File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                                           

www.razmendagan.com                                                                                      afgrazm@gmail.com 


ارسالی پیام پرتوی

۱۲ جنوری ۲۰۱۵

 

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

١٦- شپش يا سوسياليسم؟

در آوريل ١٩١٩ لنين به تاييد «ظاهر گشتن هر چه بيشترعلائم خستگى در نزد توده ها» ناگزير شد· در آن سال ١٬٥ ميليون سرباز که مرخصى بدون مجوز گرفته بودند دستگير٬ ٦۰۰ نفر از آنان اعدام شده بودند· در اوکراين دنيکين به پيشروى خود ادامه ميداد· در سپتامبر نيروهاى نظامى او در ٦۰ ميلى و در اکتبر در ٤۰ ميلى مسکو ايستاده بودند·

 

همزمان يودنيتش پيشروى خود را بسوى پطروگراد از سر گرفته بود· لنين به تسليم پطروگراد تصميم گرفته بود· ترتسکى٬ زينويف و استالين مخالفت و بر عليه وى راى دادند· پس از سقوط اوریول اشغال تولا٬ تقريبا در٢۰ ميلى مسکو٬ هدف بعدى دنيکين بود٬ اما مواضع او توسط رهبر پارتيزانهاى آنارشيست٬ نستور ماخنو٬ تضعيف گشته بود·

 

زندانى جنايى سابق نستور ماخنو شخصيت عجيب و قريبى داشت· لحظه اى با لنين گفتگو کرده و روستاهاى اکراينى را بر عليه سفيدها سازماندهى مينمود٬ لحظه اى ديگر هدف خود را با تبليغ مواضع جدايى خواهان اوکراينى و نفرت بر عليه روسها و يهوديان فراموش ميکرد·

 

طى دوران اشغال آلمان ماخنو ارتشى را در خاک اوکراين فراهم آورد· وجود اين ارتش در مسکو در ابتدا با نگرانى مورد تاييد قرار گرفت· اما در شرايط تعيين کننده با ارتش سرخ همکارى مينمود· با کمک ماخنو٬ بوديونى و ارتش سواره نظام او نيروهاى نظامى دنيکين را به عقب و در حال فرار تعقيب و نابود نمود· قبل از پايان سال دنيکين به اروپاى غربى گريخته بود·

 

پس از آن ارتش سرخ به ارتش ماخنو يورش برد و نيروهاى نظامى وى را متلاشى نمود اما عليرغم نارضايتى شديد٬ لنين به رفتن او به پاريس رضايت داد· ١٩٣٥ او در آنجا به بيمارى سل مبتلا و در همانجا درگذشت·

 

زمانيکه نيروهاى نظامى دنيکين از هر زمان ديگرى به مسکو نزديکتر بودند٬ ژنرال يودنيتش با ١٧۰۰۰ هزار سرباز از استونى راهى پطروگراد بود· اما سرخها مقاومت سختى از خود نشان دادند و در ضمن يودنيتش با استونيها٬ عليرغم تلاش بسيار انگليسيها٬ دخالتى نکرد و خواهان حمايت از حمله به پطروگراد نبودند· به باور استونيها در صورت پيروزى سفيدها٬ استونى ديگر وجود خارجى نداشت· «دولت استونى راهزنهايى هستند که قدرت را غصب کرده اند و من با آنها مذاکره نخواهم کرد»٬ يودنيتش ميگفت.

 

چيچارين وزير امور خارجه اتحاد جماهير شوروى با اينحال در ١٨ اوت ١٩١٩ استونى را به جلسه اى با هدف برقرارى صلح و استقلال دعوت نمود· پس از آن استونى عمليات نظامى يودنيتش را متوقف و در ۱۹۱۹ به عقب نشينى ناگزير نمود· استونى با مسکو از در صلح درآمد و يودنيتش بلااجبار گريخت.

