File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                           

www.razmendagan.com                                                                                              afgrazm@gmail.com 


 ارسالی: آرش

۴ جولای ۲۰۱۵
 

 تضاد به زبان ساده

قسمت نهم

 

همگونی و مبارزۀ اضداد:

مسئلۀ عمدۀ دیگری كه در خاص بودن تضاد باید مطالعه شود، در پهلوی همگونی، مبارزۀ اضداد است. لنین میگوید :

“وحدت (تطابق، همگونی، تساوی عمل) اضداد مشروط، موقتی، گذرا و نسبی است. مبارزۀ اضداد دافع یكدیگر مطلق است، همانطور كه تكامل و حركت مطلق است”.

 ما از دیالكتیك آموختیم كه هیچ پدیده ای جاودانه نیست، همه پدیده ها در حركت تكاملی هستند، از پدیده ای به پدیده ای دیگر تحول میكنند و... یعنی اینكه ثبات یك پدیده نسبی است، در حالیكه َتلوّن و دگرگونی پدیده ها كه در نتیجۀ مبارزۀ اضداد شان به وجود میآید، مطلق است.

حركت تكاملی پدیده ها را دیالكتیك در دو حالت میبیند، ‌یكی در حالت سكون نسبی و دیگری درحالت تغییر آشكار. این دو نوع حركت محصول مبارزۀ درونی عناصر متضاد در یك پدیده هستند.
 

حركت در حال سكون نسبی همان تراكم كمیت هاست كه در سكون ظاهری مشاهده میشود. وقتی تراكم كمیت ها به مرحلۀ معینی میرسد، دیگر این پدیده تحمل آنرا ندارد و به عنوان یك موجود واحد، یك پدیدۀ مشخص متلاشی میشود و تغییر كیفیت میدهد. همین تغییر كیفیت كه در نتیجۀ مبارزۀ اضداد به وجود آمده است حركت آشكار پدیده است از كیفیتی به كیفیت دیگر و لذا تجلی پدیدۀ دیگر وغیره. این منشای تلوّن پدیده هاست. ما در ادبیات و كلتور خود هم تبارز این دو نوع حركت را میبینیم؛ مثلاً :

                            
به ویرانی اوضاع گشته ام من مطمئن زانرو

                                                        خرابی چونكه از حد بگذرد آباد می گردد

شاعر اطمینانش را به تغییر و تحول جامعه از طریق درك حركت در سكون ظاهری یا تراكم كمیتها (خرابی چونكه از حد بگذرد) و ضرورت گذار به تغییر آشكار یا به كیفیت دیگر ( آباد میگردد) بیان میكند و مثالهای دیگر... 

 انسان وقتی حركت در حال سكون یا تراكم كمیتها را در یك پدیده در نظر نگیرد، هنگام تبدیل این حركت به تغییر آشكار متعجب میشود. چون نمیداند كه زمینه های رشد كمی این تغییر كیفی چگونه است. مثلاً بعضی ها از تحولات منفی كه در احزاب و كشورهای سابقاً سوسیالیستی به وجود آمده، سرگیچه میشوند و یا تصور میكنند این تحولات یكشبه به وجود آمده است. بنیان گذاران ماركسیسم به كرات گفته اند بین سرمایه داری و كمونیسم یك فاز گذار است كه آنرا بنام سوسیالیسم نامیده اند. در این فاز از ابتدا تا انتها تضادهای گوناگون و حتی تضادهای طبقاتی وجود دارند. فقط تداوم دیكتاتوری پرولتاریا است كه از رشد این تضاد ها به مقام انتاگونیسم جلوگیری میكند و آنها را به نفع پرولتاریا حل میكند.  هرآنگاهیكه در برخورد به این تضادها غفلت شود، خطر احیای دوبارۀ سرمایه داری میرود. یعنی مسئلۀ پیروزی كی بر كی؟ پرولتاریا یا بورژوازی كماكان باقی است.

وقتی بعد از جنگ عمومی دوم جهانی پندار جامعۀ بدون طبقه در شوروی به وجود آمد، زمینه ساز رشد كمی تضادها شد. با مرگ استالین حركت این تضاد ها به تغییر آشكار انجامید. مبارزۀ اضداد به سود بورژوازی به رهبری خروشچف و كشور سوسیالیستی به كشور رویزیونیستی و از آن به كشور سوسیال امپریالیستی تغییر كیفیت و ماهیت داد  كه دشمن خونخوار سوسیالیسم است.

