The Friday Mosque or Masjet-Ejam, Herat, Afghanistan Fotografie-Druck von Jane Sweeney                      

www.razmendagan.com                                                                                                             afgrazm@gmail.com 


https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif

ولید صاعد

۹ فبروری ۲۰۱۴

  

به مناسبت :

 

                          اولین سالروز وفات شادروان پوهاند دکتور

                                 سید هاشم صاعد   

مرحوم دکتور سید هاشم صاعد یک سال قبل از امروز به تاریخ۹ فبروری ۲۰۱۳ بعد از یک مریضی طولانی و بعد از یک عمر جهد و تلاش و مبارزه برای آبادی و آزادی میهن به سن ۸۵ سالگی جهان فانی را وداع گفته به جاودانگی پیوست و در عالمی از اندوه و ستایش  دور از  دامن وطن به خاک سپرده شد. از شحصیت والا و خدمات ارزشمند و مبارزات آزادیخواهانۀ وی سخن ها رفت و از دامنه های هندوکش  تا قاره های امریکا، اروپا و آسترلیا  مجالسی در تجلیل از شخصیت و مقام وی بر گزار گردید و همه از  فقدان  وی  در جامعه سیاسی ، فرهنگی و علمی کشور  اظهار تآسف و اندوه  نمودند.

دکتور سید هاشم صاعد که از عمق جامعه  خویش بر خاسته بود  با نزاکت ها و رموز و ارزشهای  جامعه آگاهی کامل  داشت. و ی از درد ها و کمبودی های مردم وطنش آگاه بود  و از این کمبودی ها و نابرابری ها مانند یک تعداد دیگر از همنشینان و همقطارانش  رنج می برد، بناعن  از همان آوان جوانی با اندیشۀ تحول طلبانه و آزادی خواهانه  پا به عرصه سیاست و مبارزه گذاشت. عشق و علاقه فروان وی به مسائل سیاسی و اجتماعی وی را بر آن واداشت تا فاکولته طب را ترک نموده  شامل فاکولته حقوق و علوم سیاسی گردد  و با این آرزو توانست درزمرۀ استادان نیک نام و حقوقدانان شناخته شده کشور مدافع حقوق قشر نادار و فرودین جامعه گردد. وی از همان نوجوانی ها تشنۀ آموزش و فراگیری بود، با شخصیت های پاک دل و پاک دامن و آزادیخواه نشست و برخاست داشت. چنانچه خود می نویسند که: « . . . هر کجا اسمی از انسان شریف و دانا می شنیدیم بیدرنگ به سراغش میرفتیم تا مگر از مزرعه ای تجربه و دانش شان خوشه بر چینیم . در برخورد با همین اوضاع بود  که نویسنده در کنار بعضی دوستان دوره مدرسه خود ، دوستان ارزشمند دیگری یافتم که تعدادی از آنها تا سالیان زیاد در صف شخصیت های ملی و ترقیخواه جامعه قرار داشتند. »

با پخش خبر وفات   استاد صاعد،  پیام های مملو از تاثر و اندوه و مملو از ستایش از شخصیت وی از کشور های مختلف سرازیر گردید که هر یکی در لابلای اندوه و تاثر فراوان، از ابعاد مختلف شخصیت او از مبارزات او از استقامت و استواری او در برابر مشکلات فراوان و باالاخره از مرگ در غربت او با افتخار و تمجید سخن گفتند و مرگ او را یک ضایعه ای بزرگ دانستند ،  ضایعه بزرگ در جامعه ای  که هنوز درد ها و زخم هایش به مداوا ضرورت دارد  و هنوز نابرابری  و بی عدالتی هنوز ظلم و ستم فقر و  بد بختی گلیم فرسوده اش را از دامن ناتوان آن دیار نبسته است.

