www.razmendagan.com                                                                                 afgrazm@gmail.com


 
كانون فرهنگى ادبى  مهتاب

۱۹ جون ۲۰۱۶

درد دل 


 
پنجشبه شب  مورخ ١٣٩٥/٣/٢٧ كانون ادبى فرهنگى مهتاب محفل شعر خوانى را به مناسبت  بزرگداشت روز مادر با جمع كثيرى از شاعران و نويسنده گان ودكلمه سرايان، از جوانان پسر و بانوان به گرداننده گى سهيل افشار زاده بر گزاركرد.
ابتدا گردانندۀ بزم سرودۀ از كاوه جبران  را به عنوان هديه به مادران داغدار افغانستان تحت  "عنوان در دل " چنين  تقديم نمود:

 

باز آمدم که فکر تـــــــو را آب و گل کنم

مــــادر اجـــــــازه است کمی درد دل کنم

مادر اجازه است کــــــــه چیزی بگویمت

از حــــس دردناک مـــــــریضی بگویمت

از حــــــــس دردناک خودم، کودک خرت

اصلاً بلای بد شده ایـــــــن بچه بر سرت

هـــــرگـــــز بنای کـــــــاخ امیدت نبوده‌ام

دستی به روی مـــــــــوی سپیدت نبوده‌ام

مـــــادر بـــبـــیــن که دربدری عادتم شده

شب‌ها شـــــــراب و لنــدغری عادتم شده

شب‌ها و روزهـــــــا شده من خانه نیستم

اصلاً بـــــــه زند‌گی سر سوزن..نه نیستم

یک‌ ســـــوشراب وشعروجهانی شبیه گور

یک ‌سوچخوف ونیچه ولعنت به بوف کور

یک ‌سو فرار و نفرتی از هر چه آدم است

یک‌ سو دلی که سخت گرفتار مریم است

افتاده ‌ام میان بلاهــــــــای روزگـــــــــار

کس نیست یک صدا بزند های روزگار!

الى اخير

 

وبعد به دعوت از شاعران ودكلمه سرايان پرداخت كه هريك از شاعران: عبدالرحيم مطهرى ازعلي  رضا قذوه، استاد جويا از نوشته هاى خودش، نجيب الله احمدى شعر ميهنى از خودش، أقاى اكرمى از آثار منظومش، داوود عرفان تحت عنوان "رعنا" از خودش، اسدالله فرهاد يوسفى غزلى از خودش سرود.

از دكلمه سرايان حميد مطهرى سرودۀ مادر را از زنده یاد استاد مبارز عبدالاله رستاخيز، حشمت الله يزدان پناه از هارون بهيار،حامد مطهرى از فرامرز عامرى، نبى خراسانى از حشمت اميد، بانو رابعه سرورى از سراب سپهرى، ياسر رأفت دوبيتى از پدرش، ناهيد مطهرى از سمين بهبهانى، واحد مطهرى از جواد نو روزى، سايه جان حريرى از ايرج ميرزا، شفيق سلطانى از عباس كريمى، با نو ساغر رأفت شعر انتخابيش را،مجيد اكبر زاده شعر انتخابيش را، احسان الله رستگار از جليل چرخى، بانو سلما اكبر زاده سرودۀ انتخابيش را با بسيار هنرآفرينى پيش كش هنر پر وران شعرو ادب در شب بزم نمود وبزم را بياراست.

 از دكلمه سرايان حميد جان مطهرى ازمبارز پیشتاز استاد فقيد عبدالاله رستاخيز اين مجموعه را با هنرآفرينى چنين دكلمه نمود:


 
 مادر
درون صخره های سخت و پهنای بیابان ها
و در آغوش توفان های درد آگین یأس آور
و یا در بستر گل های رنگارنگ و فرحت زا
در این گیتی
از آن کو زشت یا زیبا بود
حتی خدا را می‌توان انکار کرد
اما نشاید کرد مادر را
از آن رو می‌ستایم
من تو را مادر
تو ای پروردگار اولین حماسه های زندگی سازم
تو ای آموزگار قلب من
هرگز
ز لوح خاطرم احساس گرم و اشک سوزانت نخواهد رفت
و روح سرکشم از پهنۀ عصیان
فرود آرد
سر اندر پیشگاه مهر بی پایان تو
تا زنده ‌ام مادر
و مادر بیا!
بیا یک لحظه در معراج هستی بخش انسان ها
و بشنو این پیام خلق را
کز جمله مادر ها
در این کشور
و در هر گوشۀ دنیا
نخواهد توده جز فرزند های انقلابی را
و ای مادر
من این را خوب می‌دانم
که در آینده مادر ها
به فرزندان شان آموزش پیکار خواهند داد
ولی آیا
توهم این کار را با جهد خواهی کرد؟
آری!
آری من این را خوب می ‌دانم.

