www.razmendagan.com                                                                                    afgrazm@gmail.com


"رزمندگان"
۰۴ جولای
۲۰۱۳

 

 

جنبش های یله جار"بهار عرب"

و دور باطل جابجائیها
 

روزی چشم ها بسوی "بهارعرب" دوخته بود، زبانها مدحش را میکردند و قلم ها آنرا میستودند و فریاد میزدند که اینک "بهار عرب" بر تاریخ و قانون دیالکتیکی مبارزات اجتماعی مهر ابطال زده و لیبرالیسم راه تازه ای را برای تغییر و تحولات اجتماعی و حتی انقلابات گشوده است. میگفتند دیگر تئوری سازماندهی مبارزات کهنه شده و نیازی به رفتن به راه دشوار سازماندهی مبارزات و حزب سازی نیست؛ و اصلاً حزبی و سازمانی در کار نیست. برخی ها که دود "ماری جوانای" امپریالیسم مدهوش شان کرده بود، حتی از آنهم پیشتر رفته  و "حزبیت" را جنایت خواندند و بر زحمات توانفرسای تمام حزب سازان، چه در حال و چه در تاریخ، یک قلم خط بطلان کشیدند. این مدعیان ادعا میکردند که با مدرنیسم و پست مدرنیسم حاکم زمانه می توان از طریق فیسبوک جریاناتی را راه انداخت، جنبش های وسیعی ایجاد کرد و با خیمه زدن و مصاحبه کردن و کارهای "مدنی" از این قبیل، رژیم هائی را برانداخت و رژیم دموکراتیک را جانشین آن ساخت. همۀ این کارها را میتوان بدون تشکل انجام داد، بدون این که به فکر تشکل با پایۀ طبقاتی  طبقات انقلابی به رهبری ایدئولوژی دگرگونساز و آینده ساز مردم بشویم. با این جمعبندی از انقلابات "مخملین" در چند کشور شوروی سابق و "بهارعربی"، مبارزین معتقد به تشکلات کارساز و ایدئولوژی رهنما، انسانهای دگم و عقبمانده ای خوانده شدند که شرایط را درک نمیکنند و نمیخواهند بر شیوه های کار قدیمی شان تجدید نظر کنند.

"بهارعرب" زدگان جنبش های تظاهراتی را نه یک شکل مبارزه که میتواند در شرایطی اثرات بزرگی بگذارد و باید در مجموع تابع یک رهبری متشکل و منظم  و در کنار سایر اشکال مبارزه در خدمت ستراتیژی مبارزاتی باشد، بلکه آنرا همه چیز و بی نیاز از رهبری و سازماندهی میدانند که هم وسیله است و هم هدف. تونس، مصر و لیبی نمونه های عملی شان بود.

و اما که تجربۀ تلخ خونین خلقهای عرب و "بهارعرب" یکبار دیگر نشان داد و ثابت ساخت که جنبشهای یله جار میتوانند همچنان چراگاه تمام نیروهای ارتجاعی در کمین نشسته شوند، و هر نیروئی که سازماندهی و امکانات بیشتر داشت میتواند آنرا بسود خود جهت دهی کند و حاصل رنج مبارزۀ صد ها هزار انسان به میدان آمده و حتی خون شانرا به غارت و چپاول ببرد و مردم انقلابی نامتشکل و بدون رهبری را دوباره به سراب دیگری بکشاند و خود بر اریکۀ قدرت تکیه زند.

و یا اینکه قدرت های خارجی در کمین نشسته از جنبش نامتشکل و بدون رهبری مانند آب گل آلود به ماهی گیری بپردازند و عوامل مزدور شان را بر آن تحمیل کنند.

