www.razmendagan.com                                                             afgrazm@gmail.com 


۰۳ فبروری ۲۰۱۳

دفاع از مائو، دفاع از مارکسیسم خلاق است

دکتر غلام حسین فروتن

بازتایپ: سازمان انقلابی افغانستان

(بخش دوم)

مائو و حزب کمونیست چین

حزب کمونیست، حزب طبقۀ کارگر است و جهان بینی آن مارکسیسم- لنینیسم، مشی و سیاست آن از طریق انطباق مارکسیسم- لنینیسم بر شرایط مشخص جامعه تعیین میشود، روابط اعضاء و ارگانهای آن بر اساس موازین لنینی سازمانی جامه عمل میپوشند.

حزب کمونیست چین که در سال ۱۹۲۱ تأسیس شد از سال ۱۹۲۴ به بعد مشی ای راست روانه در پیش گرفت که در سال ۱۹۲۷ به شکست انقلاب چین انجامید و از آن پس مشی آن به سوی چپ متمایل شد که حزب و ارتش انقلابی را به نابودی کشانید. در سال ۱۹۳۵ رهبری حزب بدست مائوتسه دون افتاد که مشی حزب را اصلاح کرد و از آن پس این حزب گام به گام خلق چین را در مسیر انقلاب رهنمون شد و در سال ۱۹۴۹ به پیروزی رسانید. حزب کمونیست چین (در اینجا صحبت از حزب رویزیونیست کنونی نیست) از  احزاب بزرگ و پر اعتبار جنبش کمونیستی و کارگری بشمار میآمد. در مکتب این حزب، در مکتب آموزش مائوتسه دون، در مکتب مبارزه با رویزیونیسم و انقلاب فرهنگی پرولتاریائی یک نسل کمونیست پرورش یافت و کافی است به آثار مائوتسه دون که در زمان حیات او در چهار جلد بچاپ رسید، مراجعه کرد تا معلوم شود مائو چه نقش عظیمی درارتقاء آگاهی ایدئولوژیک، سیاسی، نظامی و سازمانی حزب داشته است. همین آثار است که به زبانهای خارجی ترجمه شده و "روشنائی بخش قرنها خواهد بود". همین آثار است که "درفش پیروزی سوسیالیسم و کمونیسم در جهان است" (از محمد شیخو نخست وزیر و رهبر برجستۀ جمهوری سوسیالیستی آلبانی).

حال به گوشه ای از اثر "امپریالیسم و انقلاب" نظری بیفگنیم:

"مائوتسه دون حزب کمونیست را بر پایۀ اصول مارکس، انگلس، لنین و استالین سازمان نداد. او نکوشید که آنرا بصورت یک حزب لنینیستی، یک حزب بلشویکی در آورد. مائوتسه دون هوادار یک حزب طبقاتی پرولتاریا نبود بلکه حزبی را میخواست بدون مرزبندی طبقاتی. او از شعار تبدیل حزب بیک حزب توده ای استفاده کرد. برای آنکه مرز میان حزب و طبقه را بزداید و در نتیجه هرکس که میخواست و هر موقع که میخواست میتوانست به این حزب وارد یا از آن خارج شود.

"بموازات آن مائوتسه دون ساختمان حزب، اصول و موازین آنرا پیوسته تابع روشها و منافع سیاسی خود، تابع سیاست اپورتونیستی و ماجراجویانه گاهی راست گاهی چپ، تابع مبارزه میان مبارزه دو فراکسیون وغیره کرده است". (امپریالیسم و انقلاب چاپ آلمانی ص ۴۶۱-۴۶۲)

سخنانی بدون پشتوانه که میتوان برای هر حزبی تکرار کرد. کسی که به آثار چهار گانه مائو مراجعه کرده باشد یا مراجعه کند بنادرستی ارزیابی فوق پی میبرد. ما بعداً به این مسائل خواهیم پرداخت ولی گذرا میتوان گفت که حزب کمونیست چین "توده ای" تر از هیچ حزبی دیگر و از آنجمله حزب کار آلبانی نبوده است. متأسفانه دسترسی ما به منابع امکان پذیر نیست و فقط یک نمونه را در اینجا میآوریم. در ۱۹۴۵ حزب کمونیست چین یک ملیون و دویست هزار عضو داشته است که با توجه به جمعیت ۵۰۰ ملیونی چین از ۲۵.۰ در صد سکنه تجاوز نمیکند. آیا این یک حزب توده ای است؟ آیا در احزاب دیگر و از آنجمله در حزب کار آلبانی نسبت اعضاء به سکنه کشور از این کمتر است؟