در چین نیز اندیشه های پرولتری به رهبری مائوتسه دون با اندیشۀ بورژوازی به رهبری تنگ سیاوپنگ در مبارزه با هم در حالت سكون نسبی مدتها در حركت بودند. انقلاب عظیم فرهنگی آغاز یك تغییر آشكار به نفع پرولتاریاست كه تداوم نمی یابد. با مرگ مائوتسه دون ستاد بورژوازی دوباره با یك جهش آشكار موضع قدرت را در حزب و دولت غصب میكند و پدیده ای به نام جامعۀ سوسیالیستی چین تغییر ماهیت میدهد. بناءً، نتیجه میگیریم كه در همگونی اضداد كه نسبی است مبارزه به طور مطلق وجود دارد و این مبارزه در شرایط معین به دگرگونی و تعویض جای اضداد منجر میشود. هیچ خط فكری سالم و یا ناسالم یكشبه و بی پایه زاده نمیشود و تكامل نمیكند. مسیر تراكم كمیت ها یا حركت در سكون نسبی را پیموده و در مرحلۀ خاصی تبارز میكند. لذا به هرطرح نادرست باید از همان آغاز برخورد جدی شود و ریشه های آنرا باید جستجو كرد، چه، از تخمه است كه حاصل به وجود میآید و به گفتۀ لینن "از خورد است كه كلان بر میخیزد".

در این ارتباط مثالی از بر خورد های خودمان میدهیم: در آغاز كودتای ثور كه برای وحدت نیروهای چپ كار میكردیم، نیروهای مختلفی را دیدیم و تبادل نظر كردیم. برخی از همان آغاز چنان از ما فاصله داشتند كه نمیشد با آنها كنار بیآئیم. آنها با سیستم فكری بسته ولی منحرف شان دَرّۀ عمیق بین خود و خلق ایجاد كردند.  یا مؤید كودتا شدند و یا در گمراهی های دیگر درغلتیدند. عده ای دیگری بودند كه نطفه های انحرافی“چپ” و یا “راست” در كوله بار فكری شان بود؛ ولی صادقانه میخواستند مبارزه كنند. در نتیجۀ مبارزۀ اصولی ما طی یك سال و اندی روند سالم بر انحرافات فكری شان چیره گشت و توانستیم ستاد منسجمی را به وجود آوریم. ولی موج جنبش خلق ما را باخود بُرد و ما هم با عطش فروان به آن پیوستیم و لذا این مبارزات فكری به سستی گرائید، انحرافات مغلوب شده را نابود كرده نتوانست، ریشه كن كرده نتوانست. بقایای این انحرافات بالاخره از مُردابهای كنار رود بار آبیاری شدند، همینكه مبارزۀ ایدئولوژیك از همزیستی عقب افتاد، نطفه های باقیماندۀ انحراف “چپ” از سكون نسبی به تغییر آشكار مبدل شد و به دگماتیسم غلتید. نطفه های انحراف راست، مبارزه با این انحراف چپ را بهانه قرار دادند و از طرفی هم هیاهو و گرد و غبار راست حاكم بر جنبش ملی زیر شان گرفت و به راست غلتیدند كه آخرین نتیجه اش تسلیم طلبی به اشكال مختلف ملی و طبقاتی است. این نیز نمونۀ حركت در سكون نسبی و تغییر آشكار است كه نتایج آن زیانبار است. مبارزۀ اصولی پیگیر و شكیبائی انقلابی میخواهد تا بر آنها چیره شود و آنها را به تغییر آشكار دیگری كه خط اصولی است رهنمون شود. نتیجه اینكه همگونی اضداد در شرایط معینی صورت میگیرد، لذا مشروط و نسبی است؛ ولی مبارزۀ اضداد در سرتاسر پروسه از ابتدا تا انتها جریان دارد كه بالاخره به تبدیل پدیده منجر میشود، لذا غیر مشروط و مطلق است.

حال وارد مسئلۀ دیگری میشویم و می بینیم كه انتاگونیسم چیست؟ و در تضاد چه مقامی دارد؟

انتاگونیسم یكی از اشكال مبارزۀ اضداد است؛ ولی یگانه شكل این مبارزه نیست. در مبارزات  بین طبقات استثمار گر و استثمار شونده، این شكل مبارزه یعنی انتاگونیسم را به خوبی میتوان مشاهده كرد. با آنكه طبقات اجتماعی مدت های مدیدی در كنار هم زیست میكنند و مبارزه هم دارند، ولی حل مسئلۀ استثمار اصولاً به شكل آشتی پذیر آن بعید به نظر میرسد و معمولاً مبارزۀ استثمارگر و استثمارشونده به مقام انتاگونیسم میرسد و انتاگونیسم آشكار میشود كه انقلابهای اجتماعی به وجود میاید.

