File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                                           

www.razmendagan.com                                                                                                                             afgrazm@gmail.com           


ارسالی پیام پرتوی

۳ جنوری ۲۰۱۵

 

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

١٣- صلح به بهايى گزاف

پيروزى در انقلاب اکتبر بدون دادن وعده صلح امکانپذير نبود· عملى نمودن اين وعده مهمترين وظيفه لنين محسوب ميشد· او در دشوارترين شرايط حکومت شوراها تنها و شکست خورده در راى گيرى براى رها نمودن مبارزه و عقب نشينى آماده بود·

 

هدف حکومت شوراها در آغاز برقرارى صلح در کليه جبهه ها بود· اين پيشنهاد مورد قبول دول متحابه واقع نشد· و تنها راه باقى مانده امضاى معاهده اى بود جداگانه با آلمان· نمايندگان روسى و آلمانى در تاريخ ٢ دسامبر در برست-  لیتوفسک٬ شهرى قديمى با قلعه اى باستانى در بلاروس٬ گرد هم آمدند·

 

يک هفته از برقرارى آتش بس گذشته بود· مذاکرات براى آلمان به معناى امکان انتقال نيروهاى خود به جبهه غرب و تقويت روحيه تضعيف شده آنان بود· اما ژنرالهاى قيصر در روسيه ناتوان بوى طعمه اى زخمى را نيز احساس مينمودند· صلح تنها با پذيرش الحاقات آلمان امکانپذير ميشد· 

 

لنين از اين مذاکرات بمنظور بدست آوردن زمان بيشتر جهت پايان دادن به مناقشات داخلى - حتى به بهاى از دست دادن بخشى از اراضى – بهره بردارى مينمود· اما ديگر رهبران بلشويک٬ و آنها در اکثريت بودند٬ مدعى بودند که صلحى جداگانه با آلمان به معناى مرگ انقلاب جهانى و در نتيجه براى روسيه بود·

 

پنهان نمودن اختلافات بر سرميز مذاکره غير ممکن بود· هئيت روسى در برست-  لیتوفسک عبارت بودند از يک کارگر و يک ملوان بعنوان نمادهايى  از روسيه جديد٬ باضافه آدولف جوفه که بعدها وزير امور خارجه٬ ترتسکى٬ جانشين او شد٬ باجناغ او کامنف٬ لو کاراکان٬ آناستازيا بيتزنکو و شمارى ديگر·

 

بر سر ميز شام شاهزاده ارنست هوهن لوهه در کنار رفيق  بيتزنکو نشانده شد· شاهزاده پس از پى بردن به سابقه وى٬ ترور ژنرال و وزير جنگ ساخاروف در سال ١٩۰٥ ٬ مو بر تنش راست شد·

 

جوفه و کامنف پس از حرکت بسوى ايستگاه راه آهن ورشو در پطروگراد فهميدند که هئيت نمايندگيشان فاقد نماينده اى از جانب دهقانان بود· آنها دهقانى را در خيابان انتخاب و بهمراه خود به برست بردند· با ورود دهقان٬ رومان استاشکوف٬ عينکهاى يک چشمى سياستمداران آلمانى از حيرت بر روى زمين افتادند· ژنرال هوفمان در دفترچه خاطرات خود نوشت:«يک نمونه کلاسيک از يک مخلوق روسى با موهاى سفيد و بلند و تپه اى از ريش».١

ترتسکى قهرمان وقت کشى بود و در اولين دوئل خود با کولمان٬ که ده روز بطول انجاميد٬ همه موارد را کنترل نمود· کليه جزئيات اراٸه شده در پيشنهادات دول محور مورد گفتگو قرار گرفتند تا جايى که ژنرال هوفمن خميازه کشيد و صورتش قرمز شد·

 

در ١٥ دسامبر ١٩١٧ ميان حکومت شوراها و دول محور آتش بسى طولانى منعقد شد· اگر طرفين امضاء کننده آنرا يک هفته قبل از موعد سررسيد آن فسخ نمينمودند اين آتش بس بخودى خود تمديد ميشد· اما در پايان دسامبر مواضع آلمانيها با امضاى قرارداد صلح جداگانه اى با رادان٢ تقويت شد· نيم ميليون سرباز آلمانى و اطريشى اوکراين را اشغال و روزانه ٣۰۰ کاميون پر از غله را از آنجا مصادره مينمودند· در آستانه سال جديد مطالبات عرضى آلمانيها از روسيه افزايش يافت·

