارهم و یا جدا، به میل خودشان نشستند، یعنی محفل را طبق رسم عقبمانده وتحقیر آمیز "زنانه جدا و مردانه جدا" نساختند.

درست درساعت و دقیقۀ مقرر، محفل بزرگداشت، که جمعی بیش از سه صد نفر درآن اشتراک کرده بودند، آغاز شد. دونفر در ستیج نشسته بودند و یک چوکی هم در وسط خالی بود. قاری برنامۀ مجلس را چنین معرفی کرد:

من(قاری) و آقای بشیراحمد "فدائی" که درکنارم نشسته اند درخدمت شما هستیم. من قرائت خواهم کرد و ایشان با اشعار پرمایۀ از پدر بزرگوارشان، شیخ الشعرا استاد براتعلی فدائی که فخر فرهنگ و ادب سرزمین ما هستند، شما را پرفیض خواهند ساخت. درعین حال به شما مژده می دهم که امروز یکی از بهترین دوستان آقای اسماعیلی و یکی از مبارزان ونخبگان جامعۀ ما در این جمع حضور دارند و شما از صحبت های پربارشان بهره خواهید گرفت. همۀ ما باید گوش های مان را باز کنیم که امروز از صحبت های آموزندۀ دوست بزرگوار، آقای انجنیر آهنگر بهره بگیریم، ما درفرصت معین ایشان را به ستیژ دعوت خواهیم کرد.

سپس قاری آیتی از قرآن قرائت کرد و بیاناتی را در این که خدا مربوط به همه انسان ها است وتنها خدای مسلمانان و یا دین وتبار خاصی نیست و لذا هیچکسی برکس دیگری برتری ندارد و...ارائه نمود.

آنگاه مایکروفون را در دسترس بشیراحمد "فدائی" قرار داد که با دکلمۀ اشعار انقلابی  و آواز گیرایش تا مغز استخوان انسان نفوذ می کرد و تحسین تمام مجلس را برانگیخت. قاری که سخت زیر تأثیر این اشعار قرارگرفته بود به تمجید از استاد "فدائی" و فرزندش پرداخت و دربارۀ هنر سرودن شعر، دکلمۀ شعر، هنر سخنرانی و... صحبت های جالبی کرد و گفت چنین کارهائی از هرکس ساخته نیست، هنر می خواهد تا بتوانی دکلمه کنی و شعر بگوئی و سخنور شوی ... وبشیرجان فدائی این هنر را دارد.

بیوگرافی انجینیر اسماعیلی نیز توسط یکی از دوستانش، انجینیر سیدجواد طبیبی، قرائت شد و همچنان آقای ظاهرعباسی شعری در وصف پدر قرائت نمود.

ساعت سه واندی بود که با به کار برد کلمات بی نهایت محترمانه و با قدردانی از گذشته و مبارزات انجنیرآهنگر، قاری از او دعوت کرد تا به ستیژ بیاید و صحبت کند و به مردم توصیه کرد که سخنان انجینیرآهنگر را با دقت بشنوند که آموزنده و رهنمود دهنده است. اینک مختصری از فرازهای صحبت انجینیر آهنگردر این مراسم:

انجنیر آهنگر سخنش را با درود به روح شهدای راه آزادی کشوردرخون تپیدۀ ما و درود به روح یار تازه ازدست رفته اش، انجنیر اسماعیلی فقید  وخوش آمد مهمانان آغاز کرد. سپس با اشاره به دوطرفش که "فدائی" و قاری نشسته بودند، گفت: "دربین دو گُرد هنرآفرین، هنر سخنرانی برای من ساده نیست؛ ولی بنابردینی که نسبت به این یار تازه ازدست رفتۀ مان و وظیفۀ که فامیل باشهامتش بردوش من گذاشته اند، الزاماً ادای دین و وظیفه می کنم.

من قبل از طرح هرمطلبی باید از همسر و فرزندان پیشرو و با شهامت انجینیراسماعیلی تشکر کنم که چنین محفل با عظمتی را که شایستۀ آن یار مبارز از دست رفتۀ ماست، سازماندهی کردند، عمرشان طولا باد!