در لیبیا امپریالیستها خونخوارترین و عقبمانده ترین نیروها را بر جنبش خونین، ولی یله جار خلق لیبی سوار کرده و به قدرت رساندند. در سوریه هم اکنون امپریالیستها و صهیونیستها به رهبری امپریالیسم امریکا، با القاعده و سلفی های خونخواری که قلب انسان زنده را از سینه اش بدر آورده و پیش روی کامره میخورند، همسنگر شده و جنبش اعتراضی خلق علیه دکتاتوری بشار اسد را به گورستان وحشت و ترور بنیاد گرایان اسلامی فرو میبرند.

در مصر حزب اخوان المسلمین با همسوئی با امپریالیستها دستاورد جنبش یله جار مردم را ربود و طی یکسال قوانین و مقررات قرون وسطائی را احیاء کرد. مردم دیدند که همه دستاورد مبارزاتی شان ربوده شده، دوباره به خیابانها و میدان تحریر ریختند و چون بازهم جنبش دهها هزار نفری شان بدون تشیکلات و رهبری است، اینک همین امشب (چهارشنبه شب) ۴ جولای ۲۰۱۳ م ارتش ارتجاعی مصربه تائید شیخ احمد الطیب رئیس الازهر، پاپ تواضروس دوم رهبر مسیحیان قبطی و محمدالبرادعی چهرۀ مورد اعتماد غرب زمام امور را بدست گرفته است و مردم باز به وعدۀ ارتش و الازهر و برادعی... دلخوش میکنند تا آنها را از چاله ای به چالۀ دیگر بیاندازند.

آخر رئیس الازهر، برادعی، رهبر مذهبی قبطی ها و فرماندهان ارتش نمایندۀ کدام گروه و طبقۀ رنجدیدۀ مصر هستند که فیصله و عملکرد شان بتواند دردی از هزاران درد و رنج مردم زحمتکش مصر را دوا کند؟

فرماندهان ارتش، رئیس الازهر، برادعی و رهبر قبطی های مصر نمایندگان سرمایه داران و متنقذان محلی و مدافع منافع بخش عمدۀ طبقات حاکمۀ مصر هستند که با حاکمیت اخوان المسلمین رقابت دارند. اینها بدون مشوره با امپریالیسم جهانی، و در رأس امپریالیسم امریکا، حتی آب هم نمیخورند. با اینحال چه کاری به خلق رنجدیده و جان به لب رسیدۀ مصر خواهند کرد. حکومتی که بدست اینها بوجود بیاید، نیز از حکومت اخوان المسلمین بهتر نیست و نمیتواند جدای از منافع امپریالیسم، صهیونیسم و طبقات حاکمۀ مصر کاری  را به نفع زحمتکشان مصری انجام دهد و نمی دهد. شاید کمی بیشتر از حکومت "مُرسی" آنرا آرایش دموکراتیک کنند، ولی هیچ تغییر بنیادی به نفع خلق مصر نخواهند آورد.

اینبار نیز جنبش یله جار و بدون رهبری علیرغم ریختن خون بیش از بیست قربانی اش در دور باطل دیگری زیر سیطرۀ ستمگران دیگری قرار میگیرد و خلق مصر کماکان بدون حق میماند، چون نمایندۀ متشکل و رهبری مسئوول و مدافع حقوقش را ندارد.

این همه جانفشانی خلقهای عرب، این همه خونهای ریخته شده، بار دیگر ثابت ساخت که جنبش هائیکه از تشکل و نظم و رهبری استوار و اندیشۀ رهائیبخش برخوردار نباشند، در یک دور باطل توسط طبقات حاکمۀ متشکل دست بدست میشوند و هرگز نتیجۀ مثبتی بسود خلقها از آن به بار نمی آید.

فقط جنبشهای سازمان یافتۀ توده ها تحت رهبری احزاب و سازماهای انقلابی و رهبری اندیشه های پیشرو میتوانند به نجات خلقها از زیر یوغ ستم و استثمار منجر شوند و آزادی، دموکراسی، ترقی و رفاه را به خلقها به ارمغان آورند، و این جبر ناموس تکامل است.

 

"رزمندگان"

چهارم جولای ۲۰۱۳م
 


                                                www.razmendagan.com                                                                            afgrazm@gmail.com