www.razmendagan.com                                                                                                             afgrazm@gmail.com 


نويسنده: ماريو سوز (Mario Sousa) ا
مترجم: پيام پرتوی
۱۰ اپریل ۲۰۱۳

 

 

آيا نئوليبراليسم و نازيسم هم خانواده اند؟

 

 آدولف هيتلر و پر آلمارک (يکى از سياستمداران فاشيست - ضد کمونيست و عضو سابق حزب مردم سویدن- مترجم) در امرى اتفاق نظر دارند و آن نفرت بى اندازه از کمونيستها و تمام آن چيزهايست که جنبش انقلابى طبقه کارگر از آن حمايت ميکند.

اين امر بسيار مهم  روز٬ اتفاق نظر ميان ليبراليسم و نازيسم٬ عنوان نشستى بود در شهر (Växjö) يکى از شهرهاى واقع در جنوب سویدن-مترجم) در مورد تحريکات ضد کمونيستى٬ جايى که من در آن بعنوان سخنران شرکت کردم.

سازمان دهندگان نشست سوال تحريک آميزى را که شل آلبين آبراهامسون روزنامه نگار براى گوردرون شيمان (رهبر سابق حزب چپ و هوادار آشتى طبقاتى که به دليل تقلب در پرداخت ماليات از سمت رهبرى حزب برکنار شد - مترجم) ٬ در مورد هم خانواده بودن کمونيسم و نازيسم مطرح کرده بود، دوباره مطرح کردند. در اين زمينه رفقاى شهر( Växjö) کاملا حق داشتند! وجه مشترک رو به افزايش ميان نئوليبراليسم با نازيسم و فاشيسم بسيار مشخص و برجسته اند! نازيسم در زمان خودش جهت حفظ نظم نظام سرمايه دارى آلمان ميجنگيد و مهمترين هدفش اين بود که با مبارزه طبقه کارگر جهت ايجاد جهانى آزاد مبارزه نمايد. حزب نازيها براى دستيابى به اين هدف٬ که شرط اصلى تحويل قدرت به هيتلر و ديکتاتور نازيستى بود٬ حمايت مالى تقريبا نامحدودى را از سرمايه هاى بزرگ آلمانى دريافت نمودند. در حال حاضر اين نئوليبراليسم است که در سراسر جهان انجام ماموريتهاى فاشيستها را بر عهده گرفته است. نئوليبراليسم با اتخاذ گستاخانه ترين و خشونتبارترين روشها تلاش دارد که طبقه کارگر جهان را مطيع خود ساخته و آنان را متقاعد نمايد که سرنوشت خويش را بدست جامعه اى بدون حقوق و امنيت اجتماعى اقتصادى٬ و با شرايط هر چه وخيم تر زندگى٬ بسپارند – براى بخش بزرگى از جمعيت جهان موجوديتى در فقر خالص. هدف نئوليبراليسم ناگزير نمودن زحمتکشان سراسر جهان به قبول آينده ايست که در آن نابرابري ها بصورت نظمى بر همه جا حاکم باشد و اختلاف طبقاتى ميان فقيران و ثروتمندان بصورتى پيوسته افزايش يابد. نئو ليبراليسم فاشيسم دهه هاى ۲۰۰۰ است.

به هر کسى که بدنبال عدالت است، حمله ميکنند :

براى نئوليبراليسم افزايش پيوسته ثروت ثروتمندان و اميتازات آنها امرى بديهيست. آنها به هر فردى که خواهان تقسيم عادلانه منابع جهان است٬ و بخصوص به کمونيستها٬ حمله ميکنند. در اينجاست که براى ليبرالها فردى مانند شل آلبين آبراهامسون مفيد واقع ميشود. تحريکات او بر عليه سوسياليسم بخشى از مبارزه نئوليبرالها بر عليه يک نظم عادلانه جهانى است.