 

نيروى نظامى آدميرال کالچاک در شرق بدون شک بزرگترين نيروى نظامى سفيدى بود که در مقابل حکومت شوراها مقاومت مينمود· پيروزيهاى او ابتدا پس از عبور  کالچاک از ولگا و نزديکتر شدنش به مسکو خاتمه يافتند· سرخها بشدت مقاومت ميکردند٬ اما اين دگرگونى با ناپايدار شدن پايگاه سياسى وى نيز در ارتباط بود·

 

بسيارى پيروزى سفيدها را با نابودى دمکراسى برابر تصور مينمودند· آنها به محض بدست گيرى قدرت در اومسک در سيبرى٬ به جاى فراخواندن مجلس موسسانى که وعده اش را داده بودند انقلابيون سوسياليست و منشويکها را از دولت اخراج نموده بودند· لنين گفت٬ هزاران کارگر و کشاورز شلاق خورده و اعدام شده سيبرايايى بهاى خوش باورى خود را پرداختند.

 

احاطه شده توسط ارتش سرخ و نگران از آغاز شورش ميان کشاورزان و کارگران٬ کالچاک به ترک فتوحات خود در رودخانه ولگا و عقب نشينى بسوى اورال و از آنجا به سيبرى ناگزير شد·

 

عقب نشينى کالچاک ابتدا براى لنين٬ زمانيکه او واقعا اين کار را آغاز کرد٬ باور کردنى نبود· لنين از ارگانهاى مختلف تقاضاى تاييديه نمود· در همانزمان شوراى دول متحابه در پاريس آدميرال کالچاک را بعنوان نايب السطنه روسيه مورد تاييد قرار داده بود·

 

اما آن خبر خوش صحت داشت· ارتش سرخ تحت رهبرى بلشويک قديمى ميکاييل فرانزا که طى دوران تزار دوبار به مرگ محکوم شده بود٬ نيروهاى نظامى کالچاک را بسوى شرق به عقب نشينى وادار نموده بود· کالچاک بايد سرانجام خود را تحقير و بمنظور دريافت يک قطار حمل و نقل بسوى شرق از لژيون چکى ـ اسلواکى طلب يارى مينمود·

 

يک واگن مخصوص کالچاک را از اومسک٬ پايتخت سابق او٬ به ايرکوتسک٬ ١٥۰ ميل دورتر به شرق٬ آنجايى که گروهى از کارگران مختلط قدرت را در دست داشتند٬ منتقل نمود· لژيون چکى ـ اسلواکى با دولت جديد در ايرکوتسک به توافق رسيده بود· در ازاى يک عبور آزاد براى چکها و اسلواکها به ولادى وستوک کارگران واگن راه آهن را با کالاى پر طرفدارش تصاحب مينمودند· شوراى کارگران در ايرکوتسک٬ کالچاک را به مرگ محکوم نمود· جسد وى در زير يخهاى رودخانه آنگارا دفن شد·

 

نيمه دوم سال ١٩١٩ سختترين دوران حکومت اتحاد جماهير شوروى بوده است٬ دورانى که پيروزمندانه پشت سر نهاد· دوران بسيار دشوارى بود٬ حتى براى شخص لنين· گورا – ى ١٣ ساله٬ فرزند خوانده خواهر او آنا٬ بارها به دويدن بسوى دفتر لنين٬ درآوردن قلم از دستش و کشيدن وى به خانه بمنظور سرد نشدن سوپ کلم ناگزير گشته بود·

 

يک سال بعد قدرت نظامى حکومت شوراها افزايش يافت· ارتش سرخ با ٢ ميليون عضو به نقطه اوج خود رسيده و سرانجام به مقايسه خود با نيروهاى نظامى سفيدها با بيش از يک ميليون نفر٬ قادر گشته بود·

 

در ضمن نيروهاى دول متحابه در جبهه داخلى با دشواريهاى بسيارى روبرو بودند. اعتصابات و التهابات به اضافه يک روشنگرى راديکال٬ بر عدم تمايل سربازان عادى براى مبارزه بخاطر منافع «تمدن غرب» در روسيه افزوده بود·

 

در پايان مارس ١٩٢۰ نووراسییسک بعنوان آخرين پايگاه سفيدها در کنار درياى سياه آزاد شد. دنيکين به خارج از کشور گريخت و در خارج از پطروگراد نيروهاى نظامى يودنيتش متلاشى شدند· لنين گفت: «····· ما نيروهاى دول متحابه را با محروم نمودن آنان از کارگران و کشاورزانى شکست داده ايم که لباس سربازى به تن کرده اند·»

 

