File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg

www.razmendagan.com                                                                                    afgrazm@gmail.com


نويسنده: ماریو سوزا ــ مترجم: پيام پرتوى
۲۷ جولای ۲۰۱۴

 )

 

حقيقتى که آشکار نشد

 

تحقيقات جديد افسانه ميليونها زندانى و کشتار در اتحاد جماهير شوروى در دوران استالين را نشان ميدهد.

نويسنده:ماريو سوسا

مترجم: پيام پرتوى

 

ضد انقلاب

هنگام گفتگو در مورد ضد انقلابيون اينکه آنها مرتکب چه جرائمى شده بودند نيز از اهميت بسيارى برخوردار است. به ما اجازه بدهيد که با مطرح نمودن چند مثال و با شرح جزٸيات مسٸله را روشنتر کنيم. ما کولاکهاى محکوم شده در دهه ١٩٣۰ و مهاجمان و ضد انقلابيون محکوم شده٬ ١٩٣٦- ٣٨ ٬ را انتخاب ميکنيم.

 

ما با مسئله کولاکها٬ کشاورزان ثروتمند٬ آغاز ميکنيم. بر اساس گزارش محققان که اکنون در اختيار ما قرار دارند ٣٨١۰۰۰ نفر از کولاکها همراه با خويشاندانشان٬ تقريبا ١٬٨ ميليون نفر٬ به تبعيد و تعداد کمترى به کلنيهاى کار يا اردوگاههاى کار اجبارى محکوم شدند. اما چرا کولاکها مجازات شدند؟

 

کولاک٬ کشاورز ثروتمند روسى ٬ براى صدها سال کشاورزان فقير را با بيرحمى کامل استثمار نموده بودند. در سال ١٩٢٧ با استثمار ١٢۰ ميليون کشاورز٬ ١۰ ميليون کولاک در کمال راحتى زندگى ميکردند. بسيارى از ١١۰ ميليون کشاورز باقيمانده هنوز در فقر کامل زندگى ميکردند – قبل از انقلاب آنها همواره در بدترين شرايط زندگى کرده بودند. ثروت کولاکها حاصل پرداخت دستمزد کم به کشاورزان بود.

 

حملات مسلحانه

هنگاميکه کشاورزان فقير براى تشکيل مزارع اشتراکى هم پيمان شدند٬ بزرگترين منبع درآمد کولاکها ناپديد شد. اما کولاکها تسليم نشدند و کوشش نمودند که از طريق ايجاد قحطى استثمار را از سر گيرند.

 

برخى از کولاکها مزارع اشتراکى را مورد حملات مسلحانه قرار ميدادند٬ کشاورزان فقير و مقامات حزب را به قتل ميرساندند٬ محصولات مزارع جمعى را به آتش کشيده و حيوانات بارکش را ميکشتند. هدف کولاکها  از طريق ايجاد قحطى ميان کشاورزان فقير ادامه فقر گسترده بود٬ امرى که موقعيت آنها را در قدرت تضمين مينمود.

 

اما اينبار آنچنان نشد که قاتلان و خرابکاران تصور نموده بودند. انقلاب از دهقانان فقير حمايت نمود و اينبار آنها از کولاکها قويتر بودند. در عوض کولاکها شکست خوردند٬ دستگير شده و به تبعيد يا اردوگاههاى کار اجبارى محکوم شدند. از ١۰ ميليون کولاک ١٬٨ ميليون نفر به تبعيد فرستاده شدند.

 

در جريان اين مبارزه طبقاتى بزرگ در روستاهاى اتحاد جماهير شوروى٬ امرى که ١٢۰ ميليون انسان را شامل ميشد٬ يقينا بى عدالتيهايى نيز رخ داد.

 

اما آيا ميتوان آن فقيران٬ استثمار شده گان و گرسنگان را در مبارزه خود براى ايجاد يک زندگى با ارزش و در مبارزه اشان براى احقاق حقوق کودکان خود که گرسنگانى جاهل باقى نمانند٬ متهم نمود به اينکه به اندازه کافى در صدور احکام خود متمدن و معتدل نبودند؟

 

ميتوان آنهايى را که طى صدها سال از نعمت پيشرفت و تمدن محروم شده بودند به اين متهم نمود که متمدن نبودند؟ و چه وقت کولاکهاى ثروتمند طى اين صدها سال استثمار بيرحمانه٬ با دهقانان فقيرمهربان بوده و متمدنانه رفتار نموده بودند؟

 

پاکسازيهاى ١٩٣٧

مثال دوم ما٬ ضد انقلابيون محکوم شده پس از پاکسازيها در حزب و نيروهاى نظامى و دستگاههاى دولتى در دادگاههاى ١٩٣٦-٣٨ ٬ ريشه در تاريخ جنبشهاى انقلابى روسيه دارد.

 

ميليونها انسان که در گروههاى بزرگ با حزب کمونيست همراه شده بودند به مبارزه موفقيت آميز بلشويکها بر عليه تزار و سرمايه دارى روسى پيوستند. در ميان آنها متاسفانه وجود داشتند افرادى که به دلايل ديگرى بجز مبارزه براى حکومت کارگران و سوسياليسم آمده بودند.