پایداری و استواری شادروان دکتور صاعد  بر اندیشه و ایدال هایش و استقامت در راه و رسالت ملی اش  روشن و هویداست و همگان بر این نکته تاکید نموده اند چنانچه در جائی میخوانیم که : « استاد صاعد هیچگاه به اورنگ نشینان باج و خراج نپرداخت ». ویا میخوانیم که:

« . . .  در راستای تأمین آزادی ،حاکمیت ملی و حاکمیت ستمدیدگان همیش استوارانه وفادار ماند»

و یا: «. . . دست و پایش نلرزید و به دولتمردان جابر ، ستم پیشه گان و جنایت کاران تسلیم نشد» 

ویا: « استاد صاعد مرد آزاد منش و آزاد اندیشی بود که عمر پربارش را به آزادی خواهی و حق طلبی سپری نمود»

و یا: « استاد صاعد به قول و قرار هایش وفا دار ماند و ایستاده مرد» 

و یا : «. . . هرگز حاضر نشد به هیچ تجاوز گر و رژیم مستبدی تسلیم شود.  داکتر صاعد تا توان در بدن داشت با  قدم و قلم در راه بهروزی مردم کشورش تلاش کرد. بیماری طولانی توش توان وی را تضعیف کرد با آن هم از هر گونه امکان ارتباط گیری خودداری نمی کرد و با زبان بی زبانی تعهدش را به شرافت سرزمین افغانستان و مردمش اظهار میداشت. مرگ داکتر صاعد برای جامعه روشنفکری افغانستان یک ضایعه جبران ناپذیر است. »

هموطن عزیز دیگری چنین  نوشت : « داکتر صاعد  در راه آزادی میهن، ترس جبن و سازش را به دور افگند و برای خود شهامت و برای فامیل و همسنگرانش افتخار دائمی کسب نمود . . . »

بلی این افتخار نصیب همه شخصیت های با درد، وطن پرست ، آزادیخواه وضد استعماری و ضد استبدادی و آنانی گردیده که هنوز  صاعد و دیگر  صاعد ها  را با خود دارند و مردانه و یک دنده از آزادی از دموکراسی و عدالت اجتماعی در برابر  ظلم، استبداد و استعمار به دفاع بر می خیزند.

کمبود یک چنین انسانی  که «با کوله باری از دیوان و قلم و کتاب» پیمان رزم بسته بود و برای مردم و میهنش  تپید و رزمید و باالاخره دور از دامن وطن و در دیار غربت جان داد برای همه درد آور است چنانچه  محترم نجیب ثاقب  در شعر  شان تحت عنوان «صاعد» عالی این   را ترسیم نموده اند.

 شگفتا

دانش آموزان جهد و

مدرسین دادگر را

که

چون صاعدان بر شکوه آزادی

                با کوله باری از

                             دیوان

                             و قلم و کتاب

                                       پیمان رزم و ایثار بستند .

با عاصیان و عیاران

                  کوهنورد

که :

طلسم ظلمت شب سیاه را

                  با مشعل خرد ،

                  اندیشه های بارور حقیقت

و دشنه و شورش

باید شکست

          و بس .

 تجلیل از مقام استاد صاعد  با  کلماتی مملو از احساس  و قدر دانی بیانگر این واقعیت است که او در طول زندگی پر بار مبارزاتی  و فعالیت های سیاسی و اجتماعی اش با شجاعت و صداقت گام نهاده  و آنرا در عمل ثابت نموده  و نشان دهندۀ آن است که در راهی که وی  و یاران و همسنگران شهید وی قدم گذاشته اند آن راه ادامه خواهد یافت و نقش گام های متین ایشان جستجو خواهد شد.

شادروان دکتور صاعد  در طول جنگ  مقاومت ملی علیه اشغالگران شوروی سابق  و رژیم کودتا به انواع مختلفی و با دان قربانی های فراوان  به فعالیت و مبارزه پرداخت. ازجبهه آزادی خواهان در دانشگاه کابل تا تشکیل سازمان آزادی بخش ملی افغانستان (ساما)  و جبهه متحد ملی و فعالیت های فرهنگی با مرکز اطلاعات افغان   در پشاور پاکستان و فعالیت منحیث مشاور در اتحادیه سمت شمال در پشاور و نمایندگی جبـهه متحد ملی در اروپا و سفر  در کشور های مختلف دنیا  جهت معرفی مقاومت مردم افغانستان  ، فعالیت در کمیته حقوق بشر  ، تدریس مبادی حقوق در اکادمی برای افغانها در آلمان و همکاری های تنگاتنگ وی با شورای دموکراسی در آلمان و بعدا در کشور کانادا و غیره  همه نمونه ای از فعالیت ها و کار نامه های  وی در طول جنگ آزادیبخش ملی و دورۀ مقاومت می باشد.

