File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                                           

www.razmendagan.com                                                                                                                               afgrazm@gmail.com 


لاله

۸ می ۲۰۱۴

 

Text Box: لاله
 
تاریخ حزب کار آلبانی
 
 
انستیتوی تحقیقات مارکسیستی لنینیستی در جنب کمیتۀ مرکزی حزب کار آلبانی
چاپ «نعیم فراشری» تیرانا 1969
 

 

 

 

 

 

 

 

 

قسمت بیست ونهم

 

 

4- نخستین کنفرانس سراسری حزب کمونیست آلبانی. جهت گیری برای قیام مسلح همگانی

تصمیم دعوت کنفرانس سراسری حزب به منظور انتخاب کمیتۀ مرکزی قطعی و تعیین وظائف آینده، از همان ماه آوریل 1942 در کنفرانس مشورتی کادر های فعال حزب کمونیست آلبانی اتخاذ شد. طبق تصمیم مذکور کنفرانس میبایست فقط پس از آنکه حزب از فراکسیونیست ها و انشعابگران تصفیه گردید و وحدتی استوار در آن بر قرار شد دعوت شود. و اکنون این منظور حاصل شده بود.

در دسمبر 1942 حزب کمونیست آلبانی رهنمود های کمیتۀ اجرائیۀ انترناسیونال کمونیستی را در بارۀ مبارزۀ رهائی بخش ملی دریافت داشت. رهنمود های مذکور ضرورت این امر را تاکید میکرد که باید مبارزۀ رهائی بخش ملی بر علیه اشغالگران ایتالیائی و آلمانی را سازمان داد، باید خلق را در جبهۀ رهائی بخش ملی وحدت بخشید، باید حتی المقدور تعداد هرچه بیشتری از میهن پرستان و ناسیونالیست های صدیق را در مبارزه و در رهبری آن شریک ساخت. رهنمود های مذکور میطلبید که شعار های حزب در چارچوب مبارزۀ رهائی بخش ملی باقی بماند.

دریافت رهنمود ها برای حزب کمونیست جوان آلبانی حادثۀ بسیار مهمی به شمار میرفت. رهنمود ها نشان میداد که مشی سیاسی حزب که از همان کنفرانس مؤسسان تعیین گردید و سپس در رهنمود های کمیتۀ مرکزی موقت دقیق و مشخص شد درست بوده است. به علاوه، حزب کمونیست آلبانی به عنوان گردانی از نهضت کمونیستی بین المللی شناخته شده بود. در چنین شرایطی، در اواخر دسمبر 1942 کمیتۀ مرکزی تصمیم گرفت که نخستین کنفرانس سراسری حزب کمونیست آلبانی را برای ماه مارچ دعوت کند.

 

عمیق شدن بحران سیاسی در صفوف دشمن

هنگامیکه حزب به تدارک کنفرانس مشغول بود حوادث در عرصۀ بین المللی و داخلی به پیش می تاختند.

در نیمۀ دوم 1942 نبرد استالینگراد دیدگان آلبانی ها و خلق های سراسر جهان به سوی استالینگراد دوخته شده بود که در آنجا سرنوشت جنگ ضد فاشیستی جهانی تعیین میشد. مقاومت قهرمانانۀ مدافعان استالینگراد به پارتیزان ها و میهن پرستان آلبانی در مبارزۀ رهائی بخش بر علیه اشغالگران الهام می بخشید.

دوم فوریه 1943 نبرد استالینگراد با پیروزی درخشان ارتش سرخ به پایان رسید. تاریخ نظامی هیچگاه به خاطر نداشت که فتحی با این عظمت بدست آمده، محاصره ای با این اهمیت روی داده و واحد های استراتژیکی به این میزان نابود شده باشد.

پیروزی استالینگراد نه فقط در جنگ کبیر میهنی اتحاد شوروی بلکه در سراسر جنگ دوم جهانی نقطۀ عطفی بوجود آورد. از استالینگراد بود که «افول ارتش فاشیستی آلمان» آغاز شد.[1]

این واقعه در گسترش جنبش رهائی ملی در کشور هائی که به وسیلۀ دولت های فاشیستی اشغال شده بود، تأثیر فراوان داشت. ایمان کلیۀ خلق ها به در هم شکستن کامل و ناگزیر آلمان هیتلری تحکیم شد.