 

دو سازمان حزبى در پطروگراد و مسکو خواستار پايان مذاکرات با آلمان امپرياليستى شدند· شمارى از افراد سرشناس در برابر لنين قرار گرفته بودند٬ از جمله نيکولاى بوخارين ـ «محبوب حزب»٬ آلکساندرا کولنتاى٬ اينسا آرماند٬ استاد ميخاٸيل پوکروفسکى٬ کارل رادک٬ يورى پلخانف٬ موى سى يوريسکى٬ بلا کون و بسيارى از رهبران شناخته شده ديگر· آنها در پشت مجله اى٬ کمونيست٬ تجمع و موضع کاملا روشنى را بر عليه لنين و پيمان صلح وى اتخاذ نموده بودند·

 

رادک لنين را بدليل عدم آغاز جنگى انقلابى بر عليه سرمايه دارى اروپايى به خيانت متهم نمود· و حزب چپ نيز در مخالفت با ادعاى منشويکها و سوسياليستهاى انقلابى در اٽبات عدم وجود ارتباطى ميان بلشويکها و قيصر آلمان تلاش مينمود·

 

لنين به تامل بيشتر تشويق ميکرد· تجزيه و تحليل چپ انقلابى بنظر ميامد٬ اما اگر طبقه کارگر با آلمان ميجنگيد بايد مسئوليت آزادى لهستان٬ ليتوانى و کولاند (کوچکترين استان در لتلاند) را بر عهده ميگرفت· ترتسکى راه ميانه اى را پيشنهاد نمود٬ اينکه به مذاکرات با آلمانيها پايان داده و اعلام نمايد که روسيه از جنگ دست برداشته اما براى امضاى عهدنامه آماده نبود·

٢٥ تا ٣١ ژانويه ١٩١٨ سومين کنگره شوراها در پطروگراد برگزار شد· لنين در نطق خود به گذشت دو ماه و ١٥ روز از حاکميت دولت شوراها اشاره نمود٬ به عبارت ديگر طولانيتر از کمون پاريس·

 

پس از بحث و گفتگو٬ در مورد صحت سياست خارجى دولت توافق و در رابطه با پيمان صلح «گسترده ترين اختيارات» اعطا شدند· در اواخر شب ٢٦ ژانويه ترتسکى با دريافت اختيارات لازم به برستليتوفسک بازگشت· موضع وى ـ «هيچ جنگى٬ هيچ صلحى» ـ در کمتيه مرکزى غالب آمده و بهمين دليل قادر به اعلام اين بود که روسيه بدون امضاى پيمان صلحى از جنگ دست برميداشت·

 

«پس از نطق ترتسکى شرکت کنندگان در کنفرانس بى هدف بنظر آمده و کر ولال در جاى خود نشسته بودند»٬ اين را هوفمن مينويسد و لودن دورف اوضاع شرق را کاملا گيج کننده توصيف نمود· براى آلمانيها امتناع روسيه از امضاى قرارداد صلح نقض قوانين ديپلماتيک محسوب و بدين جهت بايد مجازات ميشد·

 

کولمان پس از نطق ترتسکى بسرعت بخود آمد و وضعيت موجود را تشريح نمود· او نتيجه گرفت و گفت که دول محور «در حال حاضر در جنگ با روسيه بسر ميبرند·» ترتسکى در پاسخ گفت٬ او مطمئن بود که مردم آلمان و اطريش/ مجارستان به وقوع جنگ تهاجمى ديگرى اجازه نخواهند داد·

 

از جانب آلمانيها اخطاريه اى صادر شد: يا روسها معاهده صلح را امضاء ميکردند يا اينکه آلمان از ١٨ فوريه جنگ را آغاز مينمود· پس از بازگشت ترتسکى به کشور تقريبا هيچکس جدى بودن شرايط را درک ننموده بود· در ١١ فوريه ١٩١٨ موضع به اجرا گذاشته شده در برست مورد تاييد شوراى پطروگراد قرار گرفت·

 

