www.razmendagan.com                                                                                        afgrazm@gmail.com


۱۲ آگست ۲۰۱۳


 

حــزب تــوده در مـهـاجــرت

دکـتـر فـروتـن

بازتایپ و تکثیر انترنیتی: سازمان انقلابی افغانستان

(بخش ششم)

 

راه رشد غیر سرمایه داری و حکومت دموکراسی ملّی

بمنظور استقرار نفوذ و استیلای شوروی بر کشورهای عقب مانده، رویزیونیست ها دو مقولة اقتصادی و اجتماعی اختراع کردند: راه رشد غیر سرمایه داری و حکومت دموکراسی ملّی. راه رشد غیر سرمایه داری چیست؟ کسی نمیداند و در هیچ کجا منظور و مضمون آن تشریح نشده است. با اینحال با بی پروائی شگرفی این راه رشد را به لنین نسبت داده اند. به بیند سند بورو در این باره چه مینویسد:

در شرایط جدید تناسب قوا در صحنة جهانی، نظریه لنینی رشد غیر سرمایه داری در کشورهای کم رشد، اهمیّت فراوانی کسب کرده است. لنین در کنگرة دوم کمینترن در ژوئیۀ ۱۹۲۰ در این باره چنین می گوید:

طرح مسئله بقرار زیرین بود: آیا میتوانیم این دعوی را صحیح بشمریم که مرحلة سرمایه داریِ رشدِ اقتصاد برای آن خلق های عقب مانده که اکنون آزاد میشوند و در بین آنها، اکنون پس از جنگ، جنبش ترقیخواهانه مشاهده میشود ناگزیر است؟ پاسخ به این سئوال منفی است. اگر پرولتاریای انقلابی پیروزمند بین آنها دست به تبلیغ بزند و حکومت شوروی با کلیة وسائل که در اختیار دارد بیاری آنان بشتابد در آن صورت فرض این نکته، صحیح نیست که مرحله سرمایه داری برای خلق های عقب مانده ناگزیر است (اسناد و دیدگاه ها، ص. ۵۲۴ ۵۲۳)

لنین در اینجا توضیح می دهد که کشورهای مشرق زمین در شرایط مناسبات ماقبل سرمایه داری بسر میبرند. در این کشورها تقریباً اثری از طبقة کارگر نیست، دهقانان با زندگی مشقّت باری دست بگریبانند. تبلیغ شوراهای دهقانی در میان آنها بازتاب گسترده ای پیدا می کند. چنانچه کمونیست ها در میان دهقانان به تبلیغ بپردازند و کشورهای انقلاب سوسیالیستی پیروزمند نیز (و در آنموقع اتحاد شوروی یگانه کشور سوسیالیستی بود) به آنها همه گونه کمک و یاری برسانند، این خلق ها می توانند از همان حالت عقب ماندگی مستقیماً و بدون گذار از مرحلة سرمایه داری تولید به سوسیالیسم برسند. دولت شوروی این حکم را در مورد خلق های آسیای میانه به تحقق درآورد و این خلق ها بدون آنکه شاهد مالکیت خصوصی سرمایه داری و تولید سرمایه داری باشند، به مالکیت اجتماعی بر وسائل تولید و تولید سوسیالیستی رسیدند.

لنین این موضوع را در کنگره دوم انترناسیونال کمونیست مطرح می کند و احزاب کمونیست را موظّف میدارد که به تبلیغ در میان خلق های عقب مانده برای تشکیل شوراهای دهقانی دست زنند و بلافاصله تصریح می کند:

انترناسیونال کمونیست باید این حکم را برقرار و از نظر تئوری پایه گذاری کند که با کمک پرولتاریای کشورهای پیشرفته ممکن است کشورهای عقب مانده مرحلة سرمایه داری رشد را کنار بزنند، به نظام شورائی دست یابند و با گذشتن از مراحل معینی از رشد به کمونیسم برسند.

انترناسیونال دیگر به این موضوع نپرداخت، شاید هم اوضاع و احوال اتحاد شوروی و جهان امکان تحقّق این حکم را در ورای کشور اتحاد شوروی نمیداد.

روشن است که سخن لنین بر سر امکان جهیدن خلق های عقب مانده از روی مرحله سرمایه داری رشد است و نه بر سر راه رشد سومی بنام راه رشد غیر سرمایه داری.