همزمان با جنگ مبارزه اى ديپلماتيک نيز جريان داشت· حکومتهاى غربى در آن شرايط به عدم توان اعزام نيروى زمينى بيشترى براى فتح مسکو و پطروگراد آگاه بودند· در ماه فوريه رئيس جمهور آمريکا٬ پرزيدنت ويلسون٬ همه را به جزيره پرينکيپو واقع در قسطنطنيه به مذاکرات صلح - ه «سراسر روسيه» دعوت نمود. اما کنفرانس بدليل عدم وجود توافق ميان حکومتهاى غربى بر سر اتخاذ تاکتيک لغو شد·

 

ناگهان اتقاق عجيبى افتاد· آمريکا ويليام کريستين بوليت را به کنفرانس صلح در پاريس و از آنجا به مسکو جهت مذاکره با لنين ارسال نمود· از جانب لنين پيشنهادات مشخصى مطرح شد· او در يک پيام راديويى از قبل به نيروهاى دول متحابه آمادگى روسيه را جهت پرداخت کليه بدهيهايش٬ در ازاى دادن وعده اى از جانب آنان در مورد عدم مداخله در امور داخلى کشور٬ اعلام نموده بود·

 

اين پيشنهادات از جانب پاريس٬ لندن و واشنگتن جدى تلقى نشده و مردود اعلام شده بودند· سر انجام٬ بوليت پس از ناٸل آمدن به درک اينکه تمايل به صلح نه در واشنگتن بلکه در مسکو وجود دارد٬ ناگزير از وزارت امور خارجه خداحافظى و آشکارا به حاميان حکومت شوراها پيوست· دولتهاى غربى همچنان در روياى تغيير شرايط در جنگ بسر ميبردند·

 

لهستان٬ که استقلال خود را از دولت روسيه دريافت نموده بود٬ در يک روسيه ناتوان اين امکان را يافت که به يک طرح قديمى٬ يک لهستان ـ بزرگ «از اقيانوس تا اقيانوس»٬ جامه عمل بپوشاند· تا زمانيکه نيروهاى نظامى سفيد نيرومند بودند رهبر لهستان مارشال٬ پیلسودسکی٬ چندان هيجانى از خود نشان نميداد· او واقف بود که سفيدها با توسل به همه ابزار موجود در جهت به بردگى کشيدن دوباره لهستان تلاش خواهند نمود·

 

اما پیلسودسکی پس از رفع خطر از جانب سفيدها٬ قرارداد آتش بس با لنين را بيشرمانه زير پا نهاد و در ٢٦ آوريل ١٩٢۰ با دريافت حمايت از متحدانش٬ فرانسه و انگليس٬ فرمان ورود نيروهاى نظامى لهستان به اوکراين و اشغال کيف را صادر نمود· با اينحال نيروهاى نظامى شوراها بسرعت با يورش لهستانيها مقابله و پس از چند ماه لهستانيها کاملا از اوکراين بيرون رانده شده بودند·

 

در اين شرايط لنين تصميمى گرفت که نتيجه اش مصيبت بار نشان داده شد· او بمنظور تٽبيت حاکميت حکومت شوراها در لهستان به اعزام نيروهاى نظامى به ورشو تصميم گرفت· در دفتر سياسى استالين٬ ترتسکى٬ رادک و چندين تن از رهبران مهم ديگر با او مخالف بودند·

 

به منظور «آزاد» نمودن لهستان دو افسر سواره نظام -  خسته از جنگ٬ توخاچفسکى و بوديونى اعزام شدند· از جانب مقر فرماندهى نيروهاى نظامى فرمانى با اين مضمون صادر شد: «ما به کشور فتح شده اى وارد نميشويم٬ کشور فقط به کارگران و کشاورزان غاليسيا تعلق دارد· ما بمنظور کمک به آنان براى تاسيس حکومت شورايى به آنجا ميرويم·»

 

هدف روسها دادن يارى به کارگران لهستانى براى تشکيل دولتى از نوع حکومت شوراها بود٬ اما به نظر نميامد که لهستانيها تمايلى به دريافت کمک داشتند· آروزى آنها زندگى در صلح بود· نيروهاى نظامى بوديونى دقيقا به همان ميزانى تجاوز و غارت نمودند که در خاک روسيه نموده بودند·

