File:Afghanistan Statua di Budda 1.jpg                                 

www.razmendagan.com                                                                                  afgrazm@gmail.com


ستفن انگل 

اول فبروری ۲۰۱۴

درجنبش جهانی کمونیستی

 

فصل اول ـ اهمیت شیوه تفکر

 

5ـ روشن فکران مستقل به مثابه مسئوولان عمده شیوع دهنده شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی درسرمایه داری انحصاری دولتی

 

به نقل از کتاب استفن انگل : مبارزه درمورد شیوه تفکردرجنبش کارگری ـ سپتامبر1995

 

سرمایه داری انحصاری پایه های اجتماعی برای اعمال دیکتاتوری اش را درمیان بورژوازی غیرانحصاری، کار فرمایان متوسط و کوچک، پیدامی کند که خودآنان به استثمارطبقه کارگر می پردازند. اما بسیارمهمتر ازاین پایه طبقاتی حاکمیت انحصاری سازمان دهی توده ای درمیان طیف روشن فکران خرده ـ بورژوا است. آنها "شامل بورژوازی خُرد و میانه، پایه اصلی توده ای و، مدافع عمده برقراربودن حاکمیت سرمایه داری انحصاری می شوند، و می گذارند تا ازطریق آنها با طبقه کارگر مکررا بدرفتاری شود." (ویللی دیکهولت، سرمایه داری انحصاری دولتی درآلمان فدرال، جلد2، بخش 3، ص. 18)

با تکامل سرمایه داری دلخواه(laissez faire   یا تجارت آزاد) به سرمایه داری انحصاری و سپس به سرمایه داری انحصاری دولتی، ساختارخرده بورژوازی تغییر یافت. خرده بورژوازی که اصولا توسط کشاورزی و پیشه وری شکل گرفته و تحت تاثیرآنها بود، ازنظر تعدادتدریجا روبه افول رفت درحالی که روشن فکران مستقل سریعا رشدیافته و خصلت طیف میانی درحال بروزش را درمعرض وام دهی قرارداد. این به خاطر عوامل زیربود:

1ـ به دنبال تجدیدساختمان وسایل صنعتی تخریب شده بعداز جنگ جهانی دوم، توسعه اقتصادی برپایه خودکارشدن و سطح بالای مکانیکی کردن شروع شد. تعداد کارگران درتولید درجمهوری فدرال آلمان به 5. 12 میلیون در1970 رسید. هم زمان،  طیف روشن فکران تکنیکی، که عمده تا در صنایع بزرگ کارمی کردند، افزایش یافت. تعداد دانش جویان دردانش گاههای آلمان درطی 10 سال دوبرابرشد: از 247 هزار درسال 1960 به 510 هزار و500 نفر درسال 1970 رسید.

بعداز 1970، رشد دیگری به نام " سومین انقلاب علمی ـ تکنیکی"صورت گرفت. ماهیتا، این به معنای عقلائی کردن قابل فهم برپایه میکروالکترونیک و خودکارکردن بود. نیاز به انسانهائی با کیفیت تحصیلی بالاتر برای انجام کارعلمی، تحقیق و تکامل بدین تریب سریعا رشدکرد. درصد تعداد کارمندان دارنده کیفیت تکنیکی دبیرستانی و دانش گاهی به 2. 7%(1848000) درسال1976، به 5. 11% (3421000) درآلمن غربی و 8. 11% (4272000) درکل آلمان در1993 رسید. تعداد دانش جویان مرتبا درحال افزایش است. 1711000 نفر در نهادهای آموزشی بالاتر درآلمان غربی درسال 1993؛ 1875000 نفر درکل آلمان بودند.

2ـ  وظایف دولت به مثابه دولت انحصارات زیادشده و دولت به ارگان اجرائی منافع اقتصادی و خواستهای سیاسی آنان تبدیل شده است. تعداد انسانهای استخدام شده در"بخش عمومی" منظما بالارفته است. تعداد 26. 2 میلیون در1950، درسال 1992 نیروی کار "بخش عمومی" 6. 6 میلیون شد: 1. 2 میلیون خدمتکاران غیرنظامی، قوه قضائی و پرسنل نظامی؛ 3 میلیون کارمندان حقوق بگیرو 5. 1 میلیون مزدبگیر. اکثریت خدمت کاران غیرنظامی و مزدبگیران دفاتر درخدمات دولتی متعلق به پایه توده ای غیرانحصاری سرمایه انحصاری می باشند.