پیروزی استالینگراد برای آلبانی ها نیز اهمیتی بزرگ داشت. مبارزۀ رهائی بخش خلق آلبانی در شرایط مساعدی که این پیروزی برای کلیۀ نیرو های ضد فاشیستی جهان بوجود آورد وسعت و شدت گرفت.

مبارزۀ مسلحانه به درجۀ عالیتری ارتقاء یافت و از صورت علمیات رزمی منفرد به صورت عملیات هماهنگِ دو یا چند واحد پارتیزانی در آمد. به این طریق بود که عملیات بر ضد فاشیست های ایتالیائی با شرکت چندین واحد پارتیزانی در ژانویه 1943 در وسکوپوژا، اسنوسم (گرامش)، و در فوریه در پانوس، سلنیسا (ولورا)، لیبوهوا، و در جادۀ کوکس – پوکا نزدیک شمری انجام گرفت. مساحت اراضی آزاد شده در عرض سه ماه تقریباً دو برابر گردید.

در همان حال که جنبش پارتیزانی توسعه و تقویت میافت قدرت شورا های رهائی ملی بیشتر و استوارتر میشد. در چندین شهر شوراهای جدید مخفی بوجود آمدند. توده های خلق به شوراها روز به روز بیشتر به مثابۀ یگانه ارگان های قدرت خویش مینگریستند و فقط تصمیمات و رهنمود های آنها را میپذیرفتند و اطاعت میکردند.

چندی پیش از نخستین کنفرانس سراسری خود، حزب کمونیست آلبانی به موفقیت مهم دیگری در مبارزه بر علیه ترتسکیسم و اپورتونیسم در آلبانی نائل آمد. در آغاز مارس 1943 گروه زژاری به کلی از هم پاشید. ضربۀ واپسین را مقالۀ انورخوجه تحت عنوان «سخنی چند در بارۀ برخی از خدمتگذاران فاشیسم - «گروه زژاری» که در ژانویه در «زری ای پوپولیت» به چاپ رسید، وارد آورد. این مقاله از تاکتیک ترتسکیستی سران زژاری که گاهی به منظور جلب اعتماد توده های زحمتکش و سمپاتیزان های کمونیسم با شعار های چپ روانۀ «انقلاب پرلتاریائی»، «مبارزه بر علیه سرمایه»، «دیکتاتوری پرلتاریا» به میدان میآمدند، و گاهی به منظور جدا کردن ناسیونالیست های میهن پرست از مبارزۀ رهائی بخش ملی و از حزب کمونیست به مثابۀ «ناسیونالیست» عرض اندام میکردند پرده برداشت. مقالۀ مذکور با اتکاء به واقعیات نشان میداد که سران این گروه دشمنان کمونیسم و خلق آلبانی اند، فتنه انگیز و ابزار اشغالگران اند.

تعداد فراوانی از اعضاء این گروه که متوجه خیانت سران خود شدند بدون قید و شرط به حزب کمونیست آلبانی پیوستند و بسیاری از آنها به وسیلۀ حزب پرورش نوین یافتند.

از هم پاشیدن گروه زژاری در عین حال ضربه ای بر «بالی کمبتار» بود که زژاریست ها در آنجا به عنوان «کمونیست های بالیست» فعالیت داشتند و در واقع به مثابۀ مبلغان و مدافعان آرمان بورژوازی ارتجاعی عمل می کردند.

