File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                                           

www.razmendagan.com                                                                                                                               afgrazm@gmail.com 


لاله

۷ اپریل ۲۰۱۴

 

Text Box: لاله
 
تاریخ حزب کار آلبانی
 
 
انستیتوی تحقیقات مارکسیستی لنینیستی در جنب کمیتۀ مرکزی حزب کار آلبانی
چاپ «نعیم فراشری» تیرانا 1969
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قسمت بیست و سوم 

 

 

 نخستین وظیفه: برقراری ارتباط با توده ها

حزب کمونیست در عین حال که به طرح ریزی پایه های سازمانی و ایدئولوژیک خویش و تحکیم آنها مشغول بود با تمام نیرو میکوشید تا با توده های مردم ارتباط بگیرد و آنها را به صحت مشی سیاسی خویش معتقد گرداند. وظیفۀ مذکور به عنوان وظیفه مقدم تلقی میشد، به عنوان وظیفۀ کلیدی که میبایست مسئله تحققِ وحدت و بسیج خلق در مبارزه را حل کند.

کمیتۀ مرکزی موقت، بلافاصله پس از تأسیس حزب اعلامیه ای خطاب به قاطبۀ خلق آلبانی صادر کرد که به مثابۀ فریاد وحدت انعکاس یافت:

«ما از کلیۀ آلبانی های شرافتمندی که واقعاً میهن خویش را دوست میدارند دعوت میکنیم که کلیۀ قوای خود را متحد سازند و در خدمت مبارزۀ رهائی بخش ملی بگذارند. مبارزۀ بی پروا یگانه روش صحیحی است که میتوان در برابر تجاوزکاران اتخاذ کرد. باید هر فرزند این کشور سرباز مبارزۀ رهائی بخش ملی باشد. برای اینکه بتوانیم بر دشمن فائق آئیم مبارزه ما باید متشکل، متحد و نیرومند باشد... همه در مبارزه متحد شویم! بخاطر رهائی ملی، بر علیه تجاوزکاران فاشیست!»[1]

حزب کمونیست آلبانی توجه بسیار به تبلیغ و تهییج شفاهی و کتبی معطوف داشت. کمیتۀ مرکزی پیوسته به وسیلۀ اعلامیه ها و تراکت های خودش به خلق آلبانی و یا مستقیماً به دهقانان، نظامیان، زنان و جوانان خطاب میکرد. کمیته های منطقه ای حزب نیز اعلامیه ها و تراکت هائی در خطاب به مردم صادر می کردند. از آغاز 1942 سازمان های محلی حزب به انتشار اعلامیه ها و بولتن های اَدواری دست زدند که به شرح عملیات مهم مبارزۀ ضد فاشیستی در داخل و خارج کشور میپرداخت.

هرگز هیچ گروه یا سازمان سیاسی در آلبانی تبلیغ و تهییجی به این اندازه پردامنه و مبارزه جو از لحاظ مضمون ایدئولوژیک به این اندازه متین، روشن و مشخص که حزب کمونیست آلبانی در بین تودۀ کارگران، دهقانان، روشنفکران، جوانان، زنان و نظامیان آغاز کرد دست نزده بود. حزب کمونیست آلبانی به این کار بی وقفه خود مشی عمومی خویش را روشن میساخت، وضع بین المللی و داخلی را تشریح میکرد، اتحاد شوروی و پیکار قهرمانانۀ ارتش سرخ را به خلق میشناسانید، به افشاء فاشیسم و مهاجمان ایتالیائی و تجاوز کاران آلمانی و خائنان به خلق آلبانی میپرداخت.

مهمترین شکل تبلیغ و تهییج شکل شفاهی بود، مانند تماس مستقیم و یا گفتگو با گروه های کوچک، صحبت در جلسات کارگران، دهقانان و یا جوانان. این شکل، نتایج بسیار رضایتبخشی به بار میاورد. همه جا کمونیست ها در توده ها نفوذ میکردند و برای این کار کلیۀ وسائل و کلیۀ شیوه ها، آشنائی های قدیم و یا جدید، فرصت های اخذ تماس مانند جشن های عمومی، عروسی، روز های بازار و روابط همسایگی را مورد استفاده قرار میدادند.

