File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                  

www.razmendagan.com                                                                                          afgrazm@gmail.com 


ارسالی: آرش

۲۲ جون ۲۰۱۵
      

 تضاد به زبان ساده

 

قسمت هشتم

به ادامه گذشته

     تضاد عمده چیست؟ چه وقت وچرا یك تضاد عمده میشود؟

ابتدا طبق روال صحبت از مثال طبیعی آغاز میكنیم. درپروسۀ حیات در یك موجود حیه تضاد های مختلفی وجود دارد، مثل تضاد بین انابولیسم وكتابولیسم، تضاد بین نور وعدسیۀ چشم، تضاد بین امواج صوتی و پردۀ گوش، تضاد بین خواستهای این موجود و توانمندیهایش در برآوردن آنها و. . . یكسری تضادهای دیگر كه در مجموع اینها درپدیدۀ حیات، یك تضاد تعیین كننده است  و ماهیت حیات یعنی زنده بودن را درین موجود تعیین میكند. همین تضاد را با همین خصوصیتش در موجود زنده تضاد عمده میگویند و آن تضاد بین انابولیسم وكتابولیسم است كه وجود آن عامل اصلی پدیدۀ حیات در موجود زنده است. موجود زنده در نتیجۀ عملكرد همین تضاد جریان جذب و دفع را انجام میدهد وحیات را به پیش میبرد.

دراجتماع خود ما نیزتضادهای متعدد وجود دارد كه بعضی ها تضادهای اساسی اند. تضاد بین بورژوازی و پرولتاریا وتضاد بین دهقانان وفئودالیسم تضادهای اساسی جامعۀ ما به حساب میآیند. هكذا تضادهای دیگری نیز بین پرولتاریا ودهقان، بین بورژوا وفئودال،‌ خرده بورژوازی و بورژوازی، ‌تضاد بین شهر و ِده، بین روشنفكر و ملت، تضاد بین خود  روشنفكران و. . .

تضادهای دیگری هم در جامعۀ ما وجود دارند. ولی خصلت جامعۀ ما را درهمین مرحله از تكاملش كدام تضاد تعیین میكند؟ جامعۀ ما با تجاوز روس به یك جامعۀ مستعمره تحول منفی كرده است، كدام یك ازین تضادها خصلت مستعمره بودن جامعۀ ما را تعیین میكند؟ تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی؟ نه! تضاد بین دهقانان و فئودالها؟ نه! تضاد بین روشنفكران؟ هرگز! تضاد بین پرولتاریا ودهقانان؟ به هیچ صورت نه! پس كدام تضاد؟

تضاد بین سوسیال امپریالیسم روس وعمالش با خلق افغانستان. این تضاد خصلت مستعمره بودن جامعۀ ما را تعیین میكند و تضاد عمده است. هم اكنون جهت تجاوز، كه مستعمره بودن با آن مربوط میشود، جهت عمدۀ تضاد را میسازد. فقط باحل این تضاد عمده است كه میتوان به حل تضاد های دیگر دست یافت. تا این تضاد عمده باقی است، هر نیروئیكه حل تضاد دیگری را عمده بسازد به گمراهی سفرمیكند و برعُمر استعمار روس دركشور ما میافزاید. به گفتۀ لینن از زنجیر مسایل باید به حلقۀ اساسی دست یافت، تا از طریق آن حلقات دیگری را نیز پیهم به دست آوریم .  

با عمده قرار دادن جنبش آزادیبخش در پروسۀ تكامل اجتماع ما و درآمیزش با آنست كه به روستا ها دست مییابیم و به نیاز دهقانان پاسخ میدهیم. با وارد شدن درین عرصه گاه است كه از نیروی منفعل درخود به نیروی موثر برای مردم گذار میكنیم، با تحلیل منطبق با واقعیتی كه درجریانش قرار داریم راه حل تضاد های دیگر را می یابیم، نه اینكه هوابندان آسمان و ریسمان گز كنیم . 

