The Friday Mosque or Masjet-Ejam, Herat, Afghanistan Fotografie-Druck von Jane Sweeney                             

www.razmendagan.com                                                                                                             afgrazm@gmail.com 


سایت "رزمندگان"

۲۵جون ۲۰۱۶

 

                                             اتحادیۀ امپریالیستی اروپا فرو می پاشد

 

به تاریخ بیست وسوم جون، اکثریت رای دهندگان بریتانیائی طی رفراندومی که آن را (BREXIT) نام نهادند  برخروج بریتانیا از "اتحادیۀ اروپا" رأی دادند. طبق آمار ارائه شده   46501241 ملیون نفر که  72.2 فیصد واجدین شرایط رأی دهی در بریتانیا می شوند، در این رفراندوم شرکت کرده اند، که چنین حضور گستردۀ رأی دهندگان، طی سالیان درازی درانتخابات بریتانیا بی سابقه خوانده شده است. 16141241 ملیون نفر، که حدود 48 درصد آرا می شود، برای ادامۀ ماندن بریتانیا در اتحادیۀ اروپا و  17410742 ملیون نفر، که حدود 52 در صد آرا را دربرمی گیرد و اکثریت مطلق را می سازد، برای خروج از آن رأی دادند. بدین ترتیب بریتانیا، به قول "بوریس جانسون" خشت اول فروپاشی "اتحادیۀ اروپا" را برداشت.

رهبری هواداران جدائی بریتانیا از "اتحادیۀ اروپا" را "بوریس جانسون" شاروال سابق لندن و "مایکل یوگ" وزیر اقتصاد دولت از حزب محافظه کار، که قدرت را دردست دارد، و "نایجل فاراژ" رهبر حزب استقلال بریتانیا(یوکیپ) به عهده داشتند و طرفداران ماندن در "اتحادیۀ اروپا" را "دیوید کامرون"  صدراعظم بریتانیا رهبری می کرد.

نتیجۀ این رفراندوم عکس العمل های مختلفی را در اروپا و جهان برانگیخته است. عد ه ای، از جمله رهبر فرکسیون سوسیال دموکرات های پارلمان آلمان، این روز را "روزسیاه" اروپا خواندند. رهبر فراکسیون حزب سبزها درپارلمان آلمان، آن را "روزسیاه" بریتانیا گفت. رهبران اتحادیۀ اروپا، مانند "ژان کلود یونکر" رئیس کمیسیون اروپا، " مارتین شولتس" رئیس پارلمان اروپا و "دونالد توسک" رئیس شورای اتحادیۀ اروپا هراسان و لرزان از سقوط امپراتوری شان، در برابر کامره ها قرارگرفته وهریک به لحنی با کلمات نامرتبط  و جملات پراکنده از این جدائی بدگوئی کردند.

اما برعکس، "نایجل فاراژ" این روز را  روز شادی ملی و "روز استقلال بریتانیا" اعلام کرد و گفت "آفتاب امروز برما وشهر ما بهتر می درخشد و این علامۀ خوبیست"، "بوریس جانسون" نیز که "اتحادیۀ اروپا" را با دکتاتوری هتلر همطراز خوانده بود، این روز را "روز آزادی بریتانیا از سیطرۀ  دکتاتوری اتحادیۀ اروپا" گفت.

"ماری لوپن" رهبر حزب راست گرای فرانسه، رفراندوم جدائی در بریتانیا را ستوده و از مردم فرانسه خواست که آن ها هم برای جدائی شان از "اتحادیۀ اروپا"، این رفراندوم را سرمشق قراردهند.

"متیو سالوینی" رهبرملی گرایان ایتالیا گفت: "ممنون بریتانیا! حال نوبت ما است". درهلند "گریت ویلدرز"، چهرۀ سرشناس، گفته است که آن ها هم باید همه پرسی تحت عنوان "نکزیت – NEXIT" (خروج  نِدرلند یا هالند )برگزار کنند. در دنمارک، سویدن و آلمان نیز ملی گرایان، جدائی از "اتحادیۀ اروپا" را استقبال و تمجید کرده اند.

حال با نگاهی گذرا ببینیم عامل اصلی  جدائی بریتانیا (وبه تعقیب آن دیگران) از "اتحادیۀ اروپا" چیست؟ و چرا این اتحادیه محکوم به فروپاشی است؟

اتحادیۀ اروپا یکی ازنهادهائی است که دربحبوحۀ شکوفائی "جهانی شدن" یا "گلوبالیزیشن" برای انسجام بهتر سرمایه های بزرگ اروپائی(به همدستی امریکا) در استثمار جهان ومهارکردن بحران های دامنه دار نظام سرمایه داری، توسط امپریالیست های اروپا، و در رأس شان آلمان، فرانسه و بریتانیا، زیر سایۀ امپریالیسم امریکا، به وجود آمد. درآن دوران و تحت تأثیر تبلیغات گستردۀ جنگ سرد، "اتحادیۀ اروپا" به سرعت رشد کرد و بیست وهشت کشور اروپائی(به ویژه اروپای شرقی) را به عضویت گرفت تا سهم بیشتری از غارت جهان را نصیب خود کند. دیری نگذشت که بی عدالتی و ستم، که ویژگی ذاتی نظام سرمایه داریست، در درون اتحادیه هم سایه اش را پهن کرد وقدرت های بزرگ مانند آلمان وفرانسه وانگلیس به استثمار کشورهای ضعیف تر اروپا و حاکمیت برآن ها متوسل شدند. یونان، پورتگال، هسپانیه، ایرلند و... هر روز بدتر از روز قبل در گرداب فقر و تنگدستی فرو می رفتند و ماحصل کار و رنج مردم شان به نام بهرۀ قرضه و ... به کشورهای امپریالیستی بزرگتر (آلمان، فرانسه وانگلیس) سرازیر می شد. مبارزان یونانی، هسپانوی و ... کشورهای شان را مستعمرات آلمان، فرانسه، انگلیس می شمردند و به مبارزۀ آزادیبخش علیه آن ها تأکید داشتند.