 ***

 

حزب و رهبری طبقۀ کارگر

در منقولۀ فوق آمده است که "مائوتسه دون هوادار یک حزب طبقاتی پرولتاریا نبود" یعنی هوادار حزبی نبود که پیشآهنگ طبقۀ کارگر و رهبر انقلاب پرولتاریائی چین باشد. بنابر اثر "امپریالیسم و انقلاب" مائو موقعی بر آن بود که رهبر انقلاب جوانان چین اند و بعداً این رهبری را تفویض دهقانان کرده است:

"این وضع دشوار (ناشی از انقلاب فرهنگی پرولتاریائی) سرچشمه اش در نظرات ضد مارکسیستی قدیمی مائوتسه دون بود که به نقش رهبری پرولتاریا کم بها میداد و به نقش جوانان در انقلاب پربها میداد.

مائو نوشته است:" جوانان چین از زمان "جنبش ۴ مه" چه نقشی را شروع کردند بازی کنند؟ آنها شروع کردند بمعنی واقعی نقش پیشآهنگ را بازی کنند. این نکته را در کشور ما بجز مردمان فوق العاده ارتجاعی همه قبول دارند. معنی نقش پیشآهنگ بازی کردن چیست؟ این به آن معنی است که نقش رهبری را بازی کردن". (ص۴۵۳)"

از عبارات فوق بروشنی برمی آید که مائو به رهبری پرولتاریا در انقلاب معتقد نیست و بر آنست که نقش رهبر را جوانان چین باید بازی کنند. این نظر در تضاد کامل و فاحش به نوشته های مائوتسه دون است. اثر "امپریالیسم و انقلاب" برای آنکه نظرات مائو را "ضد مارکسیستی" و حزب کمونیست چین تحت رهبری مائو را ضد لنینیستی بنمایاند صاف و ساده گفتۀ مائو را تحریف کرده است، کاری که شایستۀ کمونیست های واقعی نیست.

به گفتۀ مائو مراجعه کنیم:

"جوانان از زمان جنبش ۴ مه تا کنون چه نقشی داشته اند؟ در مفهومی آنها نقش پیشآهنگ را بازی کرده اند، این حقیقتی است که در سراسر کشور بجز سرسختان مورد قبول همگان است. نقش پیشآهنگ یعنی چه؟ یعنی پیشتازی کردن و در صفوف مقدم انقلاب قرار گرفتن". (ترجمه آثار به زبان فارسی جلد دوم ص ۳۶۱).

روشن است که در صف مقدم قرار گرفتن بمعنی رهبری انقلاب نیست، در منقولۀ فوق نقش پیشآهنگ بازی کردن بمعنی "نقش رهبر بازی کردن" آمده است که نظر مائوتسه دون نیست.

در جای دیگر به مائو نسبت میدهد که دهقانان را رهبر انقلاب چین دانسته است.

توجه کنید:

" برخلاف (لنین) مائوتسه دون با آنکه از نقش پرولتاریا صحبت میکند در عمل به هژمونی او در انقلاب کم بها میدهد و در نقش دهقانان مبالغه میکند. مائوتسه دون نوشته است: "مبارزه امروزی ما علیه اشغالگران ژاپنی در ماهیت خود یک مبارزه دهقانی است، نظامی سیاسی دموکراسی نوین در ماهیت خود به این معنی است که باید به دهقانان برای رسیدن به قدرت یاری رسانید".