اعتلاء پر جوش و خروش جنبش رهائی ملی تحت عنوان حزب کمونیست آلبانی و همچنین شکست ارتش های فاشیست در جبهه شرق و سایر جبهه های جنگ دوم جهانی باز هم بیشتر موجب تشدید وخامت بحران در صفوف اشغالگران و خائنان آلبانی گردید. در ژانویه 1943 فاشیست های ایتالیائی، نخست وزیر، مصطفی کروژا را به علت اینکه در سرکوب جنبش رهائی بخش ملی ناشایستگی نشان داده بود بر کنار ساختند و دولت کیسلینگ جدیدی بر سر کار آوردند، ولی کمتر از یک ماه بعد مجبور شدند دسته دیگری را به جای دولت اخیر بنشانند که عمر او نیز کوتاه بود. در همین اثناء فرار گروه ها باعث شد که صفوف سربازان و سایر نیرو های مسلح آلبانی خالی شود.

خود رؤسای دولت ایتالیا نیز مجبور شدند به شکست سیاست خویش در آلبانی اعتراف کنند. هیتلر هم در فوریه 1943 به موسولینی نوشت که آلبانی ها مانند سایر خلق های بالکان «به هیچ وجه خود را در خور اعتماد نشان ندادند». وی «کینۀ بی پایان خلق آلبانی را نسبت به آلمان و ایتالیا «واقعیتی سر سخت» شمرد!»[2]

فاشیست های ایتالیا برای نگهداری رژیم اشغالی خویش ضروری دانستند که توسل به قهر را توسعه دهند. در فوریه 1943 سر لشکر فاشیست ژاکومونی جای خود را به سرتیپ باریانی داد که میگفتند «بلد است با زبان اسلحه سخن بگوید.»

فرماندهی ایتالیائی به طرح یک سلسله عملیات وسیع در مناطق مختلف کشور مبادرت جست.

اشغالگران در تلاش خویش پشتیبانی «بالی کمبتار» را خواستار شدند و وی آمادگی خود را اعلام داشت. در مارس 1943 کمیتۀ مرکزی «بالی کمبتار» پروتوکولی محرمانه ای با سر فرماندهی ایتالیائی امضاء کردند که به نام «پروتوکول دالمازو – کلسیرا»[3] خوانده میشود و به موجب آن کمیتۀ مذکور متعهد شد که هیچگونه حمله بر سپاهیان ایتالیا را اجازه ندهد و از عملیات تنبیهی سپاهیان مذکور در آلبانی جنوبی پشتیبانی کند.

فاشیست های ایتالیائی شخصیتی از «بالی کمبتار» [4] را در رأس دولت خائن گماشتند، تشکیل «ارتش ملی آلبانی»، «ژاندارمری آلبانی»، بر قراری ارتباط دیپلماتیک بین دولت ایتالیا و «دولت آلبانی»، نشاندن «گارد آلبانی بزرگ» به جای «حزب ناسیونال فاشیست آلبانی» را اعلام داشتند، وغیره. همه این ها همچنان در چهارچوب «وحدت آلبانی و ایتالیا» در سلطنت ویکتور آمانوئل سوم صورت میگرفت.

این فکر مزورانۀ «تأسیس دولت مستقل آلبانی» که تبلیغ میشد هم به سود فاشیست های ایتالیائی بود که میخواستند اعتقاد تزلزل یافته ناسیونالیست های ارتجاعی را تحکیم کنند و از آن برای سرکوب جنبش رهائی بخش ملی بهره کامل بردند و هم به سود ارتجاع و در رأس آن «بالی کمبتار» که آرزو داشت تکامل اوضاع به هر صورتی که انجام گیرد قدرت سیاسی بدست او بیفتد.

 

ادامه دارد...


 

[1] - استالین. در «بارۀ جنگ کبیر اتحاد شوروی به خاطر نجات میهن». چاپ مسکو، 1946، صفحۀ 108

[2] - «مکاتبات محرمانۀ هیتلر و موسولینی»، پاریس 1946، صفحۀ 150

[3] - از آن جهت پروتوکول را به این نام میخوانند که رنزود دالمازو سر فرماندۀ نیرو های اشغالگر ایتالیائی، و علی کلسیرا عضو کمیتۀ مرکزی «بالی کمبتار» آن را امضاء کردند.

[4] - مالیک بوشاتی


www.razmendagan.com                                                                                                                           afgrazm@gmail.com