کمیتۀ مرکزی موقت با تکیه بر مشی عمومی حزب، به تنظیم شعار های اساسی دست زد  آنها را در مطبوعات خویش، در طی نمایش های ضد فاشیستی و به وسیله تهییج شفاهی شایع ساخت. این شعار ها از مطالبات و آمال توده های خلق سرچشمه میگرفت، برای خلق قابل درک بود و از طرف خلق پذیرفته میشد. شعار «مرگ بر فاشیسم! آزادی برای خلق!» به صورت شعار اصلی مبارزۀ رهائی بخش ملی در آمد.

کار تبلیغاتی حزب ضرورت وحدت و مبارزۀ متشکل بر علیه اشغالگران را به خوبی نمایان میساخت و آگاهی بر این ضرورت، شور و شوق انقلابی را به ویژه در بین توده های جوان بر انگیخت. کمونیست های جوان موفق شدند جمعیت های ورزشی و فرهنگی جوانان را که به دست فاشیست های ایتالیائی دائر شده بود بر هم زنند و سازمان های جدیدی با رهبری سازمان جوانان کمونیست بر پا کند.

تبلیغ و تهییج مبارزه جویانه، افزار بسیار موثری در جلب توده ها بود ولی به هیچ وجه کفایت نمیکرد. حزب کمونیست آلبانی از نقایص کار گروه های کمونیست درس های بسیار گرانبهائی گرفته و از همان آغاز به خوبی دریافته بود که توده ها آنچه را که حزب به آنها توضیح میدهد جز در پرتو وقایع، جز در پرتو اقدام های متعدد مشخصی که مستقیماً با مطالبات و منافع و آمال آنها منطبق باشد درک و هضم نخواهند کرد.

در اوایل، بخشی از مردم، به ویژه در روستا ها، هدف و معنای عمل سیاسی کمونیست ها را نمی فهمیدند زیرا که حزب هنوز خود را خوب نشناسانده بود و برخی پندار های نادرست در بارۀ کمونیست ها و کمونیسم که به وسیله تبلیغات بورژوائی شایع گشته بود هنوز وجود داشت.

کمیتۀ مرکزی به کمیته های منطقه ای حزب وظیفه میداد که حتی المقدور بر عملیات سیاسی و رزمی خویش، بر تظاهرات ضد فاشیستی، اعتصابات، خرابکاری ها و اقدامات مسلحانه وغیره، به مثابۀ وسائل عمدۀ تقویت حزب و اتصال آن با توده ها بیافزایند. کمیتۀ مرکزی از کمونیست ها میخواست که سرمشق دلیری، ثبات قدم و فداکاری نسبت به حزب و میهن باشند.

در دسامبر 1941 و اوایل 1942 تقریباً در کلیۀ شهر ها دسته های پارتیزان های شهری تحت رهبری مستقیم کمیته های منطقه ای حزب بوجود آمد. نخستین واحد های پارتیزانی از کمونیست ها، گروه های کوچک مسلحی بودند مرکب از پنج تا ده نفر. اعضاء آنها به طور کلی هنوز به حالت مخفی در نیامده بودند.

در نخستین ماه های 1942 دسته های پارتیزانی در تیرانا، کورچا، اشکودرا، ژیروکاسترو، و برخی از شهر های دیگر ده ها نفر از افسران و کارمندان عالیرتبۀ حزب فاشیست ایتالیا، از جاسوسان و خائنان آلبانی را به قتل رسانیدند، بر انبار ها و مؤسسات نظامی دشمن حمله بردند و آنها را نابود گردانیدند. تظاهرات ضد فاشیستی تحت رهبری کمیته های منطقه ای در اشکودرا، تیرانا، ورس، الباسان، ولورا وغیره انجام گرفت و به تصادماتی منجر گردید که نخستین قربانیان آنها اعضاء حزب بودند.

عملیات مسلحانۀ دسته های پارتیزانی شهری فقط بدان منظور نبود که ضرباتی بر دشمن وارد کند بلکه قبل از همه بدان منظور بود که مزایای سیاسی برای نهضت رهائی بخش ملی به دست آورد و آگاهی سیاسی توده ها را ارتقاء بخشند.

عملیات مسلح و تظاهرات ضد فاشیستی، مهر توده های پهناور خلق را نسبت به کمونیست ها بر انگیخت و اعتبار حزب را به سرعت بالا برد. دلیری بی مانند و آن پختگی که کمونیست ها در نبرد بر ضد فاشیسم نشان میدادند روز به روز بیشتر توده ها را به آنها نزدیک میساخت و اعتماد به سخنان حزب را به آنها الهام میداد.