سپس در دنبال آن چنین میآورد:

"او گفته است که همۀ احزاب و نیرو های سیاسی دیگر باید به دهقانان و نظریات آنان تن در دهند. او نوشته است:" میلیونها دهقان قیام خواهند کرد، آنها سرکش و غلبه ناپذیر مانند توفانی واقعی خواهند بود و هیچ نیروئی وجود نخواهد داشت که در برابر آنها بایستد... آنها همه احزاب و گروههای انقلابی را در معرض آزمایش قرار خواهند داد که یا نظریات آنها را بپذیرند و یا طرد کنند". بنابر مائو نتیجه اینست که دهقانان و نه طبقه کارگر باید نقش هژمونی انقلاب را داشته باشد" (همانجا ص ۴۸۸- تکیه از ما است)

اکنون این سخنان مائو را آنطور که هست بازگو کنیم و نه آنطور که "امپریالیسم و انقلاب" آورده است:

"در اندک زمانی صد ها ملیون دهقان در استانهای مرکزی، جنوبی و شمالی چین چون توفانی سهمگین، چون گرد بادی تند، با نیروئی بس توانا و سرکش بپا خواهند خاست و هیچ قدرتی را هر قدر هم که عظیم باشد یارای بازداشتن آنها نخواهد بودو... دهقانان تمام احزاب انقلابی و رفقای انقلابی را در بوتۀ آزمایش قرار خواهند داد تا آنها را قبول کنند یا طرد نمایند. آیا باید در پیشاپیش دهقانان حرکت کرد و آنها را رهبری نمود یا آنکه در عقب آنها ماند و با سر و دست انتقاد شان کرد و یا در برابر آنان ایستاد و با آنها مخالفت ورزید؟ هر چینی آزاد است که یکی از این سه شق را برگزیند ولی سیر رویدادها شما را مجبور خواهد کرد که هر چه زودتر انتخاب کنید". (ترجمه فارسی آثار مائو جلد اول ص ۳۲-۳۳) (تکیه از ما است)

در اینجا مائو درست عکس آنچیزی را میگوید که "امپریالیسم و انقلاب" به مائو نسبت میدهد. مائو بر آنست که "باید در پیشاپیش دهقانان حرکت کرد و آنها را رهبری نمود" و نه آنکه " دهقانان باید نقش هژمون انقلاب را داشته باشند و نه طبقۀ کارگر".

"امپریالیسم و انقلاب" سخنان مائو را از آثار چهارگانۀ او بزبان آلبانی نقل میکند و خواننده را نیز بهمین آثار مراجعه میدهد. متاسفانه نه این آثار به زبان آلبانی در دسترس است و نه کسی بزبان آلبانی آشنائی دارد. از اینرو صحت و سقم سخنان مائو مجهول میماند. این سخن نقل شده از مائو که "دموکراسی نوین در ماهیت خود به این معنی است که به دهقانان برای رسیدن به قدرت باید یاری رسانید" بدون شک جعل است. مائو همه جا از جلب دهقانان بعنوان بزرگترین متحد پرولتاریا یاد میکند و نه یاری رسانیدن به آنها برای رسیدن بقدرت.

"یا در برابر کوشش دهقانان چین بخاطر حل مسئله دموکراسی و رفاه خلق مقاومت کرد و در نبرد با ژاپن کاملاً عاجز ماند، یا مصممانه از کوشش دهقانان چین پشتیبانی کرد و بزرگترین متحد خود را بسوی خود جلب کرد" (آثار مائو ترجمه فارسی جلد ۳ صفحه ۳۷۶)

بعلاوه دموکراسی نوین در نزد مائو بمعنی انقلاب ملی و دموکراتیک تحت رهبری طبقۀ کارگر است و او این مطلب را از آنجمله در اثر خود تحت عنوان دربارۀ دموکراسی نوین به تفصیل شرح داده است. "امپریالیسم و انقلاب" که این شعار را" برای نیل بهدف هر وسیله ای مجاز است" راهنمای خود قرار داده است. از اینکه مطالبی بنام مائو جعل کند، پروائی ندارد.

"امپریالیسم و انقلاب" در جای دیگر این حکم را میآورد:

"طبقۀ دهقانان و خرده بورژوازی نمیتوانند پرولتاریا را در انقلاب رهبری کنند. به خلاف آن باور داشتن و آنرا موعظه کردن به معنی مخالفت با مارکسیسم- لنینیسم است. سرچشمۀ عمده نظریات ضد مارکسیستی مائوتسه دون در همین جا خوابیده که بر سراسر انقلاب چین تاثیر منفی گذاشته است".(همانجا ص ۴۸۹)