شکلک ديگرى که از دهه هاى ۲۰۰۰ به خدمت فاشيسم در آمده٬ پر آلمارک٬ رهبر ناموفق حزب مردم٬ و يک معاون ناموفق نخست وزير٬ پس از آن شاعرى ناموفق٬ است که در حال حاضر خود را در روزنامهٔ "Dagens Nyheter" اخبار روز" بعنوان يک "مقاله نويس مستقل" مطرح مينمايد. آلمارک در آغاز دسامبر در کاغذ پارۀ سرمايه دارى نوشت که پس از سال ١٩٦٨ و با موفقيت مارکسيستها شرايط براى "درک هر چه گسترده تر ايده هايى که به نازيسم نزديک است، فراهم آمد". نوکران سرمايه جهت مبارزه با کمونيسم ظاهرا آماده اند که به هر ترفندى دست يازند. حتى اينکه بگويند که اين هجوم ايده هاى کمونيستى بود که راه را براى حمايت از نازيسم نازيها هموار نمود! حملات آلمارک و آبراهامسون به کمونيستها نشان ميدهد که کاپيتاليست ها به ترفندهايى نياز دارند که کانون توجهات را از بحران جارى اجتماعى و اقتصادى که سرمايه دارى خود موجد آن بوده منحرف سازند. آنها بخوبى آگاهند که اين سياستهاى نئوليبرالهاى دست راستى است که وقوع امواج تمايلات نژاد پرستانه را عامل گشته٬ سياستهايى که بر اساس آنها نازی ها خود در آن رشد مينمايند. آنها شهامت اين را ندارند که با کمونيستها در مورد تکامل جامعه به گفتگو بنشينند٬ در عوض به لجن پراکنى روى مياورند! هدف آنها ايجاد رعب و وحشت و مانعيست که بوسيله آن مردم را به  سوسياليسم بى علاقه نموده و از ايجاد ارتباط با کمونيستها برحذر دارند.

نميخواهند سرمايه دارى را مورد بررسى قرار دهند:

همزمان مدافعان سرمايه دارى همواره در هراسند که افکار عمومى برانگيخته شدۀ عظيم که در حال حاضر بر عليه نازيسم بپاخاسته شرايط را جهت بررسى آنچه که بورژوازى در قدرت انجام داد، هموار و اينکه مواضع سياسى آنان را در خلال دهه هاى ۱۹۳۰ و ۴۰ آشکار سازد. در آنزمان نازيسم يک نيروى مقتدر سياسى جهانى بود و مورد ستايش سرمايه دارى بخاطر مبارزه اش بر عليه طبقه کارگر و کمونيستها. فراموش نکنيم که در آنزمان اکثريت قريب به اتفاق بورژوازى سویدن با آلمان نازى همدردى کرده و اينکه بخش بزرگى از اشراف سویدنى از نازيها حمايت نمودند. در پايان دهه هاى ۳۰ انجمن هيمدال (انجمن دانشجويان سرمايه دار!) در خيابانهاى اوپسالا (يکى از شهرهاى مهم دانشگاهى نزديک به استکلهم- مترجم) با درخواست بازگرداندن پناهنده گان يهودى به آلمان راهپيمايى نمودند. در سالن بزرگ دانشگاه شهر اوپسالا هزاران دانشجو به ابتکار انجمن هيمدال گرد هم آمدند. در آنجا بيانيه اى اى جهت اخراج پناهندگان يهودى به تصويب رسيد. بيانيه اى بر عليه گروهى از اطباء يهودى٬ که در يکى از اين نشستهاى پرو فاشيستى در دانشگاه اوپسالا به تصويب رسيد٬ منجر به رد درخواست اجازۀ اقامت طبیبان يهودى از جانب دولت سویدن شد. این اطباء به آلمان نازى فرستاده و در آنجا در اردوگاههاى مرگ به قتل رسيدند.

سویدني هاى هوادار فاشيسم بر روى جنايات آنها سرپوش گذاشتند:

در خلال جنگ جهانى دوم احساسات پرو فاشيستى در ميان طبقه بوژوزاى سویدن منجر به اين شد که در کشور بر روى جنايات وحشتناک نازيها در اردوگاههاى مرگ سرپوش گذاشته شود و مردم سویدن هرگز از آن مطلع نشوند.

در سال ۱۹۴۲ در کليسا و وزارت امور خارجه سویدن شناخت دقيقى از جنايات نازيها٬ که در آنجا حزب مردم و حزب دست راستى - ميانه روها بهترين ارتباط و بهترين کنترل را داشتند٬ وجود داشت. بعلت همدردى با نازيها طبقه سرمايه دار سویدن در مورد کشتار يهوديان سکوت اختيار کرد و سرمايه داران افشاگری هاى کمونيستها در مورد کشتار در اردوگاههاى مرگ را بعنوان "تبليغات کمونيستى" مردود اعلام کردند. اينها مسائلى هستند که پر آلمارک  متعلق به حـزب مردم  از برملا شدن آنها هراس دارد. منشاء نظرات ايدئولوژيکى و سياسى او حزبيست که چشمان خود را بر روى جنايات و کشتار يهوديان٬ کمونيستها٬ دگر انديشان٬ کوليها٬ معلولان و بسيارى ديگر توسط نازيها در اردوگاههاى مرگ بست. در ضمن اين ليبرالهاى مغرور سویدنى٬ حتى٬ براى يکبار هم شده انگشت اعتراض خود را بر عليه کشتار مردم اتحاد جماهير شوروى جايى که نازيها بيش از ۲۵ ميليون انسان را قتل عام نمودند٬ از ميان آنها يک ميليون يهودى٬ بلند نکردند. 