 

و سپس سايه جان حريرى از ايرج ميرزا اين سروده را دكلمه وخوش خوانى نمود:  
 
 

گویند مـــــــــــرا چو زاد مادر            پستان به دهن گرفتن آموخت

شب هــــــــــــا بر گاهوارۀ من            بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پـــــا به پا برد            تـــــا شیوۀ راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم            الفاظ نهاد و گفتن آمـــــوخت

لبخند نهاد بــــــر لب مــــــــن             بــرغنچۀ گل شکفتن آمــوخت

پس هستی من ز هستی اوست            تاهستم وهست دارمش دوست

 
 


الی اخیر

از شاعران محترم سهیل افشار زاده این اثر منظموش را چنین عرضه داشت:


 
هجوم نا به هنگام اشك هايم 
و سكوت عاشقانه ترين فرياد هايم 
به هيچ مي كشد 
خدا را 
و من در بي رحمانه ترين لحظۀ زمان
به هيچ پناه مي برم ...
 
با تنفر آغاز مي كنم 
شنبه هاي زندگي ام را 
و پشت پا مي زنم آئين نياكانم را 
و قول مي دهم كه ايمان خواهم آورد 
روزي كه آفتاب 
از غرب طلوع كرده باشد 
 
يك شنبه ها را 
با "فروغ" آغاز مي كنم 
تا ارضاء كنم 
شهوت افكارم را 
با كتاب هائی كه 
نقش روسپيان را بازي مي كنند 
و اينجا مائيم 
من و فروغ 
در آستانۀ فصلي سرد 
و ايمان خواهيم آورد
روزي كه آفتاب 
از غرب طلوع كرده باشد 
 
سانسور مي كنم 
دوشنبه ها 
سكسي ترين ِ روزهاي زندگي ام را
كه شايد بر داشته خواهد شد 
پرده از آن 
روزي كه آفتاب 
از غرب طلوع كرده باشد 
 
در سه شنبه ها
سياسي مي شوم 
و پشت پا مي زنم 
بر واژه هاي انسان و انسانيت 
و مست مي كنيم 
من و رييس جمهور 
از شراب شاه توت خون برادران مان 
و ايمان خواهيم آورد 
روزي كه آفتاب 
از غرب طلوع كرده باشد 
 
شاعر مي شوم 
چهار شنبه ها را 
و شركت مي كنم در جلسات نقد شعر 
و به چالش مي كشم 
فرياد برادرم را 
كه خسته برگشته است 
از "شيندند" و يا "نيمروز" 
و بيرون رانده است 
داعشي را 
كه ايمان خواهد آورد 
روزي كه آفتاب 
از غرب طلوع كرده باشد 
 
حدود هفت سال مي شود 
بالا مي آورم 
پنج شنبه هائی را كه 
مرا نشانده است به عزاي مادرم 
و تازيانه مي كوبم بر جگرم 
و لعنت مي فرستم 
به گروپ خوني كه 
( ORH+) نبود 
 
آغاز مي كنم
جمعه ها را 
با دعا و توسل 
و غسل مي دهم 
پوچي افكارم را 
و به جاي مي آورم 
تمامي نمازهاي قضايي هفته را 
در دو ركعت
و تلاوت مي كنم 
سورۀ "الكافرون" را 
 
اين است حكايت مردي كه: 
" صبح ها ليبرال است 
ظهرها چپ مي زند 
و غروب كه از كوچه ي تاريك مي گذرد 
زير لب آهسته مي گويد "بسم الله"
و ايمان خواهد آورد 
روزي كه آفتاب 
از غرب طلوع كرده باشد

 

اين بود گزارش اين هفته كه خدمت شما دوستداران شعر و ادب تقديم داشتم تا در شب بزم كانون ادبى مهتاب شريك بوده باشيد. 

 

                                                www.razmendagan.com                                                                            afgrazm@gmail.com