در کمتيه مرکزى در اسمولنى پيشنهاد لنين با آراى شش به پنج يکبار ديگر شکست خورد· و روز بعد آلمان بنا بر وعده داده شده دوباره به روسيه يورش برد· آلمانيها طى پنج روز ٢٥ ميل٬ بيش از آنچه که طى سه سال گذشته در جنگ بدست آورده بودند٬ تا دونيسک* و لوتسک پيشروى نمودند·

 

لنين فرمانى را صادر نمود که شايد شديد الحنترين نوع آن تا آنزمان بوده باشد: «کشور سوسياليستى در خطر است»٬ آنجايى که با نقطه تمام ميشد اينچنين نوشته شده بود: «عوامل دشمن٬ گمانه زنها٬ ياغيان٬ اراذل و اوباش٬ مبلغان ضد انقلابى و جاسوسان آلمانى بايد در جا تيرباران بشوند!»٣

 

پس از پيشروى آلمانيها بسوى پطروگراد حکومت شوراها در عين ناتوانى به طلب يارى از متحدان سابق خود٬ دول متحابه٬ نيز ناگزير گشت· از جانب رئيس جمهور آمريکا٬ پرزيدنت وودرو ویلسون عذر خواهى رياکارانه اى ارسال شد «متاسفانه در شرايط فعلى قادر به اراٸه آن کمک مستقيم و موثرى نيستيم که آروزمند آن بوديم»·

 

همزمان او يکبار ديگر به تضمين «حاکميت و استقلال کامل روسيه در حل امور داخليش» مايل بود· با اينحال اين آمريکا بود که يکسال بعد بمنظور متلاشى نمودن حکومت شوراها نيروهاى تجاوزگر به روسيه اعزام نمود·

 

براى جناح راديکال حزب دراز نمودن دست گدايى بسوى دول متحابه امتيازى غير قابل تحمل بشمار ميرفت· «ما داريم حزب را به يک تپه کود تبديل ميکنيم»٬ بوخارين ميگفت و گريه ميکرد· بنظر ميرسد که لنين تنها فردى بود که به منافع شوراها توجه داشت و در آنهنگام به اتخاذ رويکرد جدى روى آورد که پس از دوران ايسکرا از آن استفاده نکرده بود· او به استعفا از کمتيه مرکزى و دولت تهديد نمود·

 

با ٧ راى موافق و ٥ راى مخالف٬ کمترين تفاوت ممکن٬ کمتيه مرکزى بالاخره به تاييد موضع لنين و امضاى شرايط صلح تن در داد· در کميته هاى اجرايى شوراها٬ «پارلمان» آنزمان٬ اين تصميم با ١٦٦ راى موافق و ٨٥ راى مخالف به تصويب رسيد· «خائن!» «وطن فروش!» سوسياليستهاى انقلابى چپ به دنبال لنين فرياد کشيدند·

 

مذاکره کنندگان روسى بايد پاى پياده و با واگنهاى کوچک دستى راه بازگشت به برست را پيدا ميکردند· زمانيکه به پسکوف ٬ ٢٦ ميلى پطروگراد٬ رسيدند همه جا تاريک٬ و آنها ابتدا پس از لحظه اى کوتاه دريافتند که شهر در اشغال آلمانيها بود· پس از رفع سوء تفاهمات متعدد محلى براى خواب و وسيله اى براى حمل و نقل جهت عزيمت به برست براى روز بعد در اختيار آنان گذارده شد·

 

اکنون براى وقت گذارانى نوبت به آلمانيها رسيده بود· ارتش آنها٬ براى هر روزى که از رسيدن به تصميمى امتناع ميورزيدند٬ مناطق بيشترى را به اشغال خود در مياورد· روسها پس از عرضه متن پيمان نامه در ١ مارس به دشوار شدن شرايط صلح آگاه گشتند·

 

در ضمن آلمانيها «به بهانه هاى فنى» وقت گذرانى نموده و از امضاى پيمان صلح تا ٣ مارس سر باز زدند· آنها طى اين مدت بدون برخورد با مقاومتى به پيشروى خود ادامه دادند· در تاريخ آلمان اين «جنگ قطار» ناميده ميشود چرا که راه براى نفوذ به قلب روسيه در مجموع فقط  براى حمل و نقل نيروهاى آلمانى باز بود·

 

در ۳ مارس در جريان مراسم٬ گریگوری سوکلینکوف٬ رهبر هٸيت روسى در آنزمان٬ به دشوار شدن شرايط صلح و تحميل توافقنامه به روسيه اشاره نمود· روسيه لهستان٬ بالکان٬ اوکراين٬ فنلاند و اولاند را قربانى ميکرد.