در دنیای امروز برای رشد نیروهای مولّد بیش از دو راه در برابر کشورهای عقب مانده نیست: راه رشد سرمایه داری ـ که بزحمت میتوان باور داشت کشور را از عقب ماندگی و بی نیازی از کشورهای پیشرفته صنعتی نجات دهد  ـ و راه رشد سوسیالیستی که یگانه راه نجات است. راه رشد غیر سرمایه داری افسانه ای بیش نیست. ملایان حاکم بر ایران گفتند و نوشتند که اصول اقتصاد آنها نه سرمایه داری است و نه سوسیالیستی، اسلامی است. امّا این راهِ اسلامیِ رشد اکنون سر از سرمایه داری، لیبرالیسم اقتصادی و بازار آزاد درآورده است.  این سرمایه داری ممکن است آنگونه که اصطلاح کرده اند وحشی باشد ولی سرمایه داری ناب است و جز این هم راه دیگری پیش پای آنها نیست. از سرمایه داری دولتی در ایران که عده ای سنگ آنرا به سینه میزنند جز رکود و سکون، فساد و تباهی و عقب ماندگی زاده نمی شود. راه رشد اسلامی رویای هزار و یکشب روحانیت حاکم است.

آنچه که لنین مطرح کرد راهِ رشدِ غیرِ سرمایه داری نیست، راهِ رشدی غیر از سرمایه داری است که همان راه حرکت از مناسبات ماقبل سرمایه داری بسوی سوسیالیسم است بدون عبور از مرحلة سرمایه داری تولید. ترجمة حزب توده از این اصطلاح، غلط و اِشکال برانگیز است و این شبهه را بوجود میاورد که این راه رشد راه سومی است که نه سرمایه داری است و نه سوسیالیستی.

هرچه باشد، اندیشة لنین چهل سال بعد از طرح آن، دستاویز قرار گرفته برای آنکه اتحاد شوروی با دست احزاب وابسته، در کشورهای عقب مانده جای پائی برای خود بازکند، بتدریج آنرا گسترش دهد و سرانجام این کشورها را بزیر سلطة خود درآورد، و گرنه با توجّه به این امر که اوضاع و احوال در این کشورها بخصوص در سالهای پس از جنگ دگرگون گشته، در آنها روابط تولید سرمایه داری بوجود آمده و بسط یافته است، حرکت بسوی سوسیالیسم دیگر نه از مبداء مناسبات ماقبل سرمایه داری که از مبداء شیوة تولید سرمایه داری آغاز می گردد و راه رشدی غیر از سرمایه داری و از آن بدتر راه رشد غیر سرمایه داری که هویّت معینی ندارد مفهوم خود را از دست میدهد.

با این حال این واقعیّت مانع آن نشده که در اعلامیه جلسهٔ مشاورهٔ احزاب کمونیستی در ۱۹۶۰ باز هم سخنی از راهِ رشدِ غیر سرمایه داری (یا حتی راهِ رشدِ غیر ازسرمایه داری) بمیان آید.

توده های مردم معتقد میشوند که بهترین راه برای غلبه بر عقب ماندگی قرون و بهبود بخشیدن به شرایط زندگی خوب راه تکامل غیر سرمایه داری است. فقط به این طریق خلق ها می توانند خود را از استثمار و فقر و گرسنگی نجات دهند. (به نقل از اسناد و دیدگاه ها، ص. ۵۲۴) (تکیه از من است)

کمونیست ها پیوسته و بدرستی در میان توده های زحمتکش تبلیغ کرده اند و می کنند که یگانه راه رهائی آنها از استثمار و فقر و گرسنگی و عقب ماندگی نظام سوسیالیستی است. تجربه اتحاد شوروی تحت رهبری لنین و استالین گواه بر آنست که سوسیالیسم یگانه راه نجات بشریت است. امّا اعلامیه جلسهٔ مشاوره، کمونیست ها را از خواب خوش می پراند و به آنها می آموزد که بهترین راه برای غلبه بر عقب ماندگی قرون ... و نجات از استثمار و فقر و گرسنگی راهِ تکاملِ غیرِ سرمایه داری است.

سند بوروی کمیتة مرکزی خصوصیات این راه مجعول را که با هیچ رَمل و اسطرلابی نمیتوان بدان دست یافت بر شمرده است.

