www.razmendagan.com                                                                                                            afgrazm@gmail.com 


مسؤل فرهنگی سایت رزمندگان

۱۱ دسامبر ۲۰۱۵

 

                                    تولد شیخ الشعرا گرامی باد!

 

براتعلی فدایی

 

امروز مصادف است با بیستم قوس، روز تولد استاد گرانمایه، برات علی فدائی، شاعر توانا و شاعرساز نسل هائی از مستعدان شعر و ادب درسرزمین عقب نگهداشته شده، به جنگ کشیده شده و ویران افغانستان.

استاد فدائی در یکی از نواحی شهر هرات، که روزی و روزگاری شهر شعر وادبش می گفتند، در یک خانوادۀ فقیر چشم به جهان گشود و طعم فقر را از همان لحظه، از پستان مادر چشید. مادر وپدر استاد برای تأمین زندگی شان با ابزار ابتدائی وسنتی که درخانه داشتند به "عرق کشی" مصروف بودند و ازعرق گل وگیاه، گلاب و "چهارعرق" و ... بدست می آوردند وبا فروش آن رفع نیاز می نمودند. براتعلی نیز همین که راه افتاد باید با آنها همدست می شد.

کس چه می داند، شاید در پهلوی استعداد سرشار برات علی، همنشینی او با گل ها، آنهم گل هائی که پرپر می شوند، آب می شوند و می چکند تا عامل رفع نیاز نیاز مندان شوند، اورا به دنیای شعر وشاعری کشانده وهمین فدا شدن گلها انگیزۀ برگزیدن تخلص "فدائی" برایش شده باشد. به هرحال "فدائی"، که هنوز طفلی بیش نبوده، اولین شعرش را درهمین فضا زمزمه کرده است.

از آنجا که هستی اجتماعی بر شعور وتفکرانسان ها اثری سازنده دارد، فدائی نیز درارتباط با محیط زیستش به محافل منقبت خوانی کشیده می شود و مناقب سرای نامداری درآن محیط می گردد واشعارش دیوانها وبیاض های مدیحه خوانان اهل بیت نبوت را پر می سازد. واما این همۀ کارنیست، احساس غربتش، محیط بزرگتر اجتماعش و بیداد و نابرابری های اجتماعی ماحولش در ذهنش عبور وگاه وبیگاه به شکل اشعار انتقادی در دفتر ودیوانش بروز می کند.

فدائی که درپیوند خویشاوندی با خانوادۀ "آهنگر" قرارگرفته با محیط و جو دیگری آشنا می شود و همنشین های جوان وتازه ای می یابد. او با "عبدالاله رستاخیز" و "شیرآهنگر" ... درگفتگو و تبادل نظر می نشیند و این دوطرف بریکدیگر اثرات متقابل می گذارند. به قول "شیرآهنگر"، او خودش زیر تأثیر "استاد فدائی" به شعرو شاعری علاقه مند شده است؛ اما اشعار فدائی هم بعد از این آشنائی، رنگ وبوی دیگر می یابد. "فدائی" از این پس به عنوان یک شاعر منقد جدی درجامعه و درمطبوعات عرض اندام می کند، تا آنجا که بعضی اشعارش سانسورشده و درمطبوعات رسمی اقبال نشر نمی یابند.

درمهاجرت، "استاد فدائی" و "شیرآهنگر" مدتی در خانۀ مشترک زندگی می کردند و درکنارهم برای آزادی میهن شان مبارزه می نمودند. "استاد فدائی" درامور فرهنگی نقش وهمکاری جدی داشت و اشعارش که مالامال از احساس وطن دوستی و مقاومت بود دست به دست می شد. صفحۀ شعر جریدۀ "طلوع انقلاب"،  که به مسئولیت "انجنیرآهنگر" نشر می شد، با اشعارپر احساس و رزمندۀ "استاد فدائی" مزین می گردید. بیشترین اشعار سیاسی- اجتماعی "استاد فدائی" در همین دوران عرض وجود کردند. شعر معروف و ورد زبان همگان "روسها ازملک ما بیرون شوید ... " کار مشترک "انجنیرآهنگر" و "استاد فدائی" است. سه فرد اول آن را "آهنگر" سروده ودر سرلوحۀ اعلامیه ای علیه تجاوز روس درششم جدی ۱۳۵۸ش گنجانده بود وسپس "استاد فدائی" آن را "تضمین" کرده واز آن تابلوی فراموش نشدنی در تاریخ رقم زد.