3ـ خصوصیت سرمایه انحصاری دولتی آن است که تعداد کارمندان وابسته خرده بورژوا دررابطه با کارمند خودی بودن خرده بورژوا ـ نظیر دکترها، معماران، وکلاء، و غیره بیش ازپیش افزایش می یابند. درصد اینان و کمک دهنده گانی از اعضای خانواده درمیان کارمندان باصرفه بین 1950 و 1993، 65% پائین رفت. این نتیجه ی تمرکزیابی بدون وقفه و مرکزیت یابی سرمایه و نابودشدن معاش مستقلانه ی خرده ـ بورژوازی می باشد، که در رقابت شدیدتر ازپا درمی آید. افزایش طیف روشن فکران کارمند مستقل، ازسوی دیگر، بیان دیکتاتوری انحصارات درکل جامعه می باشد. دربالاترین نقطه، روشن فکران مستقل وارد صفهای سرمایه انحصاری می شوند؛ و در نقطه پائین به صفوف طبقه کارگر می پیوندند.  

تمایزوضعیت طبقاتی بین پرولتاریائی و خرده بورژوائی دردرجات پائین تز روشن فکران مستقل ادامه می یابد، ولی تمایزی کاملا مشخص امروزه دیگر بین طبقه کارگر و روشنفکران خرده بورژوا دررابطه با وضعیت زنده گی وجودندارد. همسایه گان سنتی طبقه کارگر درابعادی زیاد ازبین رفته اند. از یک سو، جوانان از خانواده های کارگری به موسسات آموزشی سطح بالاتر راه یافته اند و روشن فکر می شوند؛ از سوی دیگر، بچه های روشن فکران خرده بورژوا کارگران مزدبگیر یا کارمندان سطح پائین حقوق بگیر می شوند. سطوح زنده گی بیش ازپیش مشابه می شوند، وتوده کارگران یقه آبی به سطحی از آموزش و فرهنگ دست یافته اند که معمولا متعلق به طیف خرده ـ بورژوا بود. درتولید باصرفه، یقه آبی ها و مهندسان حدودا برپایه ای یک سان باهم کارمی کنند. گذار بین خرده بورژوازی و طبقه کارگر سیال شده است.

این نتایجی در تاثیرگذاری شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی درمیان طبقه کارگر دارد و متقابلا نفود شیوه تفکر پرولتاریائی در میان خرده بورژوازی به طورعینی، این نقشی در نفوذ شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی درابعادی بزرگ تر درمیان طبقه کارگر دارد ـ نه تنها برای پرولتاریا، که خرده بورژوازی را به عنوان متحد درمبارزه انقلابی رهائی بخش دارد، بلکه هم چنین برای مونوپولهای بورژوائی، که بدون پایه توده ای خرده ـ بورژوا داشتن قادر به اداره جامعه نیستند.

موقعیت ناثبات بین دو طبقه عمده، اساس مادی خصلت نوسانی تمامی تفکرخرده ـ بورژوائی می باشد. از آن جا که خرده بورژوازی نمی تواند طیف متحدالشکلی را تشکیل دهد، شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی دربزرگ ترین تنوع اش لازم می آید و تدریجا از ابتدائی ترین شکل به بالاترین آن تغییرمی کند. اینها مواضع مختلف را در روند تولید و نزدیکی به حاکمیت انحصارات یا به طبقه کارگر منعکس می کنند.

شکل ابتدائی شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی، روحیه مالکان کوچک، که بیشتر درمیان کشاورزان کوچک، مزدکاران، و آزادکاران کوچک دیده می شود. این به صورت بسیارعامیانه بین عناصر لومپنی پدیدار می شود که به مثابه قاعده ای، در روند تولید باید کمی بیشتر کارکنند. این شیوه تفکر ابتدائی خرده ـ بورژوائی خصوصیت اش پراگماتیسم تنگ نظر، درک محدود از عدالت، محافظه کار، خرافاتی، خودخواهی بی حد، بی وجدان درحد تلاش بی وجدانه برای مزایا و غیره می باشد. این بین باور به سرنوشت واداده گی و کور، شورش ناامیدانه بوده و پایه ای برای نارضائی توده ها، شووینیسم، فاشیسم، و ضدکمونیسم مهاجم می باشد. این پایه ها ی شکل دهنده ی شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی به راحتی برای طبقه کارگر به خاطر دشمنی آشکار جنبش کارگری قابل شناخت است. باوجوداین، اینها می توانند تبدیل به مانعی درتلاش برای جلب توده های وسیع به سوی سوسیالیسم شوند که نباید اخلال در روشنگری نمایند. این به خصوص برای کشورهائی که درآنها سرمایه داری کاملا رشد نیافته ، ساختارهای نیمه فئودالی هنوز باقی مانده اند، و سرنگونی استبداد خواست بخش وسیعی از توده ها است صادق است.