برخی بین راهِ رشدِ غیر سرمایه داری و راه رشد سوسیالیستی تفاوتی نمی بینند و حال آنکه راهِ رشدِ غیرِ سرمایه داری تنها یک راه انقلابی اصلاحاتِ دموکراتیک است و هدفش اجرای انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی و آماده کردن شرایط و محملهای ضروری مقدماتی و اجتماعی و مادّی برای حرکت بسوی سوسیالیسم است   (همانجا)

از این توضیح چنین برمیاید که راهِ رشدِ غیرِ سرمایه داری راه انقلابی (!!) اصلاحاتِ دموکراتیک است، راه اجرای انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی است. از دو حال خارج نیست:

یا دولت برخاسته از این انقلاب آنچنان خصلتی دارد که می تواند شرایط و محمل های ضروری مقدماتی اجتماعی و مادّی را برای حرکت بسوی سوسیالیسم آماده گرداند، در این حال طبقه ای که انقلاب را به پیروزی میرساند یا پرولتاریا است و یا جبهه ای ملّی و دموکراتیک که پرولتاریا رهبری و سرکردگی خود را در آن تأمین کرده است. چنین انقلابی یک انقلاب سوسیالیستی است ولو آنکه شکل و عنوان دموکراسی توده ای به آن بدهند. و گرنه حرکت بسوی سوسیالیسم حرفی پوچ و بی معنی است.

یا انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی با دست بورژوازی ملّی یا به رهبری و سرکردگی آن به تحقّق درمیاید (مانند الجزایر و ایران). در اینصورت دولت بورژوائی برخاسته از این انقلاب امکان ندارد شرایط و محملهای لازم برای حرکت بسوی سوسیالیسم را آماده کند، چون چنین کاری جز خودکشی نیست. بورژوازی عاقل تر از رهبری حزب توده و اربابان او است که بدنبال چنین راهی برود. در این حالت راه رشد، سرمایه داری است و اصطلاح راهِ غیرِ سرمایه داری بکلّی پوچ و بیمعنی است.

شاید بوروی کمیتة مرکزی برآن بوده است که طبقة کارگر میتواند قدرت حاکمه را بچنگ آورد و بجای پیمودن راه سوسیالیسم، راهِ رشدِ غیرِ سرمایه داری را که ملطقاً معلوم نیست چیست در پیش گیرد؟ شاید عقیده داشته است که بورژوازی ملّی که در پی پیروزی، زمام حکومت را بدست می گیرد، سِرِشت طبقاتی خود را از یاد میبرد و از تولید سرمایه داری چشم می پوشد؟ این سردرگمی را سند رفع می کند:

           راهِ رشدِ غیرِ سرمایه داری بستگی زیادی با حکومت دموکراسی ملّی دارد (ص. ۵۲۵)

خوب حکومت دموکراسی ملّی چگونه حکومتی است؟

حکومت دموکراسی ملّی جنبه گذرا دارد. این، نه حکومت یک طبقه و نه دیکتاتوری آن است (بورژوازی یا پرولتاریا) و نه حکومت و دیکتاتوری طبقات (مثلاً کارگران و دهقانان). این حکومت بر اثر انداختن یک طبقه و برقراری دیکتاتوری طبقه دیگر نیست. حکومت دموکراسی ملّی در جریان مبارزه طبقات مختلف و گروه های اجتماعی علیه دشمن مشترک، امپریالیسم و استثمار و ارتجاع بوجود میاید بهمین سبب حکومت دموکراسی ملّی منافع نیروهای ضد امپریالیستی و گروه های اجتماعی یک بلوک را منعکس می سازد. به لِسان دیگر حکومت دموکراسیِ ملّی حکومتِ تمامِ نیروهای میهن پرستِ کشور است که از استقلال سیاسی که پیروزی عمدة انقلاب جنبش رهائی بخش است برای عمیق کردن و بسط دادن انقلاب و بدست آوردن استقلال اقتصادی.... استفاده می نماید (همانجا ص. ۵۲۵)

جلّ الخالق! به یقین اگر کسی به مغز خود فشار بیاورد تا رکورد مهمل بافی را بشکند،  به یقین موفّق نخواهد شد چنین مهملاتی بهم ببافد.

طرفه حکومتی است، نه از آنِ طبقة بورژوازی است و نه در اختیار پرولتاریا. حکومتِ طبقات هم نیست، هیچ طبقه ای را از حکومت بزیر نمیاورد تا خود جای آنرا بگیرد، حکومتی است که نه بدنبال پیروزی مبارزة طبقات علیه امپریالیسم و ارتجاع که در جریان این مبارزه بوجود میاید. آیا واقعاً چنین حکومتی در جهان وجود داشته است یا وجود دارد یا بوجود خواهد آمد یا اساساً میتواند بوجود آید؟ حکومت خیالی دموکراسی ملّی درخور و شایسته راه رشد غیر سرمایه داری مجعول است! شاید منظور، جبهه مشترکِ نیروهای ضد امپریالیستی و دموکراتیک و رهبری این جبهه است؟ امّا اِطلاق حکومت بر چنین جبهه و چنین رهبری با هیچیک از موازین نمیخواند. چنین حکومتی اصلاً قابل تصور نیست. انسان از خود میپرسد بوروی کمیتة مرکزی برای چه این طرهات را سرهم بندی کرده است.