آلمارک براى ايجاد سر در گمى تلاش ميکند:

پر آلمارک با ايجاد سر در گمى تلاش ميکند که کمونيستها را با توسل به همه نوع دروغى٬  به ترتيبى که طبقه سرمايه دار و مواضع نازيستى احزاب سرمايه دارى مورد تحقيق قرار نگرفته و برجسته نشوند٬ بد نام نمايد. ما تلاش خود را خواهيم نمود که آنها را در تحقق اين هدف ناکام بگذاريم. آدولف هيتلر يکى از کسانى بود که در دوران خودش با استفاده از روشهاى مشابه اى٬ که در حال حاضر پر آلمارک از آنها در جهت مبارزه با کمونيسم استفاده ميکند٬ با کمونيسم مبارزه ميکرد. هيتلر و حزب نازيها از پيشداوری هايى که در آلمان بر عليه يهوديان وجود داشت، جهت ساختن يک تئورى نژادى که بر اساس آن يهوديان مرکز ثقل همه گونه زشتى و تباهى٬ که در تمام جوامع و کشورهاى جهان وجود داشت٬ قرار ميگرفتند. بر اساس اظهارات هيتلر و نازيها يهوديان مردمانى بودند که بخاطر حفظ منافع خودشان ميخواستند بر سراسر جهان  حکومت کنند و اينکه جهت نائل آمدن به اين هدف از انجام هيچ عملى فرو گذار نبودند. و در مورد مارکسيستها٬ و بخصوص بلشويکها٬ هيتلر تاييد نمود که اينها چيز ديگرى نبودند بجز يهوديان تغيير هيئت داده شده٬ در حقيقت رهبر واقعى  توطئه يهوديان براى حکومت بر جهان! هيتلر در کتاب خود "نبرد من" بارها به اين مسئله٬ امرى که يکى از موضوعات اصلى کتاب را تشکيل ميدهد٬ اشاره ميکند. نازيها تنفر نژادى بر عليه يهوديان را به تنفر از همه مارکسيستها و بخصوص بلشويکها تعميم دادند. اين يکى از پس زمينه هاى توضيح دهنده ايست که چرا جنگ نازيها بر عليه اتحاد جماهير شوروى جنگى معمولى نشد٬ بلکه جنگى شد جهت نابودى تمام کسانى که با سوسياليسم همدردى مينمودند. ميليون انسان در اتحاد جماهير شوروى بدست نازيها سلاخى شدند! با آگاهى بر اين امر٬ بيانيه آلمارک و آبراهامسون نفرت انگيزتر ميشود. در کمپين مبارزاتى آنها بر عليه کمونيسم روشهاى تبليغاتى دوران نازيها قابل رويت است. براى اغلب مردم تاکيدات در مورد نگرش هيتلر به مارکسيستها و بلشويکها بعنوان يهوديان تغيير هيئت داده شده يقينا حيرت انگيز است. اين در مدرسه ها آموزش داده نشده و تا بحال هيچکس آنرا نشنيده است. اغلب مردم هرگز فرصتى را جهت کسب آگاهى در مورد سياستهاى ضد کارگرى سرمايه دارى نازيها بدست نياورده اند٬ اين شيوه ايست که سرمايه داران از آن در جهت مخفى نگاه داشتن حقايق بهره بردارى مينمايند.

به همين دليل به ما اجازه بدهيد که براى خواننده گان توضيح بدهيم که در ادبيات نازيستى با اين مسائل چگونه برخورد ميشود. چند مثال مشخص از کتاب "نبرد من:"

 موضع هيتلر در مورد کارل مارکس٬ در يک تجزيه و تحليل طولانى در بخش "جهان بينى و حزب"٬ توضيح داده شده. او از جمله مينويسد که "کارل مارکس  جهود"...... "يکى از ميليونها نفرى بود که ماده سمى را جهت نابود نمودن سريع استقلال ملتهاى آزاد بر روى زمين کشف کرد..... اين بخاطر نژاد خودش انجام شد."   