شیوه تفکر رشدیافته خرده بورژوازی شیوه خرده ـ بورژوای روشن فکر است. این شیوه دوست دارد که به خود ظاهر خلاق و آماده برای پذیرش چیزهای نو نشان دهد و بدین ترتیب اعمال نفوذ درجامعه می کند، به ویژه درمیان جوانان، که نباید به آن کم بها داده شود. وجه تمایزش توانائی در تطبیق دادن خودش به میزان قابل ملاحظه ای با شیوه تفکر پرولتاریائی می باشد. این برای طبقه کارگر دیدن مسائل از درون این شیوه را مشکل می سازد. روشن فکران مستقل رویای رساندن خود به ردیف روسا را دارند و ترس از افتادن به وضعیت مزدبگیران ساده. نتیجتا، آنها علاقه مندی به کارگران نشان می دهند و بسیاری ازانتقادات و خواستهای برحق آنهارا می پذیرند. ولی اگر آنها منافع و اهداف خرده ـ بورژوای خود را کنارنگذارند، شیوه تفکر خرده ـ بورژوای روشن فکر آنها به طور اجتناب ناپدیری در خواست رهبری خرده ـ بورژوائی آنان بیان می شود. این شیوه مدعی است که درخدمت بهترین منافع توده ها در تمامی موضوعات عمل می کند، ولی درواقع به آنها اعلام می کند که قادربه جست و جوی مسائلشان نیستند و ازاعتماد آنان سوء استفاده می کند تا آنها را روی علل خودبینی و خودمرکزبینی بکشاند.

کارل مارکس به طرز مناسبی ماهیت متضاد شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی را مشخص نمود:

دریک جامعه پیش رفته خرده بورژوا ضرورتا ازیک سو از موضع واقعی یک سوسیالیست به سوی دیگر، یعنی، گیج شدن درزیبائی بورژوازی بزرگ و یافتن علاقه نسبت به رنج بردن مردم تغییر می یابد. او درعین حال هم بورژوا و هم انسانی از مردم است. ("مارکس به پ.و. آننکوو" ، منتخبات آثار مارکس/انگلس، جلد1، ص. 527)

روشن فکر خرده ـ بورژوا دارای دو روحیه جدائی طلبی و متزلزل می باشد. تفکر او پُراست ازتوهٌمات سوارشدن بر تولید مصرفی سرمایه داری برای "سوء استفاده های" خودش،  انحصارات و سیاستهای بی پروای آنها، و مدل قراردادن صلح آمیزآن، یعنی: "غیرمرکزیت تولید"، "غیرمتمرکزنمودن تراستهای بزرگ"، " تبدیل آنان به اندازه متوسط قابل رویت و موسسات کوچک"، " معمول ساختن قیمتهای مناسب"، "تجارت جهانی منصفانه"، " دموکراتیک کردن" و "انسانی کردن جامعه سرمایه داری"، و غیره و درادامه. این بیان تمایل طبیعی روشن فکر مستقل، به عنوان یک خرده بورژوا به طورعام، برای دفاع ازحق خود و کار به طریق خود درمیان روابط تولیدی سرمایه داری.

برطبق آن،  اهمیت ویژه روشن فکر تکنیکی ـ تکنیسینها، مهندسان، شیمیستها، فیزیک دانها،  دانش مندان اطلاعات ده، مدیران متخصص تجاری، وغیره ـ فراتراز تمامی اقدامات دررسانه های بورژوائی موردتاکید قرارمی گیرد. بی دلیل گفته می شود که آنها موقعیت قدرتمندی درجامعه به خاطر دانش  و مهارت تکنیکی شان دارند، موقعیتی که آنها درواقع به هیچ وجه ندارند. راه ا نقلابی شماره 19 دراین مورد توضیح می دهد:

درگروههای کورپوراتی بزرگ، آن مهندسان و دانشمندانی که جزو مدیریت بالا هستند موقعیت خود درقدرت را نه به خاطر توانائیهای تکنیکی و علمی، بلکه درکنترل وسایل تولید دارند که می توانند دراین موقعیت به کارببرند. تمرین دهی های علمی آنان بیشتر نوعی لازمه برای به دست گرفتن کنترل ـ  به حساب بغرنجی روند تولید و پیچیده گی رقابت انحصاری ـ می باشد، ولی اعمال قدرت خودش برپایه تصاحب سرمایه دارانه و صاحب وسایل تولید بودن قراردارد.  حداکثرکردن استثمار و سود و بیان آنها خصلت خودرا درنهایت عوض نمی کنند، که یا توسط اعضای روشن فکر صنعتی و یا نه صورت گیرند...

