File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                                           

www.razmendagan.com                                                                                                                  afgrazm@gmail.com 


لاله

۲۸ می ۲۰۱۴

 

Text Box: لاله
 
تاریخ حزب کار آلبانی
 
 
انستیتوی تحقیقات مارکسیستی لنینیستی در جنب کمیتۀ مرکزی حزب کار آلبانی
چاپ «نعیم فراشری» تیرانا 1969
 

 

 

 

 

 

 

 

        

 

قسمت سی وهشتم

 

در هم شکستن ارتجاع داخلی، شرایط پیروزی مبارزه بر ضد اشغالگران

«بالی کمبتار» بیرق داران، روحانیون بزرگ کاتولیک، سیاست مداران فاشیست، همگی به سرعت به آلمان ها پیوستند. عده ای از سران «بالی کمبتار» شخصیت های عالی روحانی و نمایندگان سایر جریانات ارتجاعی به اشغال مقاماتی در شورای سلطنت، دولت و سایر ارگان های مهمِ خیانت پرداختند.

اینک که «بالی کمبتار» در راه خیانت به پیش میتاخت و در کنار نازی های آلمانی به مبارزه مسلحانه آشکار بر ضد جنبش رهائی بخش ملی دست میزد حزب کمونیست و شورای عمومی ناچار بودند که به این ابزار اشغالگران با همین شیوه یعنی با مبارزه مسلحانه به مقابله برخیزند. در یکی از رهنمود های کمیته مرکزی حزب کمونیست آلبانی چنین گفته میشد:

«وحدت با «بالی کمبتار» امری است مربوط به گذشته. دیگر چنین مسئله ای وجود ندارد. آنچه اکنون بایسته است درهم شکستن «بالی کمبتار» است.[1]»

درست در همین موقع بود که خیانت عباس کوپی و هواداران زوغو به روشنی آشکار شد. عباس کوپی پس از آنکه از شرکت در کنفرانس لابینوت امتناع ورزید از صفوف جبهۀ رهائی بخش ملی گریخت. او با مقاصد معینی به منظور بالا بردن اعتبار زوغو و جلوگیری از افزایش حیثیت، نفوذ و نقش رهبری حزب کمونیست به جبهه پیوسته بود. او همیشه طبق تعالیم امپریالیست های انگلیسی عمل میکرد که میخواستند به وسیله هواداران زوغو نظارت خویش را بر جنبش رهائی بخش ملی و پس از جنگ بر آلبانی بر قرار سازند. و چون این مقصد بر آوردنپه نشد در وضعی که پس از تسلیم ایتالیا بوجود آمد عباس کوبی موقع را مناسب دانست که جبهۀ رهائی بخش ملی و حزب کمونیست را از میان بردارد. وی در ماه سپتامبر به کمک انگلیس ها تشکیل «لگالیتتی» را اعلام داشت و در ماه نوامبر چیزی به نام «کنگره» این سازمان گرد آورد. «لگالیتتی» وظیفه اش آن بود که خلق آلبانی را از حزب کمونیست جدا کند و به منظور استقرار مجدد رژیم زوغو به خود ملحق گرداند. هواداران زوغو به این منظور به نبرد تبلیغاتی وسیعی دست زدند تا رژیم را یگانه رژیم قانونی جلوه دهند و نمونۀ «رژیم آزادی، آرامش، نظم، صلح و عدالت!» بنمایانند. آنها از احزاب مختلف سیاسی و از آن جمله «جنبش رهائی بخش ملی» و حزب کمونیست دعوت کردند که در زیر پرچم «لگالیتتی» گرد آیند و در عین حال عباس کوپی نیرو های خود را به نیرو های دولت کیسلینگ و «بالی کمبتار» ملحق ساخته، پشتیبانی اشغالگران آلمانی را بدست آورند.

نازی ها با آنکه خوب میدانستند که عباس کوپی و لگالیتتی ابزار انگلیس ها هستند خود را آماده کمک و پشتیبانی نشان دادند. هیتلری ها و هواداران زوغو در دو هدف عاجل مشترکی با یکدیگر متحد بودند که عبارت بود از درهم شکستن حزب و خاموش ساختن جنبش رهائی بخش ملی.

حزب کمونیست همه کارکردها و کلیه امکانات خویش را مورد استفاده قرار داد تا عباس کوپی و هوادران زوغو را قانع کند که از دشمنی با نهضت رهائی بخش ملی دست بردارند و با پیوستن به جبهۀ رهائی بخش ملی به مبارزه مسلحانه بر علیه آلمان ها بپردازند. حزب کمونیست در مورد اعلام سازمان «لگالیتتی» بار دیگر توضیح داد که با تشکیل حزبی هوادار زوغو و یا هر حزب سیاسی دیگر در کشور مخالف نیست. ولی هر حزبی که محتملاً بوجود آید ضرورتاً باید به پیکار با اشغالگران دست بزند و در جبهۀ مشترک رهائی ملی شرکت جوید.