 

حمله به لهستان بجاى ايجاد تحرک در روند انقلاب در اروپا٬ نتيجه اى کاملا برعکس داد· نيروهاى دول متحابه اکنون به معرفى شوراها بعنوان حکومتى امپرياليستى و تجاوزگر و توجيه  دخالتهاى جديد خود بر آن اساس قادر بودند·

 

عمليات نظامى حکومت شوراها تقريبا در حال تحقق بود· توخاچفسکى تا داخل ورشو پيشروى و در آنجا در انتظار کمک باقى ماند· با اينحال به وى٬ به دليل اينکه بوديونى - تحت فرمان استالين ـ و بر روى فتح لووف سرمايه گذارى نموده بود٬ کمکى داده نشد·

اشتباه سياسى لنين با يک ناموفقيت کامل نظامى پايان يافت· نيروهاى نظامى شوراها جهت دريافت نان و ديگر مواد ضرورى ناگزير به کشاورزان روى آوردند و طبقه ميانى به آنان نه بعنوان برادر و منجى بلکه بعنوان دشمن مينگريست·

 

به گفته ترتسکى در «شرح حال استالين»٬ علت شکست اين بود که استالين٬ ووراشیلوف و « بوديونى –  بيسواد» در غاليسيا جنگ خود را «هدايت مينمودند»· ورشو در صورت دريافت کمک از آنان سقوط ميکرد·

 

شرايط در اولين طرح صلح پيشنهاد شده از جانب اتحاد جماهير شوروى بسيار دشوار بودند· ارتش لهستان تا ٦۰۰۰۰ نفر کاهش ميافت٬ صنايع جنگى آنان برچيده ميشد و تسليحات غير ضرورى در ميان نيروهاى نظامى و شبه نظامى به روسيه تحويل ميشدند· اما پس از طرح اين شرايط در پايان سپتامبر٬ وضعيت نظامى در لهستان به ضرر روسيه تغيير يافته بود·

 

روسيه ناگزير از شرايط پيشنهادى صلح خود صرف نظر و به لهستانيها مرز جديدى را٬ شرق آن مرزى که پس از قرارداد صلح ورساى تعيين شده بود٬ اعطاء نمود·  روسيه بايد غرب اوکراين و بلاروس را واگذار مينمود٬ در ضمن ٣۰ ميليون روبل طلا بعنوان خسارت پرداخت ميشد· بيش از ٣۰۰۰۰ سرباز ارتش سرخ که هرگز چيزى از آنها شنيده نشد در نزد پیلسودسکی باقى ماندند·

 

قرارداد نهايى صلح در ١٨ مارس ١٩٢١ در ريگا امضاء شد· عليرغم درس عبرت٬ لنين از پندارهاى واهى خود در مورد امکان صدور انقلاب هرگز آزاد نگشته بود:

«در صورت الحاق لهستان به حکومت شوراها»٬ او در نطقى به تاريخ ٢ اکتبر ١٩٢۰ گفت٬ «اگر کارگران در ورشو آن کمکى را که از روسيه انتظار داشتند دريافت نموده و خوش آمد گفته بودند٬ قرارداد صلح ورساى منقطع و تمام آن سيستم بين لمللى که پس از پيروزى بر آلمان بنا شده بود متلاشى ميگشت·»

 

اين برداشت نادرست لنين تنها با اينکه به وى اطلاعات غلط داده شده بود قابل توجيه است· همزمان با حمله لهستان رهبران کمونيست اروپا در کنفرانس ـ کمينترن در مسکو گرد هم آمده بودند.

 

«چه مدتى بعد از ورود موفقيت آميز نيروهاى نظامى روسيه به ورشو زبانه هاى انقلاب در آلمان شعله ور ميشه؟» قبل از حمله لهستان لنين اين سوال را براى رهبر کمونيست آلمان پل لوى مطرح نموده بود· «طى سه ماه»٬ پل لوى پاسخ داده بود٬ «بعد از سه هفته٬ يا اينکه هيچ اتفاقى نمى افته·»