و این باز هم بدان معنی است که مائو گویا بر آن بوده است که "طبقة دهقانان و خرده بورژوازی" باید پرولتاریا را رهبری کند و شاهد آنهم لابد رهبری جنگهای دهقانی چین توسط حزب کمونیست برهبری مائو است که انقلاب را به پیروزی رسانید. اتهام مضحکی است. مائو همان موقع که دست اندرکار برانگیختن جنگهای دهقانی بود نوشت که "کلید پیروزی انقلاب رهبری پرولتاریا است" و "در انقلاب چین نیمه مستعمره، مبارزۀ دهقانان اگر تحت رهبری طبقۀ کارگر نباشد قطعاً با شکست مواجه خواهد شد". (آثار مائو ترجمه فارسی جلد ۱ ص ۱۸۴). آیا اینگونه جعلیات و تحریفات در سخنان مائو حاکی از این نیست که ارزیابی از مائو مبتنی بر واقعیات و صداقت انقلابی نیست و نیت سوئی در پس آن نهفته است؟

بدینسان بر طبق "امپریالیسم و انقلاب" مائو یکبار بر آنست که جوانان هژمون انقلاب اند و بار دیگر دهقانان را هژمون انقلاب میشمرد، اما کسی که به آثار چهار گانۀ مائو آشنا است خوب میداند که مائو در کمتر نوشته ای، از رهبری طبقۀ کارگر در انقلاب چین سخن بمیان نیاورده است. بهمین جهت آوردن سخنانی از مائو در تائید هژمونی طبقۀ کارگر در انقلاب امر زائد و خسته کننده ای است که بهتر است از آن اجتناب ورزید و به دو سخن قناعت کرد:

"البته من با این گفتۀ خود اهمیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بقیۀ خلق را که تعداد آن به ۹۰ ملیون بالغ میگردد از دیده فرو نمیگذارم بویژه طبقۀ کارگر را نادیده نمیگیرم که از لحاظ سیاسی آگاه ترین و صلاحیت دار ترین طبقه برای رهبری مجموع جنبش انقلابی است" (آثار مائو ترجمه فارسی جلد ۳ صفحه ۳۸۰)

یا این سخن:

"دیکتاتوری دموکراتیک خلق احتیاج به رهبری طبقۀ کارگر دارد، زیرا این فقط طبقۀ کارگر است که دور اندیش ترین، از خود گذشته ترین و در انقلاب پی گیرترین طبقه است. سراسر تاریخ انقلاب ثابت میکند که بدون رهبری طبقۀ کارگر انقلاب محکوم به شکست است و تنها با رهبری طبقۀ کارگر است که انقلاب پیروز میگردد.

در دوران امپریالیسم هیچ طبقۀ دیگری در هر کشور که باشد نمیتواند انقلاب حقیقی را به پیروزی برساند". (آثار مائو ترجمه فارسی جلد ۴ ص ۶۱۱).

آنچه که "امپریالیسم و انقلاب" بتازیانه می بندد و با آن بهیچ روی سرسازگاری ندارد در واقع توجه عمیق مائوتسه دون به دهقانان است. در چین دهقانان ۸۰ درصد اهالی را تشکیل میدهند و در زیر وحشتناکترین ستم فئودالی قرار دارند و بنابر این دارای پتانسیل انقلابی عظیم اند. در کشور چین که دهقانان اکثریت شکنندۀ جمعیت آنرا تشکیل میدهند، پیروزی پرولتاریا در گروی جلب این نیروی عمدۀ انقلاب و رهبری آن توسط پرولتاریا است. اتحاد پرولتاریا و دهقانان لازمۀ پیروزی انقلاب دموکراتیک ملی و سپس لازمۀ پیروزی انقلاب سوسیالیستی است. برای بسیج دهقانان راهی جز کشانیدن آنها به مصادره املاک فئودالها و تقسیم آنها میان دهقانان نیست. این انقلاب ارضی جز از طریق مبارزه مسلحانه برای درهم شکستن قدرت سیاسی فئودالها در روستا و پشتیبانان آنها در شهر نیست. در چنین شرایطی حزب کمونیست چین وظیفه داشت بمیان دهقانان برود و آنها را از طریق مبارزه مسلح در راه انقلاب ارضی و همراه با آن در راه انقلاب ملی بکشاند.