 

اما مبارزه طبقاتى از چنان طبيعتى برخوردار بود که اغلب فرصت و يا امکانى را براى آزمايش اعضاى جديد باقى نميگذاشت.

 

حتى مخالفان سياسى سابق از ديگر گروهها که خود را پيرو سوسياليسم ميناميدند٬ به عنوان عضو در حزب کمونيست پذيرفته شده بودند. به برخى از اين اعضاى جديد در حزب٬ دولت و ارتش بر اساس توان آنها جهت رهبرى مبارزه طبقاتى در آنزمان٬ نيز پستهاى مهمى نيز داده شده بود.

 

براى دولت جوان روسيه دوران سختى بود و بعلت فقدان کادرهاى لازم٬ يا بسادگى افرادى که قادر به خواندن و نوشتن باشند٬ حزب ناگزير در پى آزمايش کيفيت واقعى اعضاى جديد خود تلاش نکرد.

 

بتدريج از ميان تمام اينها تضادى رشد نمود که در نهايت حزب را به دو اردوگاه تقسيم نمود – از طرفى آنهايى که ميخواستند براى احياى جامعه اى سوسياليستى مبارزه نمايند٬ و از طرفى ديگر آنهايى که به حمايت از سياستهاى اجتماعى و دمکراتيک برخاستند و بر اين عقيده بودند که زمان براى ايجاد سوسياليسم آماده نبود.

 

ترتسکى٬ انتخاب شده در حزب کمونيست در جولاى ١٩١٧ ٬ و گروه هوادار او اشاعه دهنده گان ايده هاى اخير بودند. با گذشت زمان ترتسکى مورد حمايت بخشى از رهبرى حزب قرار گرفت.

 

نظرات اين اپوزيسيون متشکل بر عليه ايده هاى اصلى بلشويکها در ٢٧ دسامبر ١٩٢٧ ٬ در مورد اينکه حزب کدام موضع را بايد دنبال مينمود٬ به راى گذاشته شد. راى گيرى حاصل چندين سال بحث و گفتگو سياسى و ايدئولوژيکى بود.

 

نتيجه راى گيرى در حزب روشن بود. از ٧٢٥۰۰۰ راى٬ اپوزيسيون متشکل تنها ٦۰۰۰ راى را بخود اختصاص داد – کمتر از يک درصد از اعضاى حزب از اپوزيسيون متشکل حمايت نمودند.

    

با توجه به نتيجه راى گيرى و بدليل اينکه مخالفان بر اجراى سياست ديگرى٬ بجز آن سياستى که حزب پيشنهاد مينمود٬ پافشارى مينمودند٬ کميته مرکزى حزب بر اخراج افراد رهبرى کننده مخالفان در حزب تصميم گرفت. رهبر گروه مخالفان٬ ترتسکى از شوروى اخراج شد.

 

داستان مخالفان در اينجا پايان نيافت. زينويف٬ کامنف و ادوکيموف٬ و بسيارى از ديگر رهبران ترتسکيست مانند٬ پياتاکوف ٬ رادک٬ پريوبراجينسکى و اسميرنوف بسرعت از عملکرد گذشته خود انتقاد نمودند و بهمين دليل دوباره به عضويت حزب پذيرفته شدند و در حزب و دولت به سر کارهاى خود بازگشتند.

 

گذشت زمان نشان داد که انتقاد از خود آنها واقعى نبود. هر بار که مبارزه طبقاتى در اتحاد جماهير شوروى تشديد ميشد٬ اغلب مخالفان شناخته شده بصورتى متحد در کنار ضد انقلاب قرار ميگرفتند. اغلب آنها پيش از اخراج نهايى ۱۹۳۷-۳۸ چند بارى در مقام عضو به حزب بازگردانده شدند·

 

در دسامبر ١٩٣٤ ترور کيروف٬ رئيس حزب در لنينگراد و يکى از مهمترين رفقا در کميته مرکزى حزب٬ منجر به افشاى يک سازمان مخفى شد٬ سازمانى که قصد داشت با استفاده از خشونت رهبرى حزب و دولت را بدست گيرد.

 

نبرد سياسى که آنها در جريان راى گيرى در سال ١٩٢٧ در آن مغلوب شده بودند اکنون بايد با  استفاده از خشونت سازماندهى شده بر عليه دولت جبران ميشد.

 

اين سازمان در حزب٬ ارتش و دستگاه دولتى انشعاباتى در سراسر کشور داشت. آنها فعاليتهاى خود را بر روى خرابکارى در کارخانجات٬ ترور و فساد متمرکز نموده بودند. سر نخ تمام جريانات در دست توطئه گر بزرگ٬ ترتسکى٬ در خارج از کشور نشسته بود٬ قرار داشت.

 


                                                www.razmendagan.com                                                                            afgrazm@gmail.com