"استاد فدائی" درتشکیل و رهبری انجمن های فرهنگی وادبی، ید طولا داشته و شاگردان بیشماری از طریق این نهاد ها در عرصۀ شعر و ادب پرورده است. از این رو، ما تولدش را "ایجادگر" نامیدیم که او شاعران زیادی را با خون جگر پرورده است، که برخی ها هم اکنون شاعران نامدار کشور ما به حساب می آیند ومنشاء اثری درادبیات این سرزمین هستند.

این استاد بی بدیل تا همین لحظه که کهولت سن آنچنان که می خواهد مجالش نمی دهد، با آنهم، دررهبری "کانون فرهنگی ادبی مهتاب" در تشویق وتربیت شاعران جوان تلاش قابل ستایشی می کند و اکثراً با حضور خود مایۀ دلگرمی بزم داران می شود.

ما برای استاد برات علی فدائی، این استاد بی بدیل، که رهروانش، شیخ الشعرا و "حافظ عصرش" می خوانند، طول عمر و تندرستی همیشگی آرزو می کنیم.

 این هم نمونۀ از اشعار حافظ گونۀ استاد:

 

 نمیدانیم!

 

 دلا بسوز کـــــه شام سیاه غـــــربــت را       بشارتی  ز فـــــروغ سحــر نمیدانــــیــــم

چنان به وادی غـفلت ز خــویش بیخبریــم     کـــه رنــج ذلت غــربت  دگـر نمیدانیـــــم

چو کرم پیله به خود می تنیم و خرسندیــم     و لیک عاقبت اش را ثـــمــــر نمیدانـیــــم

شدیم غرق به دریای خـــــود گـــرائی هـا      رهِ نجات و طــــــریــق گـــــــذر نمیدانیـم

درخت بی ثمر و خشک گشته ایم و هنـوز     جفای اره  و زخــــم  تـــبـــــــر  نمیدانیـم

بـــــه بی تفاوتیی ما زمانه می خــــنـــــدد    شدیم خـــویش ز بس کــور و کر نمیدانیـم

چنان به وهــم  فــرو رفتـــه ایم  پا تا سـر   که گه ز مغلطه پا را ز سر نـمیـدانــیـــــم

سپـــرده ایــــم به تـــقدیر سـرنوشت آسان    کــــه غـیــر حکــــــم قضا و قدر نمیدانیـم

چـــو سنگ مـعبــر تیپا خوریم در غـربت     هــنـــــوز عاقبت ایـــن سفر نمیدانـــیـــــم

زبس به دانش و فرهنگ پشت پازده ایــــم   حــــدیث سیــرۀ فــضل و هـــنــــر نمیدانیـم

چنان ز مــعــرکـه رانـــدیم اهــل دانش را     که روز حـاجت از آنـان اثــر نمیدانـیــــــم

بـــه تنگ چشمی ما  رشک میبرد سـوزن     که قـــدر مــردم صاحب نـــظــر نمیدانیــم

ز بسکــــه شیفتۀ جمع مــال و زر گشتیــم    بـه غــیر صحبت نــفـع  و ضرر نمیدانیــم

هُمای عِـــلم بــه مـــّریخ پــر گشوده و مــا    به جــــز وحوشتِ قـــــرن حجر نمیدانیــم

به چار موجۀ اعمال خود چنان غــرقیـــــم     کــــه راه چاره و دفــع خــطــر نمیدانیـــم

هــمـه مفاخر ما صرف کینه گشت و نفا ق    ولی هــنـــــــوز رهی  خیر و شر نمیدانیم

بــه دیــو و دد بسپردیـــــم ملک و ملت را     ز اخـتـــلاف از ایـــن بیشتـــر نمیدانـــیـــم

عــــــدو به خانۀ ما طرح و نقشه میریـــزد   همه لمیده به بــــــیـــرون در نــمیدانـــیـــم

به درد خویش چــــرا چاره ئی نمیجوئیـــم    بحال خـــــویش چــــــرا ایــنـقـدر نمیدانیـم

از آن جهاد مقدس و زان شکـــــوه نـبـــرد  دریـــغ و درد که دیگـــر خـــبـــر نمیدانیـم

جواب خون شهیدان بــــه پیشگاه خــــــــدا

به روز حشر سخــــن مختصر نمیدانـیــــم

***


www.razmendagan.com                                                                                                            afgrazm@gmail.com