آیا بسیج و متشکل ساختن دهقانان برای انقلاب ارضی از طریق پیکار مسلح توسط حزب کمونیست چین قبول کردن سرکردگی دهقانان و نفی سرکردگی طبقۀ کارگر است؟ مگر در قطعنامۀ هشتمین کمیته اجرائی انترناسیونال کمونیست (۱۹۲۷) گفته نشده است که:

               "انقلاب ارضی که مصادره و ملی شدن زمین را در بر میگیرد محتوای اجتماعی- اقتصادی اساسی داخلی مرحله نوین انقلاب چین است... و حزب کمونیست باید خود را در رأس این جنبش قرار دهد و آنرا رهبری کند".؟

مگر همین کمیته اجرائیه مجدداً در ۱۹۳۰ تأکید نمیکند که:

              "مسئلۀ ارضی در مرکز انقلاب چین قرار دارد. انقلاب در شکل جنگهای دهقانی تحت رهبری پرولتاریا تکامل میابد"؟

تصمیمات کمینترن در جهتی است که مائو حرکت میکند. اما "امپریالیسم و انقلاب" تحقق همین تصمیمات را توسط مائو بباد انتقاد میگیرد و آنرا نشانۀ عدم اعتقاد به رهبری طبقۀ کارگر میداند. آیا صرف نظر کردن از جنگ دهقانی در چین سرکردگی پرولتاریا را تأمین میکرد؟ در شرایطی که در شهر ضد انقلاب پیروز شده، کادر ها و اعضای حزب نابود گردیده و حزب کمونیست مجبور به کار مخفی گردیده است، آیا عدم انتقال مرکز ثقل فعالیت به روستا و ادامۀ کار حزبی در شهر هژمونی پرولتاریا را تأمین میکرد؟ سرکردگی پرولتاریا مستلزم متحدانی است که دهقانان بزرگترین آنها میباشند. در چین حزبی که واقعاً هوادار سرکردگی پرولتاریا بود، ناگزیر میبایست به بزرگترین متحد پرولتاریا یعنی دهقانان بپردازد، آنها را جلب کند و تحت رهبری پرولتاریا درآورد. "امپریالیسم و انقلاب" فعالیت  میان دهقانان و برانگیختن و دامن زدن به جنگهای دهقانی را توسط حزب کمونیست در حکم تفویض سرکردگی انقلاب به دهقانان بشمار میآورد و این نمیتواند شگفت انگیز نباشد. آیا این نشانه ای نیست که "امپریالیسم و انقلاب" به نقش انقلابی دهقانان کم بها میدهد؟

مائو به درستی بر آن بود که انقلاب ملی و دموکراتیک بدون شرکت دهقانان به پیروزی نخواهد رسید و بنابر این حزب کمونیست چین باید مرکز ثقل فعالیت خود را به روستا انتقال دهد، دهقانان را متشکل و مسلح سازد. ارتش انقلاب در اکثریت عظیم خود از دهقانان تشکیل میشود. این ارتش انقلاب تحت رهبری طبقۀ کارگر و حزب آن بتدریج به محاصرۀ شهر ها و تصرف آنها خواهد پرداخت و سرانجام انقلاب را در سراسر چین به پیروزی خواهد رسانید. انقلاب چین در عمل بر این تئوری مائو صحه گذارد.

اما "امپریالیسم و انقلاب" این سخنان مائو را که "ده باید شهر را محاصره کند"،"ده انقلابی میتواند شهر ها را به محاصره درآورد"،"کار در روستا باید در جنبش انقلابی چین نقش عمده داشته باشد"،تئوری خرده بورژوائی مینامد و با این قضاوت در واقع نقش دهقانان را در چین تحت علامت سوال قرار میدهد در حالی که تئوری مائوتسه دون در انطباق کامل با نظریات لنین، استالین و کمینترن است.

               لنین در ۱۹۱۹ در کنگرۀ خلقهای ملل شرق خطاب به کمونیست ها چنین میگوید:

              "در اینجا در برابر شما وظیفه ای قرار دارد که قبلاً در مقابل کمونیست های جهان قرار نداشت. با اتکاء به تئوری و عمل عمومی کمونیسم بایستی خود را با شرایط مشخصی که مانند آن در کشور های اروپائی موجود نبوده است، تطبیق دهید. شما باید بتوانید این تئوری و عمل را در شرایطی که تودۀ عظیم جمعیت، دهقانان میباشند پیاده نمایید، در شرایطی که وظیفۀ شما مبارزه علیه بقایای قرون وسطائی است و نه علیه سرمایه داری".