روشن فکران صنعتی باورساخته گی قدرت وحشی خود را ایجادکرده اند. بدین ترتیب فرض شده با حاکمیت سرمایه ـ انحصاری معادل هستند و مبارزه انقلابی طبقه کارگر را به مثابه جهت یافته برضد آنان، رد می کنند. (ویللی دیکهولت، سرمایه داری انحصاری دولتی در جمهوری فدرال آلمان، جلد2، بخش 4، صص 355، 356)

باطرح شدن تولید باصرفه، تاکید روی روشن فکران به مثابه مدعی نیروی رهبری کننده دررشدجامعه به سطح کیفی جدیدی رسیده است. به ویژه دراین رابطه، موسسه ی برتلسمن و موسسه ی هانس بوکلر دراتحادیه فدرالی آلمان(ا.ف.آ.) تحقیق مشترکی را با موضوع " فرهنگ کورپوراتی، شراکت و علائم قانونی تاسیس کردند."  "محققان" ا ف آ  و برتلسمن تاکنون ملتفت شده اند که علمی هدایت شده دررابطه با منافع کارگران فرضا نمی توانددرابطه با تولید بغرنج جهانی شده عادلانه باشد:

درک تنگ نظرانه "علم به نفع کارکن"  مسئله ای پیش می آورد اگر تنها به دلیل این که بسیاری از موضوعات مورد تحقیق مناسب و مسائل مدرن، بغرنجی ساختاری تولید و جامعه که اکثرا هرگزدر مرکز بررسی قرارنمی گیرند، از نظر دور انداخته می شوند، همان طور که با تخصیص وظیفه یا "تصمیمات گرفته شده" یا با "قیچی" فکری اتحادیه درجهت علمی قرارگرفته چنین بود.

به جای این، آنها فراخوان " بحث درمورد خطرات و فرصتهای جامعه سرمایه داری مدرن و جوابهای ممکن سیاست اتحادیه" را می دهند. (هینریش بیر، هانس گ. نوتزینگر: مشارکت، فرهنگ کورپوراتی و تصمیم مشترک، در دی میتبستیممونگ، شماره 6،1994، ص.59، ماهنامه موسسه کتاب هانس)

بدین ترتیب، شیوه تفکر پرولتاریائی، مستقیما درمبارزه علیه استثمار و ستم سرمایه داری و برای جامعه سوسیالیستی، تنگ نظرانه و متعصب نشان داده می شود، اما تفکری که آنها ارائه می دهند هم کاری طبقاتی با مونوپولها برای افزایش استثمار "مدرن" بیان می شود. توجیهات سیاست رفرمیستی هم کاری طبقاتی شاید "مدرن" باشد ـ محتوایش مبتذل و ارتجاعی بیش از همیشه است.

حزب سوسیالیسم دموکراتیک،PDS، نمی تواند خودش را کناربکشد جائی که اپورتونیسم مدرن شده است. درمقاله ای تحت عنوان " استراتژی سوسیالیستی درجامعه مدرن" ، ه. ورنر عضو کمیته اجرائی فلسفه بافی می کند:

جامعه مدنی[به عنوان مثال، "وضع اجتماعی" درتضادبا دستگاه قدرت سیاسی ـ ناشران راه انقلابی] دررابطه است با آزادی حرکت نیروها، رشد دادن اتحادهای داوطلبانه و قانون خودسازماندهی،... هرکه دراین جا اعمال قدرت بکند و دیدگاه خودش ازجامعه را معین نماید، ارزشها و نرمهای او، نهایتا هم چنین به کنترل قدرت سیاسی ختم می شود و می تواند آن را بگیرد...

