File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                                           

www.razmendagan.com                                                                                                                  afgrazm@gmail.com 


لاله

۱۲ اکتوبر ۲۰۱۴

 

Text Box: لاله
 
تاریخ حزب کار آلبانی
 
 
انستیتوی تحقیقات مارکسیستی لنینیستی در جنب کمیتۀ مرکزی حزب کار آلبانی
چاپ «نعیم فراشری» تیرانا 1969
 

 

 

 

 

 

 

 

        

 

قسمت پنجاهم

 

فصل سوم

 

حزب کمونیست آلبانی

در مبارزه به خاطر نو سازی کشور و بسط انقلاب سوسیالیستی

(دسامبر 1944 – 1948)

 

1- دفاع از قدرت دموکراتیک توده ای و تحکیم آن

استقرار قدرت توده ای در آلبانی و رهبری بی شریک این قدرت به وسیلۀ حزب کمونیست، شرایط لازم و کافی بود برای اینکه انقلاب دموکراتیک ضد امپریالیستی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به پایان رسانیده شود. همچنین در اثر شرایط مذکور تکامل مداوم این انقلاب و گذار بی واسطه به مرحلۀ انقلاب سوسیالیستی، به تحولات اقتصادی و اجتماعی با خصلت سوسیالیستی امکان پذیر میگردید.

فقط پیمودن این راه میتوانست تضمین کند که دست آورد های جنگ رهائی بخش ملی حفظ خواهد شد، زخم های جنگ التیام خواهد یافت و عقب ماندگی موروثی گذشته از میان خواهد رفت، زحمتکشان برای همیشه از استثمار و فقر خواهند رست و شرایط لازم برای اعتلای سریع اقتصاد و فرهنگ فراهم خواهد آمد.

وظائفی که در مورد بسط بعدی انقلاب توده ای در برابر حزب قرار داشت تعیین شدۀ آن اوضاع داخلی و بین المللی بود که پس از جنگ جهانی دوم پیش آمد. 

تغییرات اساسی تناسب قوا در جهان به سود سوسیالیسم

وقتی که آلبانی از اشغالگران آزاد گشت هنوز جنگ جهانی دوم پایان نیافته بود. این جنگ پس از تسلیم بلاشرط آلمان هیتلری در 9 مه 1945 و جاپان میلیتاریست در 3 دسامبر 1945 پایان یافت.

دگرگونی های بزرگ در سیمای جهان روی داد. اتحاد شوروی بیش از هر کشور دیگر تلفات انسانی و مادی دیده بود ولی معذلک از لحاظ سیاسی و نظامی نیرومندتر از جنگ بیرون آمده، حیثیت و اعتبار بین المللی اش افزایش بسیار یافته بود.

سیستم سرمایه داری از پایه لرزیده و ناتوان شده بود. مرحلۀ دوم بحران عمومی سرمایه داری که با درگیری جنگ دوم جهانی آغاز گشته بود وسعت بسیار یافت و تظاهر بحران مذکور به طور عمده در پیروزی یک سلسله انقلاباتی بود که در نقاط متعدد اروپا و آسیا بر جبهۀ امپریالیسم شکست وارد آورد.

در چندین کشور از دو قارۀ اروپا و آسیا پیروزی انقلاب باعث شد که رژیم های نوین دموکراتیک توده ای به قدرت برسند و قدرت نوین دموکراتیک در این کشور ها آنچنان تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را عملی ساخت که آنها را به راه تکامل سوسیالیستی انداخت. انقلاب توده ای در چین به اعتلاء جدیدی نائل آمد.

جدا شدن این کشور ها از سیستم سرمایه داری نتیجۀ مهم جنگ دوم جهانی بود، نتیجه ای که تناسب نیرو ها را در جهان از اساس به سود سوسیالیسم تغییر داد. این امر شاخص اساسی اوضاع جدید بین المللی پس از جنگ بود.

خصلت رهائی بخش نبرد ضد فاشیستی خلق ها، نقش قاطعی که اتحاد شوروی در این نبرد بر عهده داشت و جدا شدن گروهی از کشور ها از سیستم سرمایه داری باعث شد که جنبش رهائی بخش ملی و ضد استعماری به اعتلاء نیرومندی نائل آید. سیادت قدرت های امپریالیستی در مستعمرات و کشور های وابسته رو به افول رفت. جریان تلاشی مستعمراتی امپریالیسم مناطق عظیمی از کرۀ زمین را فراگرفت. در آسیا و افریقا دولت های جدیدی قدم به عرصۀ وجود نهادند.

در کشور هائی که هنوز رژیم های مستعمراتی و یا وابسته به سر میبردند جنبش رهائی بخش برای شکستن یوغ امپریالیسم قوت گرفت.

جریان تلاشی سیستم مستعمراتی، مظهر مهم مرحلۀ دوم بحران عمومی سرمایه داری بود. از این جهت اهمیت جنبش رهائی بخش خلق های مستعمراتی و ستمکش به مثابۀ ذخیرۀ مستقیم انقلاب سوسیالیستی جهانی افزایش بسیار یافت.

تناسب جدید قوای اجتماعی و سیاسی در جهان، مرحلۀ جدیدی در جنبش انقلابی پیش آورد و شرایط مساعدتری برای پیروزی سوسیالیسم در مقیاس جهانی ایجاد کرد.

پایان جنگ همچنین با تغییر تناسب قوا بین مهمترین کشور های سرمایه داری همراه بود. ناموزونی رشد اقتصادی و سیاسی کشور های مذکور باز هم بیشتر شد و موجب بر خوردن موازنۀ درونی سیستم سرمایه داری جهانی گردید.