             و باز هم در "طرح اولیه تزهای مربوط به مسائل ملی و مستعمراتی":

            " لازم است بویژه از جنبش دهقانی در کشور های عقب افتاده علیه مالکان ارضی، علیه زمین داران بزرگ، علیه تمام مظاهر و بقایای فئودالیسم پشتیبانی کرد و کوشید به جنبش دهقانی انقلابی ترین خصلت را بخشید".

             استالین نیز بر روی انقلاب دهقانی تکیه میکند:

             "من میدانم، هستند گومین تانی ها و حتی کمونیست هائی که ممکن نمیدانند انقلاب را در روستا دامن زد چون میترسند اگر دهقانان به انقلاب کشانیده شوند جبهۀ متحد ضد امپریالیستی بهم خواهد خورد. رفقا این اشتباه عمیقی است... من فکر میکنم زمان آن فرار رسیده است که این "بیحرکتی" و این "بیطرفی" نسبت به دهقانان در هم شکسته شود".

مائو با نبوغ خود توانست تئوری مارکسیسم- لنینیسم را به بهترین وجه در چین پیاده کند. اما آیا آنطور که "امپریالیسم و انقلاب" میگوید مائو میخواست هژمونی انقلاب را به دست دهقانان بسپارد؟ نه، در اینجا هم "امپریالیسم و انقلاب" سخنان مائو را تحریف کرده، بنام مائو جعلیاتی بهم بافته برای آنکه بهر قیمتی مائو را خرده بورژوا و ضد مارکسیست بنمایاند.

باز هم برای آنکه این سخن نامعقول خود را به اثبات برساند که مائو دهقانان را هژمون انقلاب میدانسته و نه طبقۀ کارگر را، "امپریالیسم و انقلاب" این بار مشی نظامی مائو یعنی جنگ توده ای را مورد حمله قرار میدهد. در آن چنین میخوانیم:

               "در انطباق با شرایط مشخص هر کشور و وضع عمومی، قیام مسلح میتواند یک انفجار یکباره باشد یا یک پروسه انقلابی طولانی و نه یک قیام بی پایان و بدون دورنما آنطور که "تئوری جنگ توده ای طولانی" موعظه میکند. وقتی آموزش مارکس و انگلس، لنین و استالین دربارۀ قیام مسلح انقلابی در برابر تئوری "جنگ توده ای" مائو گذاشته میشود، خصلت ضد مارکسیستی، ضد لنینیستی و ضد علمی این تئوری مشهود می افتد. آموزش مارکسیستی- لنینیستی دربارۀ قیام مسلح بر پیوند مبارزه در شهر و روستا تحت رهبری طبقۀ کارگر و حزب انقلابی او پایه میگیرد.

              تئوری مائویستی که در تضاد با نقش رهبری پرولتاریا در انقلاب است، روستا را بمثابه یگانه پایگاه قیام مسلح می نگرد و قیام مسلح توده های زحمتکش را در شهر ها نادیده میانگارد. این تئوری برآنست که روستا باید شهر را محاصره کند، چون شهر بمثابه دژ بورژوازی ضد انقلابی تلقی میشود و همین مبین بدگمانی نسبت به طبقۀ کارگر و انکار نقش هژمونی آن است" (همانجا ص ۲۷۳-۲۷۴)

براستی شگفت انگیز است! تئوری جنگ توده ای انقلابی یکی از دستآورد های بزرگ مارکسیسم- لنینیسم است. باید درک شگرفی از علم داشت برای آنکه این تئوری را "ضد علمی" خواند. بزرگان مارکسیسم گفته اند که قیام مسلح در شهر ها و تحت رهبری پرولتاریا باید به پیروزی رسد. در چین نیز گویا بایستی بر طبق این فرمول عمل میشد تا در انطباق با مارکسیسم- لنینیسم میبود! تئوری جنگ توده ای که جانشین قیام مسلح در شهر ها شده، ضد مارکسیستی و ضد لنینیستی است! این چیزی جز دگماتیسم نیست و بزرگان مارکسیسم با قاطعیت تمام علیه دگماتیسم که مارکسیسم را از تکامل بازمیدارد، موضع گرفته اند.