در اوایل 1942 کمیتۀ مرکزی حزب رهنمود داد که همینکه شرایط لازم فراهم آید و به ویژه پایه های جنبش در روستا استوار گردد سازمان دادن  دسته های پارتیزانی در روستا تدارک شود. دسته های پارتیزانی روستائی میبایست بتوانند به عملیاتی شدید تر و وسیع تر از عملیات دسته های پارتیزانی شهری دست بزنند.

حزب علاوه بر تبلیغ و تهییج مبارزه جویانه و عملیات سیاسی و نظام به کار سازماندهی خلق میپرداخت و اگر در این کار به تأسیس سازمان های توده ای دست نزد بدان سبب بود که میبایست زمینۀ سیاسی آنها فراهم شود. شکل بدوی سازماندهی خلق، تماس های فردی اعضاء حزب، جوانان کمونیست و سمپاتیزان با کارگران، دهقانان، پیشه وران، روشنفکران، زنان، دانش آموزان دبیرستان ها بود. از محافل ورزشی و فرهنگی جوانان، از کلاس های کار های دستی زنان، از اجتماعات آموزشی نیز استفاده میشد. این شکل های عمل امکان داد که شرکت توده ها در اجتماعات کنفرانس های مخفی، نیل آنها به آگاهی سیاسی و پیوستن مشتاقانۀ آنها به جنبش ضد فاشیستی تأمین شود.

در فوریه 1942 کمیتۀ مرکزی حزب برای نخستین بار رهنمود داد که شورا های رهائی ملی، به مثابۀ ارگان هائی که وظیفه دارند خلق را در مبارزۀ ضد فاشیستی سازمان دهند و بسیج کنند، به مثابۀ ارگان هائی که «جنین دولت آیندۀ ما» خواهند بود تشکیل شوند.[2]

نقش شورا های رهائی ملی آن بود که به صورت محور های بسیار مهم ارتباط حزب با توده های وسیع، و همچنین به صورت حلقۀ وحدت توده های وسیع در جبهۀ رهائی بخش ملی، در آیند.

روش صحیح حزب کمونیست آلبانی در برابر ناسیونالیست های میهن پرست، در امر ارتباط حزب با خلق حائز اهمیت خاصی بود. بخشی از این ناسیونالیست ها در قشر های مختلف مردم به ویژه در روستا ها تا حدی نفوذ داشتند. همکاری با ناسیونالیست صدیق باعث میشد که بتوان توده های تحت نفوذ آنها را به مبارزه کشانید. کمیتۀ مرکزی و کمیته های منطقه ای حزب در کار با ناسیونالیست ها احتیاط و شکیبائی و مهارت بسیار به خرج دادند. به عقیدۀ آنها این کار یکی از مهمترین کار ها بود و اقتضاء داشت که توجه خاص بدان مبذول شود.

حزب کمونیست آلبانی در عین حال که در راه عملی ساختن وحدت و همکاری صمیمانه با ناسیونالیست ها میکوشید پیوسته تزلزل و نوساناتی را که در بخشی از آن ها دیده میشد، بی ثباتی آنها را در مبارزۀ انقلابی و دموکراتیزه کردن کشور، و تمایلات سازش با امپریالیست ها را که در برخی از آنها ظهور میکرد در نظر داشت.

حزب وظیفۀ خود میدانست که نوسانات ناسیونالیست هائی را که به این یا به آن دلیل از شرکت در مبارزۀ رهائی ملی امتناع داشتند ولی در عین حال از همکاری با اشغالگران فاشیست خودداری میورزیدند رفع کند و نفوذ آنها را خنثی کند.

جمع آوری کمک های مالی برای حزب و برای مبارزۀ رهائیبخش ملی نیز به مثابۀ شکلی از اشکال کار در توده ها سازمان داده شد. هیچکس جز خود خلق نمیتوانست به حزب و به رهبری مبارزۀ رهائی بخش ملی در رفع نیازمندی های مادی و مالی یاری برساند. هر کمک رایگان پولی یا جنسی که از طرف کارگران، دهقانان، پیشه وران، کسبۀ کوچک و متوسط، معلمان و یا هر میهن پرست دیگر به عمل میآمد، هر چه هم که اندک بود، در عین حال به منزلۀ پذیرش حزب حمایت میشد و پلُی بود که او را با توده ها متصل میساخت. مبارزۀ سازمان های حزب در جمع آوری کمک برای حزب و مبارزۀ رهائی بخش ملی همچنین موجب شد که کار پردامنۀ سیاسی در مورد روشنگری خلق صورت گیرد. این مبارزه به ویژه در ژانویۀ 1942 در سراسر آلبانی در طی هفته ای که «هفتۀ حزب کمونیست» نام گرفت سازمان داده شد.