این تسلط و سیطره بر حاکمیت کشورهای فقیرتر نیز سرایت کرده و از آن ها در واقع سلب استقلال نمودند، که نمونۀ بارز آن را در سرکوب جنبش مردم یونان وتحمیل دکتاتورمنشانۀ ارادۀ سران مستبد "اتحادیۀ اروپا" بر رأی  و ارادۀ مردم و دولت یونان همین چندی قبل شاهد بودیم. خلاصه  در "اتحادیۀ اروپا"، کشورهای فقیر تر بمثابه منابع سود، و مردم شان به حیث نیروی کار ارزان قیمت، برای کشورهای ثروتمند ساخته شدند و هرکشوری هم که خواستار حقش شد، باشیوه های مختلف تهدید وسرکوب گردید.

از سوی دیگر بحران همیشگی مجموع سیستم سرمایه داری امپریالیستی را تهدید می کرد و سردمداران امپریالیسم(امریکا و اروپا) برای رفع و یا انتقال بحران ها دست به تجاوز و ماجراجوئی در سرتاسر جهان زدند. در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی و... تجاوزات مسلحانه کردند و نیروهای بنیادگرای اسلامی را مجهز و مسلح ساختند تا از ناامنی و نبود حاکمیت مستقل ملی در آن کشورها، بهره گرفته وبه غارت منابع شان بپردازند. اما امپریالیست های امریکائی که درغارت وکشتار وچپاول هم اکنون دست بالاتری دارند و خود شان هم از ساحۀ جنگ و عوارض مستقیم آن فاصله دارند، منافع بیشتری را از این میدان برده و عوارض بیشتر این تجاوزات را بر اروپائیان تحمیل نمودند. قسمت عمدۀ مصارف سنگین جنگ ها، اعزام نیرو، ورود سیل آسای مهاجران جنگ به اروپا، افزایش موج ترور و وحشت و انفجار درشهرهای اروپا، که محصول همان تجاوزها است، و ... سرانجام گسترش فقر و  نارضائیتی در بین مردم عادی اروپا، بحران ها را بیشتر تشدید کرده و به ورشکستگی کشورهای عضو "اتحادیۀ اروپا"، مخصوصاً کشورهای فقیرتر، منجر شده است. بسیاری از کشورهای عضو"اتحادیۀ اروپا" قدرت تأمین کار و انسجام زندگی روزمرۀ مردم خود را از دست داده اند. اعتصابات، تظاهرات و ... هر روز گسترده تر شده و درکشورها شهرهای مختلف اروپا، ملیون ها نفر به آن می پیوندند.

انگلیس ها، که درتاریخ مادر شیطان خوانده می شوند، و از امتیازات دوران شکوفائی "اتحادیۀ اروپا" بهره و سود فراوان گرفته اند، اینک در دوران افول آن، که سودش کمتر شده، از ترس این که، این همه دربدری بیشتر ازاین دامنگیر شان نشود و هم اکنون حد اقل "اتحادیۀ اروپا" سیل مهاجر را به عنوان سهمیه برایشان نفرستد، خود را از "اتحادیۀ اروپا" کنار می کشند، تا شاید بتوانند جلو این بحران مزمن همه جانبه و فراگیر امپریالیستی را درکشور خود بگیرند. اما تحلیلگران معتقدند که خروج بریتانیا از "اتحادیۀ اروپا" ضمن این که آغاز فروپاشی این اتحادیۀ امپریالیستی است، تشدیدبحران و حتی تجزیۀ بریتانیا را هم به دنبال خواهد داشت. چنان که "الکس سالموند" رهبر حزب ملیگرای اسکاتلند گفت: "پس از این جدائی حزبش خواستار رفراندوم جدائی و استقلال اسکاتلند از بریتانیا است".

درمجموع هم اکنون اروپا را ترس فروپاشی فرا گرفته است و کسی قادر به مهار وکنترول این ترس و گریز نیست. "اتحادیۀ اروپا" که بمثابه ابزاری موثر برای استثمار جهان در آغاز "جهانی شدن" در دست امپریالیست ها قرارگرفت، دیگر کارآئی اش را از دست داده و به حکم منطق تاریخ، در حال زوال و فروپاشیست و بریتانیائی های چالاک آن را فهمیدند و پایشان را ازآن کشیده و اولین لگد فروپاشی را برآن زدند.

با آن که سردمداران جدائی بریتانیا از "اتحادیۀ اروپا" نیز همان کارگزاران سیستم امپریالیستی هستند، با این حال برای جذب بیشتر توده های مردم بریتانیا، "نایجل فاراژ" گفت: "جدائی از اتحادیۀ اروپا، پیروزی مردم بریتانیا علیه بانک های بزرگ، علیه شرکت های بزرگ و علیه سیاست های بزرگ است".

آری چنین می بود، اما به شرط این که مردم بریتانی و کلاً اروپا، از دامی به دام دیگر نیفتند و به استقلال واقعی برسند و خود را به طور قطعی و همیشگی از شر بانک های بزرگ، شرکت های بزرگ و سیاست ها و قدرت های بزرگ  و کوچک امپریالیستی بومی وخارجی نجات بدهند.

  


www.razmendagan.com                                                                                                                         afgrazm@gmail.com