آیا لازم به تذکر است که تئوری انقلابی از پراتیک انقلابی بیرون میآید؟ در زمان حیات مارکس، انگلس و لنین هیچ انقلابی در یک کشور نیمه مستعمره و نیمه فئودال انجام نشده بود برای آنکه آنها تئوری آنرا بدست دهند. مگر بجز بزرگان مارکسیسم که نام آنها پیوسته در مدنظر نویسنده "امپریالیسم و انقلاب" است نبوغ دیگری نباید پیدا شود که در پراتیک انقلابی تئوری انقلابی نوینی عرضه کند؟ تمام انقلابات آینده را در چارچوب تنگ قیام مسلح محصور ساختن ناشی از عدم درک غنای واقعیت عینی است. واقعیت عینی و حرکت آنرا هرگز نمیتوان در فرمولهای حاضر و آماده خلاصه کرد. اگر لنین بنابر موعظه اثر "امپریالیسم و انقلاب" عمل میکرد بایستی در انتظار میماند تا انقلاب در کشور های صنعتی پیشرفته صورت میگرفت و آنگاه به تدارک انقلاب می پرداخت. مگر مارکس و انگلس نگفتند که انقلاب سوسیالیستی در یک کشور امکان پذیر نیست و باید همزمان در تمام کشور های سرمایه داری یا لااقل در اکثریت آنها بوقوع بپیوندد تا به پیروزی برسد. اما لنین که مارکسیسم را دگم و فرمولهای خشک و منجمد نمیدانست با تحلیل واقعیت تازه ای که در صحنۀ جهان پدید آمده بود به تئوری تازه ای رسید: تئوری پیروزی سوسیالیسم در یک کشور واحد و در کشور ی که فئودالیسم هنوز بر آن مسلط است.

مارکسیسم قوانین علمی تکامل اجتماع و اسلوب علمی تحقیق و بررسی واقعیت را بدست میدهد. مائو که این حکم را عمیقاً دریافته بود از راهی نرفت که اثر "امپریالیسم و انقلاب" موعظه میکند.  او با انقلاب در کشوری نیمه مستعمره و نیمه فئودال روبرو بود که برای نخستین بار میبایست پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر تحت رهبری پرولتاریا بوقوع پیوندد و لذا باید کوشید اصول و احکام مارکسیسم- لنینیسم را در انطباق با واقعیت چین پیاده کرد و مائو اینکار را داهیانه انجام داد. او در پراتیک انقلاب یک سلسله اصول و احکام تئوریک تازه بر گنجینۀ مارکسیسم افزود، تئوری جنگ توده ای انقلابی یکی از آنها است که به ناحق مورد حمله اثر "امپریالیسم و انقلاب" قرار گرفته است.

مائو تجربۀ انقلابهای گذشته را با این بیان خلاصه کرد:" انقلاب از دهانۀ تفنگ بیرون میآید" و در چین نیز این اصل اساسی مارکسیسم بقوت خود باقی است. آیا میتوان مانند کشور های صنعتی، انقلاب را در شهر ها به پیروزی رسانید؟ مائو به درستی میدید که شهر دژ بورژوازی ضد انقلابی است، بعلاوه امپریالیسم های گوناگون که هر کدام بخشی از سرزمین چین را در تصرف خود داشتند میتوانستند در شهر برای سرکوب انقلاب به ضد انقلاب یاری رسانند. بهمین جهت قیام مسلح در شهر ها امکان پیروزی نداشت. تجربه حزب کمونیست چین نیز برهبری لی لی سان و وان مین این حکم را تائید میکرد. در چین لازم بود در برابر ارتش مسلح ضد انقلابی که امپریالیسم یار و پشتیبان آن بود ارتش مسلح انقلاب را گذاشت و این ارتش مسلح انقلاب فقط با شرکت دهقانان میتوانست جامه عمل بپوشد، که اکثریت عظیم سکنه کشور را تشکیل میدادند. دهقانان که تحت سخت ترین ستم فئودالی دست و پا میزدند، نیروی عمدۀ انقلاب بودند که میتوانستند مانند سیل فئودالیسم را که یکی از آماج های انقلاب بود براندازند، با ارتش ضد انقلاب مصاف دهند و بر آن پیروز گردند. این ارتش انقلاب را ناگزیر بایستی در روستا تدارک دید. اینست که مائو و مرکز ثقل فعالیت حزب را به روستا برد و کار انقلاب را از جنگهای دهقانی آغاز کرد و ادامه داد و این در انطباق کامل با نظرات لنین و کمینترن بود.