با جمع بندی، می توان گفت ازیک سو ازطریق هم زیستی سیاسی ومدنی جامعه، شکل ویژه موثرحاکمیت ظاهرشده است، اما این ازسوی دیگر، با انتقال قدرت به سطح مجادله روشن فکری، ایده ئولوژیکی، و ارزشی، به ازمیان برداشته شدن قدرت نیزدراین سطح منجر می شود. ( جدل ـ  پ.د.اس. قربانی بحث، ه.ورنر/پ. شوت، دموکراسی راه رسیدن به سوسیالیسم، منتشرشده توسط پ.د.اس، صص 10، 13؛ تاکیدازما است ـ راه انقلابی)

این با رویای روزانه کسب قدرت پ.د.اس. ازطریق "افکارسطح بالای" روشن فکران خرده ـ بورژوا که پ.د.اس. آن را به مثابه نیروی عمده پیشرفت اجتماعی روشن فکران تعریف می کند،  جور درمی آید. تبلیغات انتخاباتی اش درسال 1994 صریحا به مشاطه گری روشن فکران پرداخت. پ.د .اس. گروههای عمده موردنظر را تعریف کرد:

ـ  روشنفکران، ازجمله دانش جویان

ـ  زنان ( اینان زنان با تحصیلات بالاتر، باشروع از حدودا چون استادکار یا گروه هم کارتکنیکی ـ و نه

  زنان به طورکلی)...

ـ بی کاران (به ویژه روشن فکران بی کار، ازجمله اعضای سابق دستگاه دولتی سابق در جمهوری

  دموکراتیک آلمان). ...( " استراتژی پ.د.اس. درانتخابات 1994" پرس ئدیئنست، پ.د.اس.،

  8 آوریل 1993، ص.13)

 

برخی علائم اصلی شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی

لنین روشنائی درمورد فاکت این که روشن فکران می توانند توده های مردم وسیعی را راحت تر ازصاحبان وسایل تولید تحت تاثیرقراردهند، نوشت:

اما نفوذ قشرروشن فکر، کسانی که مستقیما دراستثمارکردن شرکت نمی کنند، آنانی که برای استفاده از جملات و نظرگاههای عمومی تربیت شده اند، کسانی که هر فکر "خوب" را تصاحب می کنند و آنانی که گاهی ناشی از حماقت صادقانه موقعیت درون طبقاتی خود را تا حد یک اصل احزاب بدون طبقاتی و بدون سیاستهای طبقاتی بالامی برند ـ تاثیراین روشن فکران بورژوا بر روی مردم خطرناک است. در این جا، و تنها دراین جا، ما باید سرایت دهی آن به توده ها را پیداکنیم که قادر به انجام صدمه واقعی است. ... ( "در خاطره کنت هایدن" ، در: لنین ـ کلیات آثار، جلد 13، صص 52ـ 53)

شیوه تفکر روشن فکران خرده ـ بورژوا خصوصیتهای ویژه ای د ارد که نفوذ قابل ملاحظه ای را درمیان آگاهی مردم درتحت شرایط زیر اعمال می کند:

1 ـ  مقام پرستی و جاه طلبی بورژوائی. مبارزه اکثر روشن فکران برای هستی شان شکل مقام پرستی به خود می گیرد. آنها چیزهای شکوه مند ـ پیش روی به موقعیت رهبری و نگه داشتن دهنه ی قدرت، قاطی شده باموقعیت اجتماعی برتر و حقوقهای بالاترـ درسردارند. نیروی پیش برنده گرایش مقام پرستی ، جاه طلبی بورژوائی است که انعکاسی از رقابت سرمایه داری می باشد.

اکارد لینمن، دبیر هیئت اجرائی اتحادیه کارگران شیمیائی آلمان، اثر فاسد کننده این طرز تفکر را در هم بسته گی پرولتاریائی و پیوسته گی کارگران خاطرنشان می کند:

سلسله مراتبی بی مایه مخلوط با انتظارات ذهنی زیاد از شرکت کننده گان باعث تشدید تضادها بین این کارکنان می شود. آشکارشدنشان چنین اند: پیشهاد حفظ اطلاعات، رونق دهی به ضعفها، اشتباهات را به دیگران نسبت دادن، و غیره. ( شوم ـ گارلینگ، کارکنان حقوق بگیر و اتحادیه ها، انتشارات کشوری، 1990، ص. 152)

2 ـ  ادعای روشن فکری در رهبری کردن و ناقابل دانستن توده ها. اگر مبارزه مشترک توسط مردم کارکن به ضرورت تبدیل شود، آن گاه روشن فکر خرده ـ بورژوا درخواست رهبری این مبارزه را پیش می کشد. جملات "روشن فکران نخبه گان جامعه" رامطرح می کند، بدین ترتیب به تملق گوئی ازنقش خود می پردازد. چیزی که خود را قالب گرایش مقام پرستی در زنده گی شغلی ظاهرمی کند که خواستی خرده ـ بورژوائی دررهبری کردن در کارهای مشترک و سازمان دهی توده ها می باشد. کارل مارکس یک بارگفت که خرده بورژوا( و روشن فکران بیشتر) معتقدند:

که شرایط ویژه رهائی [اش]  شرایط عمومی است که جامعه مدرن درچارچوب آن می تواند نجات یابد و ازمبارزه طبقاتی اجتناب شود. (هیجدهم برومر لوئی بناپارت،  مارکس/ انگلس، آثارمنتخب، جلد1، ص. 424)

این کلمات هیچ یک از اهمیت شان را ازدست نداده اند. خواستهای خرده بورژوا دراین که توده ها نمی توانند از محدوده های قانونی زمانی که آنها مبارزه می کنند فراتر روند و روی دموکراسی ظاهری پافشاری می کنند. قدرتمندترین سلاح برای او عدم خشونت، اعتراض نمادی، استدلال قانع کننده و فراخوان برای عقلائی کردن قدرت می باشد، و نه مبارزه طبقاتی عملی توده ها. شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی نسبت به توده ها خصومت آمیزاست و قادر به درک آن نیست که بزرگ ترین پیش روی درتاریخ بشری توسط توده های مردم تحقق یافته اند.

3 ـ  تکبر، خودستائی وخودبینی آکادمیک نسبت به کارگران از خصوصیات دیگر شیوه تفکر خرده ـ بورژوای روشن فکر می باشد.

آنانی که دراین عقیده مشترک اند ازبالا به مردم نگاه می کنند، احساس برتری همیشه گی نسبت به توده های کارگر دارند، و بازهم فکر می کنند که شایسته احترامند. ( راه انقلابی شماره 15، مبارزه علیه انحلال طلبی، اشتوتکارت، 1976، ص. 13)

پایه این خودستائی، خوار شمردن نیروی فیزیکی و اعتقادبه  کارمدیریتی (یا علمی) سرچشمه حقیقی دو ارزش اجتماعی خلق کردن و دانش اجتماعی است. آنها کارفکری را به مثابه "برتری طبیعی" خود می دانند و به دانش کتابی شان افتخارمی کنند و نمی فهمند که این خوارشمردن پراتیک که معیار واقعی حقیقت است، می باشد.

4 ـ  ذوق آزمائی عملی و طریقه همه دانی. اهمیت مطلق دررابطه با کارفکری و شناخت کتابی چرندی بیش نبوده و بله، حتا ناتوانی روشن فکران را در ایجاد تغییرات عملی و وابسته بودن تئوری به پراتیک، نشان می دهد. لنین این پدیده  را حمل بر عادات زنده گی و شرایط کاری روشن فکران می داند:

این شلخته گی، این بی مبالاتی، ناخالصی، نادقتی، عجولی عصبی، تمایل به جای گزین کردن بحث باعمل، حرف با کار، تمایل به متعهدشدن به انجام هرکاری در روز روشن بدون تمام کردن چیزی، خصوصیات "تعلیم یافته" می باشند؛ و این بدان خاطرنیست که آنها ماهیتا بدهستند،  بلکه به مراتب کم تر این از خواست زشت آنها ناشی می شود؛ این به خاطر عادات زنده گی و شرایط کار آنها ، خسته گی، جدائی غیرعادی از کار یدی، و غیره، است. (" رقابت را چه گونه بایدسازمان داد؟"، لنین ـ کلیات آثار، جلد26، ص. 412)

این مشخصه ای است که  خود "آموزش دیده"ها معمولا ترجیح می دهند آن را به جای واقعیتهای غیرچاپ لوسانه نادیده بگیرند و فکر می کنند هرچیزی را بهترمی دانند.

5 ـ  فردگرائی و فقدان نظم نشان اختصاصی روشن فکران هستند که لنین انگشت روی آن می گذارد:

هیچ کس باجسارت انکار نمی کند که طیف روشن فکران، به عنوان قشرویژه  درجامعه مدرن سرمایه داری، وسیعا ، دقیقا با فردگرائی و ناتوانی درنظم پذیری و سازمان یابی مشخص می شوند... و این ویژه گی روشن فکرانه به طورفشرده ای دررابطه است با شیوه زنده گی عادی آن، طرز به دست آوردن نیاز زنده گی، که درموارد زیادی به شیوه زنده گی خرده ـ بورژوائی آن نزدیک می شود.( کار منفردانه یا درگروه های بسیارکوچک، و غیره). ( لنین ـ "یک گام به پیش، دوگام به پس"، کلیات آثار، جلد 7، ص. 267)

برای روشن فکران، گردن گذاشتن به خواست اکثریت و انضباط سازمانی به عنوان ازدست دادن آزادی فردی تلقی می شود، چون که این مواضع درمقابل تلاش آنها درپیداکردن راه فردی رهائی قراردارند. فردگردائی خرده ـ بورژوائی درتضاد با تولید سوسیالیستی پیشرو است که پایه فردیت پرولتاریائی درتاکید روی برابری، هم کاری و هم بسته گی راتشکیل می دهد.