اعلامیه جلسه مشاورة احزاب کمونیستی ۱۹۶۰ به جای صفات سَلبیّه این حکومت، صفات ثبوتیه آن را شرح می دهد:

دولت دموکراسی ملّی دولتی است که با پی گیری، از استقلال سیاسی و اقتصادی خود دفاع کند، بر ضد امپریالیسم و بلوکهای نظامی آن، بر ضد پایگاه نظامی در سرزمین خود مبارزه کند. دولتی که بر ضد اَشکال تازه استعمار و رسوخ سرمایه امپریالیستی (و البتّه نه سرمایه سوسیالیستی - ف.) مبارزه کند، دولتی که شیوة دیکتاتوری و استبدادی حکومت را رها کند، دولتی که در آن حقوق و آزادیهای دموکراتیک... و همچنین امکان تحقّق کوشش برای اصلاح ارضی و تحقّق بخشیدن به سایر مطالبات در زمینه اصلاحات دموکراتیک و اجتماعی و شرکت در تنظیم سیاست کشور برای خلق تضمین شده باشد   (ص. ۵۲۵)

چنین دولتی که زمام امور آن پس از طرد امپریالیسم به یقین در دست بورژوازی ملّی است، البتّه استقلال سیاسی خود را تا حدودی حفظ خواهد کرد؛ امّا نیل به استقلالِ اقتصادی برای آن کار آسانی نیست. انحصارهای امپریالیستی هوشیارتر از آنند که واحدهای تولید و خدماتی را در کشور تحت استیلای خود طوری بکار اندازند که در صورت از دست دادن سیطرة خویش، دولت بومی بتواند بدون شرکت و کمک آنها این واحدها را مستقلاً و با تکیه بر نیروی خویش مورد استفاده قرار دهد. امّا این دولت بومی که بهر تقدیر حساب خود را با امپریالیسم غرب  تسویه کرده برای دریافت کمک به اتحاد شوروی روی میاورد بویژه که عنوان سوسیالیسم برای خلق ها جاذبه خاصی دارد و همین دستاویزی برای نفوذ و سلطة امپریالیسم سوسیالیست شوروی در این کشورها است. تئوری راه رشد غیر سرمایه داری و دولت دموکراسی ملّی که بخاطر نیل به همین هدف اختراع شد و نیز برچسب سوسیالیسم بر ابرقدرت شوروی، همه دام هائی بودند بر سر راه کشورهای عقب مانده که در آنها می افتادند. در دهه های شصت و هفتاد میلادی کشورهای جهان سوم که از امپریالیسم غرب جور و ستم فراوان دیده بودند روی به اتحاد شوروی آوردند. کشورهائی مانند مصر، الجزایر، لیبی، هند، عراق و غیره در این دام گرفتار آمدند ولی پس از آنکه در عمل به ماهیت واقعّی ابرقدرت شوروی پی بردند، عَطای او را به لقایش بخشیدند و کارشناسان آنرا از کشورهای خویش راندند. ایران نیز از این موهبت بزرگ بی نصیب نماند.

حزب تودۀ ایران وظیفه نامقدس تبلیغ و تا آنجا که میتوانست عامل نفوذ و سلطة امپریالیسمِ نوخاستهِ شوروی را در کشورهای عقب مانده و بطور مشخص در ایران بر عهده داشت تا کشور ما را بزیر سلطة شوروی درآورد و از این راه طبقة کارگر و زحمتکشان میهن ما را به سوسیالیسم برساند.

همة تلاش این حزب برای نزدیک شدن به خمینی و خود را دربست در اختیار او و جمهوری اسلامیش قرار دادن از همین هدف نشأت می گرفت. حزب تودهٔ ایران در مهاجرت به عامل این امپریالیسم مبدّل گردید که هیچ تفاوتی با عمّال امپریالیسم غرب نداشت،  جز آنکه این امپریالیسم تازه بدوران رسیده، خشن تر، بی تمدّن تر و آزمندانه تر عمل می کرد.

 


                                                www.razmendagan.com                                                                              afgrazm@gmail.com