کمیته اجرائی انترناسیونال کمونیست در ۱۹۳۰ (قریب سه سال پس از آنکه مائو آتش جنگ دهقانی را برافروخت) در قطعنامه خود تأکید میکند که:

                "مسئله ارضی در مرکز انقلاب چین قرار دارد. انقلاب در شکل جنگهای دهقانی تحت رهبری پرولتاریا تکامل می یابد".

تئوری جنگ توده ای تحت رهبری طبقۀ کارگر از پراتیک انقلاب چین علیه فئودالیسم و امپریالیسم، علیه اشغالگران ژاپنی زاده شد. روشن است که جنگ توده ای از خصلت کشور چین که نیمه مستعمره و نیمه فئودال بود، برمیخاست و نمیتوان آنرا با قیام مسلح در شهر های صنعتی اروپا مقایسه کرد. مائو در اثر خود به تفصیل از این اختلاف صحبت کرده است. بعلاوه مائو هرگز بر آن نبود که انقلاب در همۀ کشور های نظیر چین از طریق جنگ توده ای به پیروزی میرسد. او فقط میگفت که در بعضی از کشور ها همین راه را خواهد پیمود و نمونة ویتنام در برابر ما است.

"امپریالیسم و انقلاب" جنگ توده ای چین را بی پایان و بدون دورنما میخواند و در عین حال برآنست که در انطباق با شرایط مشخص هر کشور قیام مسلح میتواند" یک پروسه انقلابی طولانی " باشد. آیا طولانی بمعنی بی پایان است؟ مگر مائو خود از "جنگ انقلابی طولانی" سخن نمیگوید؟ آیا "پروسة انقلابی طولانی" با "جنگ انقلابی طولانی" تفاوتی دارد؟ پس چرا باید جنگ توده ای را "بی پایان" خواند؟ مگر پدیدۀ بی پایان هم در جهان وجود دارد؟ و انگهی انقلاب چین دو هدف را دنبال میکرد؟ بیرون راندن امپریالیسم و برانداختن فئودالیسم. پس چرا جنگ توده ای را باید "بدون دورنما" خواند بخصوص که پیروزی جنگ توده ای تحت رهبری طبقۀ کارگر و حزب او راه را برای سوسیالیسم خواهد گشود و مائو خود برآن بود که " فقط سوسیالیسم، چین را نجات خواهد داد". آیا سوسیالیسم دورنمای جنگ توده ای نبود؟ چرا رهبری جنگ دهقانی توسط حزب کمونیست بمعنی انکار هژمونی طبقۀ کارگر در انقلاب است؟ در واقع این "امپریالیسم و انقلاب" است که به نقش دهقانان کم بها میدهد و در نتیجه در شرایطی که انقلاب چین در شهر توسط ارتش کومین دان سرکوب و کمونیست ها قتل عام شده اند، عقیده دارد که حزب میبایستی در شهر میماند و به روستا نمیرفت برای آنکه هژمونی پرولتاریا تأمین شود!

           بدیهی است انتقال مرکز ثقل فعالیت حزب به روستا بمعنی نادیده گرفتن کار در شهر ها نیست.

          "در حال حاضر ایجاد پایۀ پرولتاریائی برای حزب و تشکیل حوزه های حزبی در موسسات صنعتی  نواحی مرکزی از وظایف مهم تشکیلاتی حزب بشمار میرود؛ در عین حال برای کمک به مبارزه در شهر ها و تسریع اوج گیری انقلاب، تکامل مبارزه در روستا، استقرار قدرت سیاسی سرخ در مناطق کوچک و تشکیل و توسعه ارتش سرخ بویژه شروط عمده را تشکیل میدهد، باینجهت صرفنظر کردن از مبارزه در شهر ها خطا است". (آثار مائو جلد ۱ ص ۱۸۳)

بهر تقدیر این اتهام که مائوتسه دون برهبری طبقة کارگر در انقلاب اعتقاد نداشت، در تضاد فاحش با حقیقت است، در تضاد فاحش با اندیشۀ و کردار مائو است.

 


www.razmendagan.com                                                                               afgrazm@gmail.com