 

اردغان ـ٬ قارص ـ و منطقه باتومى در قفقاز به ترکيه داده شدند· پليس آلمان تا تشکيل «دولتهايى با ثبات» در بالکان باقى ميماند· روسيه در مجموع يک ميليون کيلومتر مربع و يک چهارم از مردم – ه کشور قديمى تزار را قربانى نمود·

 

با انتشار بيانيه اى در مسکو سازمان حزب بلشويک عدم اعتماد خود را به سياست کميته مرکزى و ترکيب آن اعلام و برگزارى هر چه سريعتر انتخابات جديدى را درخواست نمود· لنين در مقاله اى دو قسمتى در پراودا به تاريخ ٢٨ فوريه و اول مارس ١٩١٨ در مورد انتقاد گفت:

 

«اين نه ترسناک است و نه عجيب· داشتن اختلاف نظر با کميىه مرکزى در مورد صلحى جداگانه٬ انتقاد شديد به آن و بيان اعتقاد خود در مورد گريز ناپذير بودن از هم پاشيدگى از جانب برخى از رفقا امريست کاملا طبيعى· اين حق مسلم اعضاى حزب بوده و کاملا قابل درک است·»

 

حيات جمهورى شوراها در خطر بود و با اينحال از نظر لنين وجود اپوزيسيون در حزب امرى طبيعى محسوب ميشد· از سويى ديگر او اساس عقايد اقليت را که بر اساس ديدگاه وى از مرگ خواستگارى مينمود محکوم نمود· با ادامه جنگ و نابودى انقلاب روسيه توسط نيروهاى آلمانى چه کمکى به کارگران آلمان ميشد؟

 

چهارمين کنگره فوق العاده – ى تمام روسى شوراها ٬ که بسرعت در ١٤ مارس ١٩١٨ در مسکو جهت راى گيرى در مورد تصويب فراخوانده شد٬ با ٧٨٤ راى موافق و ٢٦١ راى مخالف و ١١٥ راى ممتنع به تاييد پيمان صلح برست تصميم گرفت·

 

روسيه بدون شک بهاى گزافى براى صلح خود پرداخت و رسوايى حاصل از آن بسختى قابل هضم بود٬ اما با پيمان صلح برست مسئله ديگرى نيز به نمايش گذارده شد٬ مسٸله اى که در حال حاضر هيچيک از منتقدان لنين خواهان به يادآوردن آن نيستند·

 

بلشويکها در اکثريت بودند٬ اما کشور هنوز تک حزبى نبود· لنين براى اجرايى نمودن مواضع خود هنوز داراى حقى اتوماتيک نبود· بلکه بايد در جهت متقاعد نمودن طيف وسيعى از احزاب و فراکسيونها باضافه خود- ه بلشويکها تلاش مينمود·

 

نويسنده بد گمانى٬ لوئيس فيشر٬ مينويسد که اين نه فقط شوراها بلکه خود- ه حزب نيز دمکرات بود·٤ البته دمکراسى روسيه پارلمانى نبود و به معناى اعمال ديکتاتورى بر عليه مخالفان انقلاب بود· اما شوراها مظهر دمکراسى بودند٬ جايى که بيان هيچ عقيده اى ممنوع نبود٬ اگر چه در جهت نابودى حکومت شوراها عمل مينمود·

 

١ـ ماکس هوفمن: Der Krieg der versäumten Gelegenheiten (مونيخ ۱۹۲۳)

٢ـ عنوان مجالس مختلف در اوکراين٬ بلاروس٬ ليتوان و لهستان در دوران مختلف

* در حال حاضر دوگاپيلس

٣ـ ولاديمير ايليچ لنين: آثار منتخب در ١۰ باند٬ باند ٧ (مسکو ١٩٨٨)٬ ص ٤٧٤.

٤ـ لوئيس فيشر: لنين (استکهلم ١٩٦٧)٬ ص ٢٢٨.

 


www.razmendagan.com                                                                                               afgrazm@gmail.com