هيتلر مارکسيسم و يهوديان را برابر ميکند:

براى هيتلر تحقيقات مارکس در مورد کاپيتاليسم و تئوريهاى او در مورد سوسياليسم علمى فقط شيوه اى بود  که به نفع يهوديان "استقلال ملتهاى آزاد را بر روى زمين نابود سازد"! و هيتلر تفاوت ميان سرمايه دارى که او ستايش مينمود و مبارزه مارکسيسم بخاطر حکومت ادعايى يهوديان بر جهان را به اٽبات ميرساند.

"جهان سرمايه دارى به تقسيم قدرت ميان برخى از گروهها اعتقاد دارد٬ در حاليکه مارکسيسم بصورتى برنامه ريزى شده در تلاش است که همه جهان را تحت سلطه يهوديت درآورد".

هيتلر در بخش "جهان بينى و سازمان" در مورد اهداف مارکسيسم مينويسد: "حتى مارکسيسم هم هدفى داشت٬ و حتى از نقش سازنده آن آگاه بود٬ اگر چه مسأله فقط ايجاد استبداد بین المللی مالی یهودیت بود."  

 او در صفحات بعد در همان بخش ادامه داده و نگرش خود را در مورد آگاهى رو به افزايش طبقه کارگر آلمان و احترام کارگران آلمان براى رهبران برجسته حزب کمونيست ارائه ميدهد. او مينويسد "در حاليکه احزاب سرمايه دارى٬ غرق در انديشه گرايى يک جانبه خود٬ فقط قادر به ساختن توده اى نامنظم نالايق شدند٬ مارکسيسم از نيروى انسانى ناآگاهتر خود ارتشى از سربازان حزبى را ايجاد نمود که از رهبران يهودى خود به همان ترتيبى که زمانى کورکورانه از افسران آلمانى خود فرمانبردارى مينمود، فرمانبردارى نمايد."   

مارکسيسم براى فتح جهان يهودى مينويسد:

در فصل "اولين دوران مبارزه" هيتلر در مورد آثار کلاسيک مارکسيسم مينويسد و نقش آنرا در تکامل آگاهى و ستيزه جويى کارگران انکار مينمايد. او مينويسد: "آن عاملى که به مارکسيسم قدرت تاثير گذارنده شگفت انگيزى بر روى توده ها داده است، به هيچوجه نتيجه افکار فرموله شده و نوشته شده توسط يهوديت نيست٬ بلکه نتيجه کمابيش تبليغات بسيار زياديست که طى سالها توده ها را تحت آن قرار داده اند"....

"اين آثار (مارکسيسم) نه براى توده هاى مردم٬ بلکه فقط و فقط براى رهبران روشنفکر ماشين فتح جهان يهوديت نوشته شده اند".

هيتلر در فصل "هدف ارتش مخصوص حزب و سازمان" مسألۀ انقلاب سوسياليستى و حاکمان جديد٬ "ديکتاتورهاى يهودى" در روسيه را مطرح مينمايد.

او مينويسد "وقتى که در روسيه موفق به برانگيختن توده هاى جاهل و بيسواد بر عليه روشنفکران قشر بالا که بهيچوجه با آنها آميزشى نداشتند شدند٬ سرنوشت کشور مهر و موم و انقلاب موفق شد. بنابراين روس بيسواد٬ که با اينحال به اندازه کافى عاقل بود که به ديکتاتورهاى خود اجازه بدهد که خود را [ديکتاتورى مردم] بنامند٬ تحت فرمان ديکتاتورهاى يهودى خودش به برده اى بى پناه مبدل شده بود". هيتلر در فصل "سياستهاى اتحاد آلمان پس از جنگ" از جمله در مورد خطر يک دولت بلشويکى در آلمان٬ بعنوان غصب قدرت توسط "سرمايه هاى مالى جهانى يهودى"٬ هشدار ميدهد. او مينويسد که "بازرگانى و صنعت بين المللى آلمان٬ به عبارت ديگر رها نمودن نيروى کار آلمان در دست سرمايه هاى جهانى يهوديان٬ در مجموع فقط ميتواند در دولتى از نظر سياسى بلشويکى به اجرا گذاشته شود.

بايد٬ با اينحال٬ نيروهاى بين المللى و مبارز مارکسيستى متعلق به سرمايه هاى مالى يهودى بتوانند دولت ملى آلمان را کاملا به زانو درآورند٬ و وقوع اين امر بدون دريافت کمک خيرخواهانه از خارج امکان پذير نيست. به همين دليل نيروهاى نظامى فرانسه بايد چنان فشارى را بر ساختمان دولتى آلمان اعمال نمايند که سرانجام امپراطورى پوسيده از داخل قربانى دستگاه مبارزاتى بلشويکى جهان مالى يهودى بين المللى بشود. "

"شيوۀ تفکر يهوديت روشن است. بلشويکى نمودن آلمان.... تنها پيش درآمديست بر گسترش بيشتر ميزبانى از تمايلات غارتگرانه يهوديت".