دوماً از این بزرگوار(قاری) تشکر می کنم که با صحبت های خوب ومفیدش مجلس را از روال کهنه وسنتی اش کشیده و به سمتی که ایجاب می کرد هدایت نمود؛ ازلطف ومحبت شان نسبت به خود نیزبی نهایت سپاس گذارم، زنده باشید.

آهنگر گفت: من و انجینیراسماعیلی از جوانی باهم آشنا و رفیق بودیم. هنگامی که برخی از جوانان هم سن وسال ما به خوش گذرانی وقت شان را می گذشتاندند؛ من واسماعیلی و دوست دیگری که هم اکنون در همین محفل حضور دارد، باهم در خانه ها و زیرخانه ها می نشستیم وکتاب می خواندیم تا با استفاده از آن بتوانیم راه خود را درست بیابیم و به آزادی ملک و مردم خود نیز آگاهانه کار کنیم. رفاقت ما که برپایۀ صداقت وخلوص و دانائی بنا یافته بود، ازهمان زمان تا هم اکنون  استوار است وتا من زنده ام در تداوم راه مبارزاتی مشترک مان ادامه خواهد داشت.

چند نکته را از خصال اسماعیلی فقید ویارانش می خواهم باشما خیلی مختصر درمیان بگذارم:

اسماعیلی به اصالت وکرامت انسان باورداشت و درتحقق کرامت انسان و انسانیت به مفهوم والایش، درکناریارانش مبارزه کرد. درهر تفکر وفلسفۀ اجتماعی بر اصالت و کرامت انسان تأکید می شود، مثلاً انسان را اشرف مخلوقات می گویند و یا اینکه حتی عبادت را فقط در خدمت به خلق می دانند:

                                                                  عبادت به جز خدمت خلق نیست                  به تسبیح وسجاده و دلق نیست

واما برخی ها درعمل، اکثراً به خاطر منافع شخصی و گروهی و سود و سرمایه، انسان وکرامتش را به خاک و خون می کشند تا به اهداف شوم وپلید غیرانسانی شان برسند. یکی با نام تمدن انسان ها را بمبارد می کند، دیگرش با انتحار وانفجار دینی باعث نابودی انسان وکرامت انسانی می شود. به کشورهائی تجاوز و آن را ویران می کنند، فرهنگ ها را نابود می نمایند و... تا به منافع پست وحقیر شخصی و طبقاتی شان دست یابند. انسان مظلوم کشوربه خون نشستۀ ما بیش از چهاردهه است که توسط حواریون تفکرات انسان زدایانه، که هریک به نحوی برآن نام متمدن ومقدس گذاشته اند، از زوایای مختلف تحقیر و توهین وقتل عام می شود تا منابع و منافعش را بدزدند و....

اسماعیلی ویارانش درتقابل این تفکرات واعمال انسان زدایانه به دفاع از انسان و سرزمین شان سال ها رزمیدند، عرق ریختند، رنج کشیند و جان دادند. و...

اسماعیلی به  افراط و تفریط گرائی باور نداشت. افراط وتفریط(زیاده روی)، هردو به معنی عدول از منطق و استدلال است. وقتی پیروان راهی نتوانند حقانیت امر خویش را با منطق به دیگران بقبولانند، آنگاه به اعمال تند وخشن برعلیه مخالفان و تحمیل اندیشه واهداف شان متوسل می شوند. نفی مخالفان با ادبیات خشن و با واژه های ناهنجار، طرد و زندان و اعدام های بی موجب، حمله وتجاوز به کشورها و فرهنگ های دیگر، بمباردمان و انفجار وانتحار و ... که همه به نابودی انسان وانسانیت منجر می شود ثمرۀ افراط و تفریط است. نمونه های این افراط و تفریط را می توان درعرصۀ دنیائی  چنگیز و هتلر و برژنیف و امین و بوش و بلیر و اوباما و هولاند و غیره را برشمرد و درعرصۀ ادیان می توان دربرخورد کلیسا درقرون وسطا با مخالفانش، دربرخورد صهیونیزم یهود با فلسطینیان، دربرخورد بودیستها درتایلند و در برخورد مسلمانان هم اکنون توسط جهادیست ها، طالبان، داعش و ... دید، که جهانی را به خون کشیده اند ونسل ها و فرهنگ هائی را که دستاورد رنج و زحمت تمام بشریت بود، نابود ساخته ومی سازند. اسماعیلی ویارانش با این وحشت انسان کش و فرهنگ زدا اعلام نبرد کردند و تا پای جان به این تعهد انسانی شان وفاداربوده وهستند.