6 ـ  عمل گرائی و راز باوری. ادعای مونوپولهای روشن فکران عبارت است از برتربودن ازطبقات و ایده ئولوژیهای طبقاتی، رها بودن از ایده ئولوژی؛ این به معنای بالاتربودن از ادعای جهان بینی ها. با اتخاذ یک "موضع" پراگماتیکی نسبت به مسایل درواقع به معنای علامت کیفی درنظرگرفته می شود. لنین به افشای پراگماتیسم به مثابه  محصول فلسفی ارتجاعی بورژوائی  می پردازد:

شاید "آخرین شیوه" درآخرین فلسفه ی آمریکائی "پراگماتیسم"باشد ( ازکلمه یونانی "پراگما" ـ عمل؛ این یک فلسفه ی عملی است)... پراگماتیسم متافیزیک و ماتریالیسم و ایده آلیسم را به سُخره می گیرد، اعلام می کند تجربه و تنها تجربه، پذیرش تجربه به مثابه تنها اصل...( "ماتریالیسم و آمپیریوـ کریتیسیسم" ، ـ لنین، کلیات آثار، جلد 14، ص 342 یادداشت ته صفحه)

پراگماتیسم نظریه حقیقت عینی، انعکاس درست واقعیت در آگاهی را ، با دید مفید، موفق بودن و مزیت داشتن جای گزین می کند. این با تاکید روی "پلورالیسم"، جوردرمی آید، که طبق آن واقعیت با قوانین تعیین نمی شود، بلکه با آشکارکردن کلیه ی شیوه های تمایلات فردگرایانه و منافع، بدون توجه به عامه مردم و معمولا به ضرر توده های وسیع. مخرج مشترک تمامی این اظهارات جهت گیری تنها  به نفع خویش می باشد. تمامی این کار درمورد مجادله فلسفی برتر روشن فکران خرده ـ بورژوا درتلاش برای منافع شخصی خلاصه می شود، که دربهترین حالت با نداشتن اصول پذیرفته می شود.

سطح دیگر سکه پراگماتیسم درنتیجه رازباوری است که به ویژه درزمانهای بحران اقتصادی و سیاسی درسرمایه داری شایع می شود. کتاب فروشیها تعداد زیادتری از کتابهای مربوط به طالع بینی و باطنی گرائی آماده می نمایند که سرنوشت مردم را وابسته به "نیروهای مافوق" یا ارتعاشات رازآلود می کنند. فرقه های دینی به ویژه دربین اقشار میانی نفوذ می یابند. علارغم اکتشافات جدید تحقیقاتی، رایانه های پرحجم سریع و تلسکوپهای فضائی، باوجود سطح بینهایت بالای شناخت تکنیکی، بعداز 6000 سال تحقیق بشری هنوز بازهم ظاهرا امکان هست ازنظر روشن فکری به سطحی عقب گرد شود که علم هنوز نتوانسته بود خود را از خدایان و پرستش ستاره گان آزاد سازد.

7 ـ شک گرائی و سرنوشت گرائی. درحالی که روحیه خرده ـ بورژوائی به طور دلخواه خود را آماده پذیرش ایده آلیسم ذهنی گرا می کند، او شک گرائی برجسته ای درمورد بدیل انقلابی سوسیالیسم را رشد می دهد. برخی تحلیلهای دانشمندان خرده ـ بورژوا تمرکز بسیارزیادی را روی بررسی کردن هستی بشر می گذارند، اما این نتیجه را مطرح می کنند که تخریب اجتناب ناپذیراست و به سرنوشت گرائی فلج کننده ای دچارمی شوند. یکی از نماینده گان این مکتب فکری دانشمند خوب شناخته شده ای بود. هویمار فون دیتفورت، نظر زیر را اتخاذ کرد:

وضعیت ما امیدبخش نیست. امیدی را که شاید ، چنان چه به اندازه سرموئی گستاخانه باشد باردیگرازدست بدهیم. آنانی که به خود زحمت نمی دهند علائم شروع فاجعه را که دراطراف ما قابل مشاهد ه اند ببینند، قادربه نظرانداختن به واقعیت جست و جوی انواع ما در زنده ماندن دردو نسل آینده حتا درحد ناامیدانه کوچکی نیستند. ( بگذارید درخت کوچک سیب را بنشانیم، هامبورگ، 1985، ص.7)