 با تشخیص تضاد عمده وجهت عمدۀ تضاد است كه میتوانیم دشمنان را رده بندی كرده و متناسب باآن آرایش قوا كرده و به اهداف اولیه و دراز مدت برسیم .

مسئلۀ دیگری كه جداً به آن باید توجه كرد. مسئلۀ همگونی و مبارزۀ اضداد است. درهر پدیده ای، چه طبیعی وچه اجتماعی، مبارزۀ اضداد عمدتاً مطلق وهمگونی شان نسبی است. اگر مبارزۀ اضداد را بدون همگونی درنظر بگیریم درمسایل اجتماعی به چپروی های درمیغلطیم كه نتایج ناگواری همراه دارد. هرگاه همگونی بدون مبارزه را بپذیریم به راست روی درمیغلطیم كه تسلیم طلبی ها ی ملی وطبقاتی وانحلال طلبی محصول آنست. حال این مسئله را قدری میشكافیم :

 “همگونی، تطابق، وحدت، نفوذ متقابل، وابستگی متقابل(یامشروط بودن متقابل)، ارتباط متقابل ویاهمكاری متقابل” به قول مائوتسه دون اینها همه اصطلاحاتی برای یك مفهوم واحد هستند كه از آن دو نكته منظور نظر است :

1 ـ در پروسۀ تكامل هر شی یا پدیده ای، وجود هریك از جهات متضاد شرطی است برای وجود جهت دیگر و هر دو جهت دریك مجموعۀ واحد همزیستی میكنند. به چه شكل؟ باز طبق روال بحث خود یك مثال طبیعی میآوریم؛ آب را در نظر میگیریم، آب از دو عنصر كه دارای ولانسهای متضاد اند تركیب یافته است. با این ولانسهای متضاد (مثبت ومنفی) است كه هایدروجن وآكسیجن باهم تركیب میشوند. وجود آكسیجن بدون وجود هایدروجن پدیده ای به نام آب را به وجود نمیآورد. اگر وجود آكسیجن وهایدروجن را درنظر بگیریم ولی روابط متقابل بین ایندو عنصر وتاثیر ونفوذ پذیری خاص شان از یكدیگر را درشرایط ویژه درنظر نگیریم بازحاصل آب نیست. فقط با وحدت، تقابل، و روابط متقابل، همبستگی، تاثیر و نفوذ متقابل و موجودیت دوجهت متضاد در شرایط معین زیست است كه پدیده ای میتواند وجود داشته باشد و وجود هریك از جهات متضاد شرط وجود جهت دیگر ولذا شرط وجود پدیدۀ مورد نظر است. درمثال پدیده های اجتماعی میبینیم وقتی پدیده ای را بنام فئودالیسم به ارزیابی بگیریم، اگر دوجهت متضاد این پدیده یعنی دهقان وفئودال وشرایط ومناسبات معینی (شیوۀ تولید فئودالی) وجود نداشته باشد مفهومی به نام فئودالیسم درجامعه نمیتواند وجود داشته باشد. وجود فئودال ودهقان، در رابطۀ متقابل، همزیستی متقابل، تاثیر، نفوذ پذیری و وحدت متقابل كه نحوۀ خاص خود را دارد(مناسبات تولیدی فئودالی) مُشخِص جامعۀ فئودالی هستند. اگرهریكی از اینها نباشد (دهقان یا فئودال) پدیده ای به نام فئودالیسم وجود ندارد.

درجامعۀ سرمایه داری پرولتاریا وبورژوازی رامیتوانیم درنظر بگیریم كه هیچكدام بدون دیگری قادرنیست جامعۀ سرمایه داری را بسازد. فقط در وحدت وهمزیستی، تقابل، نفوذ متقابل و. . . این دو جهت متضاد است كه پدیده ای به نام سرمایه داری اظهار وجود میكند. شرایط وجود و همزیستی این دوجهت متضاد، رشد صنایع عظیم، سلب كامل مالكیت از پرولتاریا، تمركزوسایل تولید دردست بورژوازی و. . . یعنی شیوۀ تولید بورژوازی به حساب میآید.