مثال طبیعی میتوانیم از تعاملات و تضاد های درون زمین كه روی آن زندگی میكنیم بدهیم. در دل زمین مواد مذابه وجود دارد كه علیرغم تقابل با بسیاری از عوامل متضاد دیگر، با آنها داخل تعاملات میشود‌. در این تعاملات قسماً خود در همانجا به سردی میگراید (اثر بر میدارد) و بعضاً مواد دیگری را درخود حل میكند(اثر میگذارد). در جریان این حركت دائمی و تاثیر متقابل و... تضاد به مرحلۀ میرسد كه دیگر نه این مواد مذابه تحمُل محیط ماحول را دارد و نه هم محیط ماحول گنجایش پذیرش این مواد را (انتاگونیسم) لذا با آشكار شدن انتاگونیسم،‌ این مواد حركت جهشی میكند، زمین را میشكافد و به بیرون فوران میكند. و مثالهای دیگری مثل بمب و نارنجك وغیره را كه همه میدانید.

نتیجۀ كه از مطالعات انتاگونیسم گرفته میشود، اینست كه نشان میدهد چگونه انقلابات اجتناب ناپذیر هستند و ثابت میكند كه تضاد بین طبقات حاكم و محكوم به مرحلۀ میرسد كه باید از طریق یك جنبش، یك انقلاب یعنی تبارز انتاگونیسم آشكار، سیستم اجتماعی را دگرگون سازد.

همچنان مطالعۀ انتاگونیسم نشان میدهد كه گاه گاهی تضادهای انتاگونیستی به غیر انتاگونیستی و بالعكس تضادهای غیر انتاگونیستی به انتاگونیستی تغییر شكل می یابند.

نمونه هائی از این تغییرات را در تاریخ میبینیم. در انقلاب فوریۀ روسیه  پرولتاریای روس با تشخیص غیرانتاگونیستی بودن تضادش با خرده بورژوازی و بورژوازی متوسط؛ با سوسیال رولوسیونرها جبهۀ مشترك ضد بورژوازی بزرگ و تزاریسم را به وجود آورد و رژیم تزاری را سرنگون كرد. وقتی میبایست انقلاب به پیش برود و بساط حاكمیت ستم را بر چیند، خرده بورژوازی متزلزل كه نماینده اش كرنسكی در راس قدرت نصب شده بود، در تقابل با پرولتاریا و انقلاب قرار گرفت و تضاد شان تا به انتاگونیسم تغییر وضع داد. در اكتبر همان سال این تضاد كه در اول غیر انتاگونیستی بود، به انتاگونیسم آشكار بدل میشود و پرولتاریای روسیه برای به ثمر رساندن انقلاب، خرده بورژوازی را ـ كرنسكی را ـ كه از منافع ستمگرانه برآمد و دفاع میكرد، سرنگون كرده و خود قدرت را بدست گرفت.

در چین نیز در برخورد به بورژوازی ملی در جریان انقلاب تغییر تضاد های انتاگونیستی را به غیر انتاگونیستی میتوان مشاهده كرد.  در درون احزاب و سازمانهای پرولتری نیز میتوان برخورد افكار مختلف را پیگیری كرد كه چگونه نظرات معینی كه به شكل غیر انتاگونیستی در كنار هم زیست دارند، در مراحل معینی به مقام  انتاگونیسم میرسند. مثل نظرات لنین و رفقایش با نظرات تروتسكی و بوخارین و یا نظر مائوتسه دون با نظرات چین دوسیو، لیوشائوچی و دیگران. در جنبش ما نیز چنین امری مشاهده شده و بارها به جدائی راه ها انجامیده است. هم اكنون نیز اگر دگماتیستها و یا لیبرا لها روی نظرات نادرست شان پافشاری كنند، تضاد غیر انتاگونیستی ما با آنها به انتاگونیسم بدل خواهد شد. در تاریخ جنبش چپ...(مثالهای مشخص از گروهها و نیروها و افكار مختلف درون جنبش داده شده بود كه بیشتر برای روشن شدن رفقای حاضر بود، لذا از نوار پیاده نكردیم).

نتیجۀ صحبت اینكه باید دانست هر تضادی راه حل ویژۀ خود را دارد. برخورد درست و نادرست به تضاد و سیر حركت تكاملی تضاد، میتواند حلال مشكلاتی شود و میتواند به جدائی ها، دشمنی ها و حتی فاجعه ها بیانجامد. لذا باید دقیق، دیالكتیكی و مسؤولانه و عملی به قضایای ماحول خود برخورد كنیم و قدم به قدم بارعظیم انقلاب را به پیش ببریم .

بحث تضاد و اجزایش بحث وسیعی است. برای امروز همینقدر كافی است. در جلسۀ دیگر اگر ُفرصتی میسر شد، روی تضادهای درون خلق در كشور خود ما و راه حل صحیح آنها صحبت میكنیم. از شما تشكر. امید است استفاده شود.

                                          

 اول پائیز یا ماه میزان سال۱۳۶۰شمسی


www.razmendagan.com                                                             afgrazm@gmail.com