محبوبیت روز افزون حزب کمونیست، اعتلاء اعتبار او در توده ها، عملیات متهورانه دسته های پارتیزانی و تظاهرات ضد فاشیستی موجب ترس فاشیست ها و خائنان گردید. مقامات اشغالی و دولت کیسلینگ به منظور از هم پاشاندن حزب کمونیست به عجله دست به یک سلسله اقدامات استثنائی زدند. فرمان هائی صادر شد مبنی بر اجرای «سیاست مقتدر نسبت به عناصر خرابکار» و اعلام حکومت نظامی.

از سوی دیگر اسارتگران ایتالیائی به مانور های جدیدی دست زدند تا خلق آلبانی و به ویژه ناسیونالیست ها و جوانان را بفریبند. تبلیغات فاشیست ها جنبش رهائی بخش ملی را به عنوان جنبشی مطلقاً «کمونیستی» و «ضد ملی» جلوه میداد.

مصطفی کروژا میکوشید به افکار عمومی تلقین کند که ایتالیای فاشیست سازندۀ «آلبانی بزرگ» و مدافع استقلال ملی خلق آلبانی است. موسولینی به سرلشکر ایتالیائی در تیرانا دستور داد که «به آلبانی ها خودمختاری بیشتر بدهد». اشغالگران تصمیم گرفتند که علامت تبر[3] و تاج و ساووا [4]  را از پرچم آلبانی بر دارند زیرا که این علامت ها را «باعث خشم و طغیان میهن پرستان آلبانی» تشخیص داده بودند. و کلمۀ «ملی» را بر نام «حزب فاشیست آلبانی» افزودند.

اما ترور و عوام فریبی فاشیست ها نمی توانست از رشد جنبش رهائی بخش ملی و افزایش اعتبار حزب کمونیست آلبانی جلو گیرد.

از همان نخستین ماه های موجودیت حزب، پیشرفت کار ها مشهود بود. معذلک رضایتبخش نبود. در کار کمونیست ها تظاهراتی از سکتاریسم که باقیماندۀ گذشته به شمار میآمد به چشم میخورد. در سازمان دادن کارگران کار زیادی انجام نگرفته بود و نقائص مهمتری در کار با دهقانان مشاهده میشد. نظریات کهنه ای مبنی بر اینکه دهقانان در خارج از دائرۀ تأثیر کمونیسم قرار دارند از سابق در میان گروه ها جاری بود و سخت مانع میشد که اهمیت قطعی ارتباط دهقانان با حزب و شرکت فعال آنها در مبارزۀ رهائی بخش ملی به خوبی فهمیده شود. بسیاری از اعضاء حزب از اینکه به دهات بروند بدشان میآمد و برای اینکه فعالیت اقناعی خود را در بین دهقانان انجام دهند منتظر بودند که آنان به شهر بیایند.

کمیتۀ مرکزی متوجه شده بود که آنچه جلوی فعالیت حزب را می گیرد فقط بقایای شیوه های کهنۀ کار نیست بلکه روحیۀ گروهی هم هست که به چشم میخورد، کار فراکسیونی ضد حزب هم است که ترتسکیست هائی نظیر آناستاس لولاو صدیق پرمت و اعضاء سابق گروه «جوانان» انجام میدهند.

علائمی نشان میداد که یک جریان خطرناک ضد مارکسیستی سازمان بر افکن در درون حزب شکل گرفته است.

روحیۀ گروه های سابق و فعالیت دشمنانۀ ترتسکیست ها در داخل و خارج حزب، مانع بزرگی در کار توسعه و تحکیم رابطه با توده های وسیع خلق بود و از متحد ساختن و قیام دادن آنها به مبارزۀ ضد فاشیستی جلو میگرفت.

 

ادامه دارد...

[1] - نخستین اعلامیۀ مشترک کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آلبانی. اسناد عمدۀ حزب کار آلبانی. جلد اول صفحات 27 و 28

[2] - اسناد عمدۀ حزب کار آلبانی. جلد اول صفحۀ 39

[3] - منظور تبری است که دستۀ آن را در ترکه های نازک می پیچیدند و در تشریفات امپراتوری سابق رم به وسیلۀ افسری در جلوی بزرگان می دادند. (مترجم)

[4] - خانوادۀ سلطنتی ایتالیا (مترجم)


www.razmendagan.com                                                                                                                           afgrazm@gmail.com