پس از جنگ، آلمان و جاپان و ایتالیا موقتاً از بازار های جهانی کنار زده شدند و اقتصاد آنها سخت صدمه دید و پریشان گشت. فرانسه، دیگر قادر نبود نقش سابق خویش را به مثابۀ قدرت بزرگ امپریالیستی ایفاء کند. امپراتوری انگلستان در زیر ضربات مبارزۀ رهائی بخش خلق های مستعمراتی رو به تلاشی رفت و قدرت امپریالستم انگلستان افول کرد.

فقط امریکا از جنگ نیرومندتر بیرون آمد و در اثر افزایش بسیار قدرت اقتصادی و نظامی خویش مرکز عمدۀ جهان سرمایه داری شد.

قدرت های امپریالیستی با افزایش نیرو های سوسیالیستی و دموکراتیک در جهان و با اعتلاء جنبش رهائی بخش ضد استعماری سرسازگاری نداشتند و از این جهت بین نیرو های امپریالیستی و ارتجاعی از یک سو و نیرو های سوسیالیستی و دموکراتیک از سوی دیگر مبارزۀ سختی در گرفت.

به این طریق بود که در پایان جنگ دوم جهانی، در درون ائتلاف ضد فاشیستی، تضاد های مربوط به هدف های جنگ و خصلت آن شدت یافت و سپس پیوسته رو به وخامت رفت. تضاد های آشتی ناپذیری میان دو سیستم اجتماعی جهانی حدت گرفت. دو اردگاه در جهان بوجود آمد: اردوگاه دموکراتیک و ضد امپریالیستی و اردوگاه امپریالیستی و ضد دموکراتیک که هر یک هدف ها و مقاصدی متضاد با دیگری داشت.

اردوگاه دموکراتیک شامل اتحاد شوروی و کشور های دموکراسی توده ای بود. در راسش اتحاد شوروی قرار داشت و از طرف تمامی جنبش های کارگری و دموکراتیک بین المللی، از طرف بشریت مترقی که به خاطر دموکراسی، آزادی و استقلال خلق ها مبارزه میکردند، پشتیبانی میشدند. هدفش عبارت بود از تامین صلح در جهان، تامین آزادی خلق ها و دموکراسی و حرکت به سوی سوسیالیسم. و این مقصود نمیتوانست به دست آید مگر در طی مبارزه با امپریالیسم.

نیروی رهبر اردوگاه امپریالیستی، امریکا بود. این اردوگاه بر طبقات ارتجاعی و در درجۀ اول بر کلیۀ نیرو های ضد دموکراتیک در کشور های سرمایه داری تکیه داشت. هدفش عبارت بود از نجات سیستم کهنۀ سرمایه داری، خفه کردن جنبش های انقلابی کارگری و جنبش های رهائی ملی، بازگرداندن رژیم سرمایه داری در کشور های دموکراسی توده ای. امپریالیست های امریکائی با استفاده از قدرت بزرگ اقتصادی و نظامی خویش میخواستند سیادت خود را در جهان مستقر کنند. امپریالیست ها، به سرکردگی امپریالیسم امریکا، به نبرد دشمنانۀ پر خشم و کین بر علیه اتحاد شوروی و کلیۀ نیرو های سوسیالیستی و شیفتۀ آزادی و صلح دست زدند. ارتجاع جهانی برای آنکه جنبش دموکراتیک توده ای یونان را در خون غرق کند مستقیماً مسلحانه در آن کشور مداخله کرد و در فرانسه و ایتالیا و سایر کشور ها ضربات سخت بر جنبش دموکراتیک کارگران وارد آورد. گرایش هائی برای فاشیستی کردن زندگی سیاسی در کشور های امپریالیستی به ظهور رسید.

اردوگاه امپریالیستی و به ویژه امریکا برای آنکه نقشۀ استراتیژیک خود را عملی سازد به اعمال سیاستی آشکارا تهاجمی، به نظامی کردن بازهم بیشتر اقتصاد خویش و به آماده شدن برای جنگ جدید جهانی مبادرت جست. این سیاست و اقدامات ناشی از آن، کلیۀ بخش های اساسی، یعنی بخش های اقتصادی و هم چنین جبهۀ ایدئولوژیک را در بر میگرفت و تظاهر آن به ویژه در «دکترین ترومن» و «نقشۀ مارشال» بود.

امپریالیست های امریکائی واحد های بزرگی از نیرو های مسلح را در سرزمین بسیاری از کشور های دیگر مستقر ساختند و پایگاه های نظامی ایجاد کردند تا آنها را در جنگ تهاجمی بر ضد اتحاد شوروی و کشور های دموکراسی توده ای، بر ضد جنبش رهائی بخش خلق های مستعمرات به کار برند. آنان انحصار موقت سلاح اتمی را به مثابۀ وسیله ای برای ترساندن خلق ها مورد استفاده قرار دادند.

سیاست تهاجمی امریکا که به منظور نیل به سیادت جهانی عملی می شد در زمینۀ ایدئولوژِیک با مبارزه ای بسیار سخت که بر محور آنتی کمونیسم میچرخید همراه بود. تبلیغات امپریالیستی در زیر این عنوان که گویا جهانِ به اصطلاح آزاد از طرف اتحاد شوروی و کمونیسم تهدید می شود میخواست افکار سوسیالیستی را که به مقیاس وسیع در میان توده های زحمتکش سراسر گیتی اشاعه یافته و مییافت جلوگیری و خفه کند.

 

ادامه دارد...


www.razmendagan.com                                                                                                 afgrazm@gmail.com