ازهمۀ تان تقاضا می کنم نگذارید زیرنام های بلندبالا وحتی مقدس از طفولیت درمغز اطفال ونوجوانان تان تخم سمی افراط گرائی را بکارند، که درآینده نتوانید آن را کنترول کنید. حیف نیست که فرزندان تان را با شستشوی مغزی زیرنام جهاد و... گوشت دم توپ بسازند و به کشتارگاه ها بفرستند؟ بکوشید درپشت هرتبلیغی، منافع و پیوند های مبلغ را ببینید تا سالم وناسالم بودن آن را تشخیص کرده بتوانید....

دربرخورد با فرهنگ، اسماعیلی نظری عالمانه داشت. شامل فرهنگ، مجموعۀ داشته ها وساخته های مادی ومعنوی انسان از آغاز پیدایش او را می شناخت. بدین اساس فرهنگ به یک اندیشه، عنعنات و دین خاصی دریک کشورمحصور نمی شود. فرهنگ دردوره های مختلف زندگی انسان تکامل می کند؛ اگر چنین نکند ایستا ومیرنده است و به تاریخ سپرده می شود. وقتی انسان حسب ضرورت واحتیاج، باید ابزارتولیدی اش را تکامل بدهد، مثلاً گاو قلبه اش را به تراکتور جهت تولید بیشتر تکامل دهد، در مناسبات زندگی اش نیز تحولاتی رونما می شود، فرهنگش تکامل می یابد. پدیده های نو جای کهنه ها را می گیرد. ما که درزمانی چراغ موشک(چراغ شیطانک) می سوختاندیم و آن درهمه جا رایج وضمیمۀ فرهنگ ما بود، دیگر با اختراع برق نیازی به آن نیست. یا وقتی درمسافرت از شتر واسپ و ... استفاده می کردیم، حال با داشتن موتر وقطار وطیاره دیگر حتمی نیست که زیر نام حفظ فرهنگ به شتر و اسپ و... مسافرت کنیم، واگر نکردیم ما را متهم به زیر پاکردن فرهنگ کنند. رسم و رواج ها هم همین طور متناسب با زمان وسطح پیشرفت ما کهنه می شوند و باید چیزهای مدرن و کارآ تری جایگزین شان شوند. ما موظف به حفظ ارزش هائی هستیم که یار ومدگار ما درحفظ حیثیت وشرافت انسانی ما و درپیشبرد امور زندگی به طرف جلو باشند، نه به عقب. مجلس امروز که همۀ مارا چون موم نرم کرده و درقلب های ما اثر مثبت گذاشته است، نمونۀ از تکامل سنت هااست که از عظمت و ویژگی خاصی برخورداراست و می تواند نمونۀ باشد برای همۀ ما که درادامه وتکاملش بکوشیم. ...