برای خرده بورژوازی درواقع، راهی جدا از سرمایه داری درشکل حفظ استقلال هستی خرده ـ بورژوائی نیست. تولید باصرفه و اداره کردن باصرفه نیز تعداد بی کاران دانشگاه دیده رابالا می برد. لذا جای تعجب نیست که خرده بورژوازی وضعیت خودش را یا سرنوشت گرا و ناامید کننده یا دچار توهم صعود به طبقه ی حاکم ببیند. تفکر متافیزیکی، که تنها قادراست جواب برعکسی به یک پدیده بدهد، به تضادهای غیرقابل حلی برمی خورد و رشد جامعه به طریق مثبت را انکارمی کند. نفی گرائی خرده بورژوازی را آماده ضد کمونیست مدرن شدن می کند، که افکار " پایان سوسیالیسم"، "پایان مبارزه طبقاتی"، و "ناامیدی به مبارزه انقلابی طبقه کارگر" را درذهن مردم کارکن پیش می نهد. باوجوداین، راه دیگری جزمبارزه طبقاتی انقلابی درکنار پرولتاریا برایش وجود ندارد.

ما می توانیم لیست بازهم بیشتر بروز شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی را بیان کنیم. با رشد روشن فکران به عنوان بخش مسلط در قشر خرده ـ بورژوا، شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی به طور قابل فهم ونظامی چند وجهی تکامل یافته است. این در موارد مختلف فرهنگی، سیاسی، علمی و جهان بینی نفوذ یافته است؛ این امروزه به سطح توده های وسیعی از طبقه کارگر و دیگر اقشار زحمت کش رسیده است. ازنظرسیاسی، این به عامل بازدارنده ای درخدمت قدرت مونوپولها تبدیل شده است.

این به مبارزه متحدانه طبقه کارگر با قشر خرده ـ بورژوازی مفهوم اساسا وسیعی داده است: بدون تحقق نقش رهبری کننده اجتماعی شیوه تفکر پرولتاریائی درمیان اقشار بینابینی امکان درک، به عقب راندن و فائق آمدن بر اثر شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی و تفهیم خود شیوه تفکر پرولتاریائی به وجود نمی آید.

وقتی که بخش وسیعی ازروشن فکران مستقل فراتر از موضع مبارزات طبقاتی پرولتاریا بروند، آن گاه این روند تغییر طولانی مدت و آگاهانه شروع این مبارزه خواهدشد. گام به گام، شیوه تفکر خرده ـ بورژوائی، خود را با احساسها، نظرات، روشها و طرحهای رفتاری بیان می کند، که برآنها باید غلبه نمود و شیوه تفکر پرولتاریائی را اتخاذ کرد. این نه تنها نیاز به آن دارد که طبقه کارگر به سطح تاریخی اش در نقش تغییر جامعه دست یابد، بلکه هم چنین روشن فکران خرده ـ بورژوا این نقش را پذیرفته و به حمایت ازآن بپردازند.

روند تجدید تربیت از شیوه تفکرخرده ـ بورژوائی به شیوه تفکر پرولتاریائی تنها با تمایل فردی در سمت و زیر رهبری طبقه کارگرتحقق می یابد. روشن فکران باید

ـ  خود را از مواضع پایه ای خرده ـ بوروائی رهاسازند؛

ـ  رهبری طبقه کارگر را بپذیرند؛

ـ  وارد جرگه ی احساسهای طبقه کارگر شوند؛ 

ـ  هرنوع تکبر خرده ـ بورژوائی را کناربگذارند؛

ـ  به کارگران با دانش و توانائیهای ویژه خود بدون به خودبستن آنها کمک کنند؛

ـ  پیوندخود را با طبقه کارگر هرچه فشرده ترسازند تاحدیکی شدن وصحبت به نام وی کردن؛

ـ  خودرا با روحیه سازمان یابی و انضباط تربیت کنند؛

ـ  خودرا از جهان بینی بورژوائی و روشهای متافیزیکی آن رها سازند و شیوه تفکر ماتریالیستی ـ

   دیالکتیکی را بپذیرند؛

ـ  بپذیرند که منافع آتی آنها دراستقرارسوسیالیسم است.

 

ترجمه و ارسال از: حزب رنجبران ایران


                                                www.razmendagan.com                                                                            afgrazm@gmail.com