هيتلر در فصل پايانى کتاب خود "جهت گيرى شرقى يا سياست شرقى" بالاخره کليه سخنان پوچى را که در گذشته ذکر نموده بود افشاء مينمايد٬ به عبارت ديگر اينکه فضايى از نفرت را بر عليه بلشويکها برانگيزد و افکار عمومى را براى تجاوز به اتحاد جماهير شوروى آماده سازد. او در مورد نياز آلمان به زمينهاى جديد با وسعتى بسيار٬ فضاى زندگى بزرگ٬ مينويسد.    

انقلاب بلشويکى يک ترفند يهودى:

"بدين ترتيب ما سوسياليستهاى ناسيوناليست آگاهانه بر روى سياست خارجى پس از جنگ خطى بطلانى ميکشيم. ما از همانجايى ادامه ميدهيم که شش قرن پيش به آن پايان داده شد٬ به مهاجرت مردم آلمان بسوى جنوب و غرب اروپا خاتمه داده و در عوض بسوى کشورى در شرق اشاره ميکنيم٬ و سرانجام به سياست استعمارى پيش از جنگ – و سياست تجارى پايان ميدهيم و بسوى سياست کشاورزى آينده حرکت ميکنيم٬ اما زمانيکه در اروپاى فعلى در مورد مناطق جديد صحبت ميکنيم٬ بايد ابتدا به روسيه و ايالات مرزى تحت سلطه روسيه بيانديشيم".

در همان فصل و پس از تاييد دوباره بر اين امر: "نبايد فراموش شود که يهوديت بين المللى در دوران ما روسيه را کاملا تحت کنترل خود دارد"٬ سرانجام آن "وحى" مشهور در مورد انقلاب بلشويکها بعنوان يک ترفند يهودى ارائه ميشود.

هيتلر مينويسد "ما بايد بلشويسم روسى را در قرن بيستم بعنوان تلاشى از جانب يهوديت براى بدست آوردن حاکميت بر جهان قلمداد نماييم"! 

ادعاى هيتلر در مورد بلشويسم بعنوان رهبر يهوديت در يک فتح جهانى ادعايى يهودى چهره اى مشخص گرفت! هيتلر در سخنرانى روز ملى حزب٬ ۱۹۳۶ ٬ که سفير آمريکا جوزف ديويس٬ آنرا "بروشنى افشاگرانه" ارزيابى نمود٬ "مواضع خود را در مورد اوکراين" اعلام نمود٬ اعلان جنگى بر عليه اتحاد جماهير شوروى.

هیتلر در آنزمان اعلام نمود که "يهوديان ۹۸ درصد از رهبرى شوراهاى جمهوريها و کشاورزى را در دست خود دارند"! متون احمقانۀ هيتلر در مورد مارکسيسم بعنوان رهبر يهوديت با متون پر آلمارک در مورد مارکسيسم بعنوان "درک گسترش يافته" براى "نظراتى که به نازيسم نزديک است" تفاوتى ندارند.

هر دو لايق زباله دانى تاريخند:

مشترک در نزد اين دو انسان نالايق اينست که آنها خود را به سرمايه دارى و گرداننده گان بازار فروخته اند – ممکن است که اولى تبهکارى مجهز و اينکه دومى از نظر روانى در مرز حماقت قرار گرفته باشد. کار سياسى آنها يک وجه مشترک نيز دارد. 

 هيتلر در خدمت پيروزى فاشيسم٬ وحشيترين نوع کاپيتاليسم رکاب ميزد٬ در حاليکه آلمارک براى کمپاين هاى کاذب بر عليه سوسياليسم براى سرمايه دارى نئو ليبرالى٬ فاشيسم دهه هاى ٢٠٠٠ ٬ رکاب ميزند. همانطور که ميدانيم هيتلر توسط کمونيستهاى اتحاد جماهير شوروى٬ که نيروهاى نظامى او را نابود و جهان را از بربريت آنها رهانيد٬ به زباله دان تاريخ فرستاده شد. نيازى به اين نيست که شاعر ناموفق٬ آلمارک٬  را به زباله دان تاريخ روان کنيم٬ او در حال حاضر در همانجا هست  .

از نشريه کارگر شمارۀ  ۳۵-٩ فبروری ۲۰۰۰
 


www.razmendagan.com                                                                                                                         afgrazm@gmail.com