همچنان انجینیر آهنگر پیرامون آموزش علوم، متخصص شدن جوانان درشرایط مساعد و خودکفاشدن درهمه عرصه ها صحبت کرد وگفت: ما اگر منتظر بمانیم که تمام امور را دیگران برای ما تدارک ببینند وتهیه کنند، آن ها هم درعوض سیطرۀ خود را برما می قبولانند؛ به معادن و منابع مادی ومعنوی ما دست می اندازند، ازموقعیت جیوپولتیک واستراتیژیک کشورما درمنطقه بهره می گیرند و... دریک کلام ما را به وابسته و مستعمرۀ خود بدل می کنند. اگرکسی از ما با آن ها مخالفت کرد، او را تبعید، تهدید و نابود می کنند. ... حدود چهل سال است که ما زیر ستم اجانب رنگارنگ وعمال مزدور بومی شان، جان می کنیم. به نظر من یکی از شروط آزاد زیستن انسان، آگاهی و خودکفائی اوست. امیداست نسل های آیندۀ ما با بلندبردن توان مبارزاتی شان درهمه عرصه ها، بتوانند به هرگونه وابستگی، استعمار، عقبماندگی و ارتجاع نه بگویند وکشوری آباد ومردمی سربلند و آزاد داشته باشیم. ... موفق باشید.

این سخنان با استقبال گرم و پرحرارت مردم مواجه شد. سپس قاری با تشکر وسپاس از انجینیر آهنگر، این سخنان را موجز، مفید، خردمندانه و سازنده خواند وگفت ما به وجود چنین شخصیت هائی درکشور خود باید به خود ببالیم  و افتخار کنیم و از مجلس خواست به سلامتی انجینیرآهنگر صلوات بلندی بگویند، و مردم چنین کردند.

سپس قاری نکاتی را از صحبت های آهنگر به تبصره گرفت و آن ها را کلید راهیابی به یک زندگی با وقارانسانی  و آزادی از زیرتسلط دیگران خواند. آنگاه به دکلمۀ شعر معروف شیخ بهائی "همه روز روزه داشتن ..." پرداخت و بهترین عبادت را مبارزه برای انسان وآزادی خواند و گفت این همان چیزیست که اسماعیلی و آهنگر وامثال شان به پیش برده و می برند.

این جلسۀ بزرگداشت تا ساعت چهار بعد از ظهر، همچنان با صحبت وشعر خوانی های حماسی وآموزندۀ قاری و "فدائی" ادامه یافت وبعد باصرف غذا پایان گرفت.

این هم یکی از اشعار استاد فدائی هروی که بشیر احمد فدائی با صدای گیرا و رسایش درین مراسم بزرگداشت دکلمه کرد.

 

             یغـما                     

کــه بـــرهــــــم زد ندانم رونق خــم خانۀ ما را    خمار بادۀ ما، ساغـــــر و پـــیـــــمانـــــۀ مـا را

که آتش زد ز بیداد ستم در پـــهـنـــــــۀ هستــی   بساط شادی مــا، خــانـــه  و کاشـــــــانۀ مـا را

کدامین ظالم سنگین دل کافر بـــــه یغما بـــــرد  اساس بــــــزم عـیش ما، سر و سامانـــۀ مــا را

که کرد از جور استبداد خاموش و کــه زد آتش   فـــــروغ شمـــع ما و شهپــــــــر پروانــۀ ما را

خزان بی مروت کــــرد بــــر خاک سیه یکسان    صفای گلشن ما، زیــــنــــت گلخــانـــــــۀ ما را

الهی بشکند دستی که بشکست از جـفـا، یــاران   دل روشنگر ما خـــاطـــــر جانانـــــــــــۀ ما را

چــــرا نشنید گـــوش حامیــان صلــــح و آزادی   فغان و داد ما، فــــریـــاد مـظلــــومانــــــۀ مـارا

مــگــر تاریخ برد از خاطر شوم جهان خـواران  شکــــــــوه و سطوت ما، قصه و افسانــۀ مـا را

زمان بایـــد ز آب زر نویسد قرنها زیــــــن پس   غـــــــرور مــــردم ما، هـمـت مـــــردانۀ مـا را

چو روبه شد گریزان دشمن بی آبـرو، تا دیـــــد   خـــروش رزم ما و نـــــعـــــــرۀ مستانۀ مــا را

که خواهد کرد آباد عاقبت زیــن کوته انـدیشـان

"فـدائـی" مامـــن ما، خانـــۀ  ویـــــرانۀ مـــا را

 


                                                www.razmendagan.com                                                                                     afgrazm@gmail.com