 ببینید دیالكتیك چقدر مسایل را دقیق و روشن بیان میكند. عرض كردم كه تاثیرات روابط متقابل وشرایط لازم را باید درنظرگرفت، اگر آن شرایط نباشد مثلاً اكسیجن وهایدروجن نمیتوانند آب را بسازند. تحت هرگونه شرایطی این دو عنصربه آب تبدیل نمیشوند.  تحت هرگونه شرایطی نمیتواند پرولتر و بورژوا به وجود بیاید وسیستم بورژوازی را بسازد و یا تحت هرشرایطی این سیستم را برهم بزنند. همان ویژگی ها وشرایط خاص ومعین خود را هریك ازاین جهات متضاد باید داشته باشند تا بتوانند علیرغم اختلاف جهت باهم همزیستی كنند وپدیده ای معینی را بسازند.

 در جامعۀ كنونی ما هم اكنون شرایطی به وجود آمده كه درجنگ ضد تجاوز روس نیروهای متضاد از نظر منافع درازمدت، میتوانند دریك جبهۀ وسیع، ولو به طور مشروط و گذرا، دركنارهم قرار بگیرند. پدیدۀ جنگ آزادیبخش ملی لازمه اش ایجاد جبهۀ وسیع متحد ملی ازتمام طبقات واقشار گوناگون وحتی متضاد، ضد تجاوزاست. در این جبهه است كه باید نیروهای متضاد برا ی حل  تضاد عمده در كنار هم قرار بگیرند، پس باید بیاموزند كه چگونه باهم همزیستی كنند، ارتباط متقابل، نفوذ متقابل، وابستگی متقابل، همكاری متقابل و... همۀ اینها شرایط دیالكتیكی ایجاد پدیدۀ به نام جبهۀ متحد ضد تجاوزی است. كسی كه نخواهد این مناسبات را با نیروهائیكه موقتاً دركنار آنها باید قرار بگیرد، برقرار كند، به جنگ آزادیبخش ملی ضربه میزند. و كسی هم كه این روابط و مناسبات را مشروط، ‌نسبی و گذرا نبیند و قدم به قدم رسوبات ناسالم افكار و اندیشه های طبقات دیگر را دریك كارعمیق ایدئولوژیك ـ سیاسی و سازمانی ازخود نزداید به یك هویت زدائی و زوال خود تن داده است. لذا رفقا باید تمام این جوانب دیالكتیك رادرنظر بگیرند. نه به چرندیات نفی هرگونه همكاری وهمزیستی با دیگران تن در دهند ونه به دنباله روی وهویت زدائی. بلكه برعكس با مبارزه با این دو انحراف استوارانه واصولی حركت كنند. این یك نكته از همگونی بود واما نكتۀ دیگر :

2 ـ تحت شرایط معین هریك از دوجهت متضاد به ضد خود بدل میگردد. این معنای دیگری از همگونی است (درین رابطه مثال طبیعی از تعاملات درونی تضاد ها درزمین وایجاد حركات تكتونیكی وساختار های جیولوژیكی وتبدیل آنها به یكدیگر ارائه شده كه خیلی تخصصی واكادمیك ودرعین زمان با اشاره به نقشه ومفصل بود لذا از نوار به تحریر نیاوردیم عذر مارا بپذیرید) درمثال اجتماعی بازهم پرولتاریا و بورژوازی را درنظر میگیریم :

پرولتاریا در جامعۀ سرمایه داری یك طبقۀ محروم است وسلب مالكیت شده. برعكس بورژوازی حاكمیت دارد، غالب است، وسایل تولید درمالكیت اوست، سهم زیاد از توزیع میبرد، مصرفش فوق العاده است، درتولید نقش ندارد و. . . اینها امتیازاتی هستند كه بورژوازی در آن شرایط دارد. ولی وقتی پرولتاریا به مرحله ای از رشد فكری ـ سیاسی میرسد كه با بسیج توده ها انقلاب میكند وسیستم سوسیالیستی را به وجود میآورد. اینجا دیگر مالكیت بورژوازی بزرگ به نفع جامعه مصادره میشود، درتولید باید مانند دیگران حصه بگیرد، مصرف به اندازۀ كارش بكند و از نظر سیاسی واقتصادی از صدر به ذیل كشیده میشود. پرولتاریا برعكس بالا میآید و به حاكمیت میرسد، دیكتاتوری بورژوازی را كه بر اكثریت مردم ستم میكرد به دیكتاتوری پرولتاریا كه حافظ منافع اكثریت است تعویض میكند وخلاصه درتمام اركان جامعه دگرگونی وجابجائی به وجود میآید و اضداد به یكدیگر تبدیل میشوند. این نوع دیگر همگونی اضداد است.