 لوى ظاهرا بر اين باور بود که اين فرصتى بود و بايد از آن بهره بردارى ميشد· همان لوى که در عرض چند سال ميخواست کمونيسم بين الملل را ترک و وقت خود را صرف نوشتن کتابهاى افشاگرانه در مورد لنين و اتحاد جماهير شوروى نمايد از روى کرسى خطابه - ى کنفرانس هئيت فرانسوى را با حمله به لهستانيها مضطرب و نگران نمود·

 

ژنرال – اشراف زاده٬ پيوتر رانگل٬ آخرين برگ برنده سفيدها و حکومتهاى غربى بود· او فرماندهى يک نيروى مجهز٧٥۰۰۰ نفرى را بر عهده داشت· بلشويکها با ٥٥۰۰۰ سرباز در مقابل وى ايستادند· در اکتبر٬ پس از برقرارى آتش بس ميان لهستان و روسيه٬ ارتش سرخ در اوکراين به او يورش برد·

 

رانگل در کريمه پناه گرفته بود و دماغه پريکوپ را٬ که شبه جزيره را به سرزمين اصلى متصل مينمايد و در نقاطى عرض آن بيش از چند صد متر نيست٬ مستحکم و آماده دفاع بود· خونين ترين نبرد در تاريخ جنگ داخلى در آنزمان در پى آمد· با توده هاى اجساد بعنوان سنگر٬ سربازان ارتش سرخ دسته دسته در جهت عبور از روى خندقهاى بريده شده توسط دماغه پريکوپ تلاش مينمودند·

 

در ١٢ نوامبر رانگل و باقيمانده هواداران او سوار بر کشتى جنگى نيروهاى دول متحابه بسوى قسطنطنيه و يک تبعيد ابدى حرکت کردند· ابتدا در سال ١٩٢٢ بود که ژاپنيها از ولادى وستوک خارج و جمهورى موسوم به شرق دور به اتحاد جماهير شوروى ملحق شد·

 

جنگ داخلى از هر نظر مصيبتى بود· انبوهى از جوانان والدين از دست داده در شهرها و روستاها پرسه و از روى خباٽتى محض شرارت نموده و بمنظور ادامه زندگى دست به قتل و غارت ميبردند·  جنگ داخلى بعنوان ميراث٬ نسلى بى قانون و خستگى جسمانى شديدى را از خود بر جاى گذارده بود·

 

کمبود صابون٬ فقدان امکانات لازم براى استحمام و خانه هاى زشت و بيقواره موجب رشد فزاينده حشرات موذى شد و در نتيجه موجبات شيوع بيمارى تيفوس را در سطحى وسيع فراهم آورده بود٬ سربازان و غيرنظاميان از وقت آزاد خود جهت کشتن شپش ها استفاده ميکردند·

 

لنين در دسامبر سال ١٩١٩ گفت: «يا شپشها سوسياليسم را شکست ميدهند و يا سوسياليسم شپش ها را»٢در بدترين شرايط نزديک به يک سوم از سربازان ارتش سرخ مبتلا به تيفوس بودند· ابتدا در بهار ١٩٢١ با اتخاذ تدابيرى آمار چند درصدى کاهش يافت·

 

براى مدت زمان قابل توجه اى اين تنگدستى و شپش ها بودند که حکومت ميکردند· در جنگ اول جهانى در روسيه ميان ١٬٥ تا ٢ ميليون هلاک٬ ٥ ميليون اسير و غريب به ٧٬٥ ميليون نفر گريخته بودند·

 

کارنامه جنگ داخلى وحشتناکتر بود· تلفات نظامى هر دو طرف تا ٢٬٥ ميليون تخمين زده شد· اما تلفات غيرنظاميان از اين هم فراتر رفت و در ضمن دو ميليون نفر بر اثر ابتلا به بيمارى تيفوس و اسهال خونى جان باختند·٣ بخش وسيعى از روسيه نابود شده بود· تنها کمتر از نيمى از جمعيت چهار ميليونى پطروگراد و مسکو باقى مانده بودند·

 

١ـ آلفرد روسمر: مسکو در دوران لنين (هالمستاد ۱۹۷۱)٬ ص ٧۰.

٢ـ ضميمه ۳۹:۴۱۰

٣ـ جوريج پولجکوف در اخبار مسکو ٨٩/٤٥.


www.razmendagan.com                                                                                            afgrazm@gmail.com