 زندگی پر از فراز و نشیب است  زیبائی هائی دارد  و لحظه های تلخ و جانفرسا . زندگی مرحوم صاعد بیشتر با این تلخی ها، تعقیبها و مشکلات فراوانی که دولتها برای او ایجاد میکردند و مشکلات اقتصادی  ناشی از انتهای تقوی و پاک نفسی وی، همراه بود. از دست دادن فرزند جوان و برادر برومند و یاران و همسنگران  و بالاخره دوری از زادگاه و بستر بیماری درد های دیگریست که هر انسان را از پا می اندازد  ولی هیچ یک از این دشواری ها و رنج های بیشمار دکتور صاعد را از راه و رسالت ملی اش بدور نساخت ، قسمی که هوطنان عزیز در این راستا بجا  فرموده اند که:

«. . . داکتر صاعد در راه دفاع از استقلال افغانستان و دموکراسی قربانی های بزرگ را متقبل شد و هر گز حاضر نشد به هیچ تجاوز گر و رژیم مستبدی تسلیم شود . تلاشهای داکتر صاعد در سمت و سو دهی جنبش مقاومت ملی ضد تجاوز شوروی فصل پر افتخار زندگی او را تشکیل میدهد که او شاهد شهادت برادر و فرزندش بوده است .»

و یا می خوانیم که : « . . .این مبارز استوار در مبارزه با استبداد نظام های سرکوبگر و ضد مردمی  اربابان استعمارگر آن در راستای تأمین آزادی ، حاکمیت ملی و حاکمیت ستمدیدگان هیمش استوارانه ایستاد ، قربانی  داد و تا آخر به آن ارزشها و ایدآلهای عالی و شریفانۀ خود وفا دار ماند .»

«...دکتور صاعد در دوران شکست و فتور مبارزات دموکراتیک و در دوران استبداد جمهوری داوود خانی در کنار سایر پیشتازان جنبش برای سازماندهی دوبارۀ آن تلاشهای بیدریغ کرد. پس از کودتای ننگین هفت ثور ۱۳۵۷ ش، این تلاشها شدت و سرعت بیشتر یافت. . »

« به یاد و بود مرد بزرگی می نویسم که تا آخر عمر در راه تحقق دموکراسی عدالت و روشنضمیری دست و پایش نلرزید و به دولتمردان جابر، ستم پیشه گان و جنایت کاران تسلیم نشد.»

بلی همه این دشواریها و قربانی ها قامت استوار او  را خم نتوانست، ولی بیماری طولانی تاب و توان وی را کاسته رفت ولی باز هم   آهی نکشید و بر این بیماری نیز مانند مشکلات و دشواری های فراوان دیروز لبخند زد و رسالتش را فراموش نکرد.

در هنگام  افتادگی و هنگامی که پر و بالش شکسته بود باز هم دوستان و یارانش را فراموش نکرد و ندا برآورد که:

صاحبدلان بگوی که «صاعد» مبر زیاد 

                                       من پر شکسته ام تو خود را به من رسان

ویا  شعر «آرزوی وطن » را چنین آغازید:

دستم بگیر و زود به خاک وطن رسان

                                         افسرده را به سیر گل و یاسمن رسان

ولی دریغا که این آرزو و آرزو های دیگری که  وی برای مردم و میهنش داشت ، برآورده نشد و صاعد در عالم غربت در حالی که فقط چند جلد کتاب و کاغذ و قلم و نام و افتخار فراوان از خود به یادگار گذاشت به جاودانگی پیوست و یاران و همسنگرانش از آنسوی قله های هندوکش ندا برآوردند که: « . . . عقابان مغرور و بلند پرواز قله های هندوکش و بابا به سوی آفاقی که شهباز اندیشۀ صاعد بر بلندی ان در صعود بود و صدایش در آن دوردست های نهایت دور منعکس می شد، در پرواز اند. در این رهنوردی و کوهنوردی صاعد با ماست، با ما زندگی میکند ، با ما سرورد آزادگی فریاد می زند ، با ما درد می کشد، با ما در اوج سختی ها و ره گمی ها و توفان ابر های سیاه ، برای در آغوش کشیده آفتاب بال می زند ....»

                         هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

                                                   ثبت است بر جریدۀ عــــالم دوام مــا

                                  روحش شاد و خاطره اش گرامی باد

 

                                                  ولید صاعد

                                               فبروری 2014


www.razmendagan.com                                                                                                                         afgrazm@gmail.com