درجامعۀ موجود ما به بینیم. درموقف نیروهای مختلف درگیر درجنگ طی این مدت نظری بیاندازیم. نیروهای انقلابی نخست به شكل نیروهای خیلی ضعیف درجنگ علیه تجاوز روس شركت كردند و در روستاها و درجبهات در كنار نیروهای دیگری كه برخی ها وابستگان امپریالیسم هستند قرارگرفتند. علیرغم كار شكنی های نیروهای ارتجاعی این نیروهای انقلابی بودند كه با درس آموزی از همگونی اضداد به اشكال مختلف كار توانستند روابط خود را حفظ كنند و توسعه دهند. كار تكامل این نیروهای انقلابی بالا گرفت و به مناطق معینی كنترول وحاكمیت پیدا كردند. اگر دیروز برای عبور ازاین محل های معین میبایست روشنفكران ونیروهای مردمی مخفیانه عبور كنند و یا از دیگران مجوز بگیرند، امروز برعكس برای عبور نیروهای دیگر از این محل موافقۀ نیروهای انقلابی ومجوز شان لازم است. این نوعی جا عوض كردن تضاد است كه درآن، درمحل خاصی، نیروهای معینی كه مسلط بودند، تسلط شانرا از دست دادند و به جای آن نیروهای دیگری كه ضعیف بودند، مسلط گشته اند. این نوع دیگری از همگونی تضاد است كه تحت شرایط خاصی عمل میكند. با تكیه به همین اصل همگونی تضاد و تبدیل یك شی به ضد خود است كه میتوان با عملكرد سالم مطمئن بود كه نیروی انقلابی در سراسر كشور از نیروی ضعیف به نیروی قدرتمند تضاد بدل میشود،‌ و نیروهای ارتجاعی كه هم اكنون با مساعدت شرایط ویژه برجبهات مسلط هستند به نیروی تابع جا عوض خواهند كرد. هكذا روسها وعمالشان ازحاكمیت به زیر كشیده شده وكشور ما آزاد میشود.

گراین نوع همگونی وجود نداشته باشد، دیالكتیك میگوید كه پدیده یا شی نمیتواند وجود داشته باشد. یعنی اگر نیروهای انقلابی درجنگ آزادیبخش به نیروی رهبری كننده بدل نشوند، جنگ آزادیبخش به گمراهی كشیده میشود كه دیگر جنگ آزادیبخش نیست، بلكه ستیزه وكشتار مزدورانی خواهد بود برای تصرف قدرت بیشتر و تامین منافع اربابان. یعنی پدیده ای به نام جنگ آزادیبخش نمیتواند وجود داشته باشد، اگر شی به ضد خود تبدیل نشود، نو و كهنه شدن مفهومش را از دست میدهد. در مثال بالا اگر نیروی انقلابی به نیروی حاكم و نیروی حاكم كنونی به نیروی ضعیف و تابع تبدیل نشود،‌ باز همان استقرار سیستم های پیشین حاكمیت است و بقای كهنه كه هرگز درجهت تاریخ نیست و نمیتواند پایا و متكامل باشد. ما در طبیعت و دراجتماعات مختلف شاهد هزاران نو و كهنه شدن پدیده ها و قضایا هستیم. جامعۀ ما نیز آبستن پدیدۀ نوین است.

    ادامه دارد


www.razmendagan.com                                                                                      afgrazm@gmail.com