در شرایط آن روز، هیچ حزبی و هیچ نیروی مسلحی در خارج از جبهۀ رهائی بخش ملی نمیتوانست بیطرف بماند. هر جمعیتی جدا از جبهه رهائی بخش ملی مسلماً به خدمتگزاری به دشمن کشانده میشد. از این جهت هرچه عباس کوپی کوشید که به سفارش انگلیس ها عمل کند و به مثابه همکار آلمانی ها شناخته نشود از عهده بر نیامد. در آغاز دسامبر شورای عمومی رهائی بخش ملی فعالیت جنایتکارانه ضد ملی عباس کوپی را مورد بررسی قرارداد و رسماً تصمیم گرفت که وی را از شورای عمومی و ستاد کل اخراج کند، و در عین حال وی را به مثابۀ دشمن خلق آلبانی و «لگالیتتی» را به مثابۀ سازمان خائنان بشناساند.

اینکه تمامی ارتجاع در کنار اشغالگران آلمانی به مبارزه صریح و مسلح بر علیۀ ارتش رهائی بخش ملی و جبهۀ رهائی بخش ملی بر خاسته بود نشان میداد که صف بندی عمیقی در درون نیرو های سیاسی داخلی و طبقات اجتماعی روی داده است. نهضت انقلابی بین این نیرو ها مرز مشخص کشید و آنها را به دو بلوک تقسیم کرد که دشمن جانی یکدیگر بودند. از یکسو اکثریت عظیم خلق آلبانی یعنی طبقه کارگر، دهقانان تهیدست و میانه حال، خرده بورژوازی و قسمت اعظم بورژوازی متوسط شهرها، روشنفکران میهن پرست و عناصر منفردی از قشر های بالائی جامعه، همگی در جبهه رهائی بخش ملی تحت رهبری حزب کمونیست متحد و متشکل شده بودند. نیروی ضربتی عمده این جبهه عبارت بود از ارتش رهائی بخش ملی و تکیه گاه خارجیش مبارزه جهانی ضد فاشیستی و در درجه اول جنگ کبیر میهنی اتحاد شوروی. از سوی دیگر طبقه مالکان بزرگ ارضی، بیرقداران، بورژوازی ارتجاعی، اکثریت دهقانان ثروتمند، بخش مرتجع روشنفکران و روحانیان، در سازمان ها و گروه های نامتجانسی گرد آمده بودند که رابطه محکم اتحاد بین یکدیگر نداشتند. نیروی مسلح ارتجاع عبارت بود از واحد های ژاندارمری و دار و دسته های بالیست ها، هواداران زوغو و بیرقداران. سازمان ها و نیرو های مسلح ارتجاعی، بلوک متمایز و مستقلی تشکیل نمیدادند بلکه در خدمت اشغالگران نازی بودند و موجودیتشان قبل از هر چیز مدیون کمک آنها بود.

در چنین شرایطی حزب کمونیست رهنمود داد که بایست سازمان ها و نیرو های مسلح ارتجاعی یعنی نیرو هائی را که در خارج از جبهه رهائی بخش ملی مانده اند با اسلحه از پای در آورد و بایست مبارزه بر علیه ارتجاع را بخش جدای ناپذیری از مبارزه عمومی بر علیه اشغالگران دانست. ستاد کل به واحد ها و قسمت های پارتیزانی فرمانی داد که مرتجعان را از کلیه مناطق آزاد شده برانند. نبرد پیروزمندانه بر علیه نازی های آلمانی بدون نبرد همزمان بر علیه خدمتگزاران آنها غیر ممکن بود.

توده های وسیع خلق بیدرنگ از موضع گیری حزب کمونیست در مورد قلع و قمع «بالی کمبتار»، «لگالیتتی» و سایر نیرو های ارتجاعی پشتیبانی کردند. آنها خودشان خواستار این قلمع و قمع بودند زیراکه خیانت سازمان های مذکور را به تجربه دریافته بودند.

حزب کمونیست آلبانی در عین حال که مجبور بود با «بالی کمبتار» و «لگالیتتی» با اسلحه نبرد کند مشی عمومی خود را که در جلسه تأسیس حزب و در نخستین کنفرانس سراسری وی تعیین شده بود از یاد نبرد. خصلت رهائی بخش ملی مبارزه و اصل وحدت تمام خلق آلبانی در جبهۀ رهائی بخش ملی صرفنظر از تعلقات طبقاتی، عقاید سیاسی و معتقدات مذهبی و تفاوت های محلی، به قوت خود باقی بود. در جبهه رهائی بخش ملی حتی به روی بالیست ها، هواداران زوغو و ژاندارم هائی که از سازمان ها و نیرو های مسلح ارتجاعی میگریختند، مشروط بر اینکه دست خویش را به خون خلق نیالوده باشند، همچنان گشوده ماند. رهنمود داده شده که از هیچ کوششی برای جدا کردن عناصر گمراه از سران خائن دریغ نشود.

حزب به ویژه مراقبت داشت که پیکار بر علیه اشغالگران آلمانی که همچنان دشمان عمده بودند هرگز قطع نگردد.

 

ادامه دارد...


[1] - نامۀ کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آلبانی، 1 اکتوبر 1943. اسناد عمدۀ حزب کار آلبانی، جلد اول صفحۀ 177


www.razmendagan.com                                                                                                 afgrazm@gmail.com