www.razmendagan.com                                                                                                                                afgrazm@gmail.com 


اثری ارزشمند از: زنده یاد عبدالقیوم رهبر

۱۹ نوامبر ۲۰۱۷

 

چرا وچگونه جنگ مقاومت کنونی ما به پیروزی می رسد؟

 

اثر

شهید پروفیسرعبدالقیوم رهبر

 

 

قسمت دوم:

 

توازنات مثبت ومنفی درجنگ کنونی

 

 

چگونگی برخورد به مسئله:

 

ما چنانچه دیدیم جنبش مقاومت کنونی ما درمنظرهء کلی اش بسیارپیچیده ودرعین حال گسترده است. دشمن علاوه براینکه درگیریک تناقض لاینحل میان قدرت نظامی و افلاس سیاسی است، درطی شش سال نتوانسته است پایه ای درمیان جامعهء افغانی بیابد. مزدوران بی کفایت وبی عرضهء آن گاهی بررخ مردم تیغ میکشند وزمانی برفرق خود سنگ میکوبند. تمام کوشش دشمن برای بوجود آوردن موسساتی که بتواند برآن تکیه نماید، تا هنوزبه نتیجه نرسیده است و درآیندهء نزدیک نیزچنان امکانی درچشم رس قرارندارد. وضع ناگوارروسیه درافغانستان درمناسباتش بااقماراروپای شرقی بی نهایت به وخامت گرائیده است. اقتصاد بیمارکومیکون، فشارچند جانبه(نظامی ـ اقتصادی وسیاسی وفرهنگی) بروی کشورهای اقمارونارضایتی روزافزون آنها بنا بربحرانات اقتصادی وفشارسیاسی، گرایش گریزازمرکزسوسیال امپریالیزم را درمیان کشورهای وابسته ویا نیمه وابسته به شوروی؛ کوشش برای استقلال ویا ایجاد توازن، همگی مشکلات بزرگی است که دشمن هم درسطح ملی وهم درسطح جهانی بدان دچاراست. اگررهبری بی کفایت، ازپا افتاده وانتقالی دشمن روسی را نیز درنظربگیریم، دیده میشود که وضع چندان مطابق میل «خرس قطبی» حرکت نمیکند. عربده کشی های چرنینکووگرومیکو نشانهء آن ضعف سیاسی ایست که دشمن درمقیاس جهانی بدان دچاراست واکنون درسلسله مسایل ستراتیژیک، دشمن مجبوربه دفاع شده است وابتکارعمل را ازدست داده است.

مقاومت مردم ما نیزعلی الرغم اینکه جانبازی وفداکاری شگفت انگیزآنها درطی شش سال توانسته است تمام محاسبات سوسیولوجیک انقلاب را دگرگونه سازد، «عظمت وضعف خودجوشی» را چنانچه «فانون» تصویرمیکند، یکباردیگردرکشورما نمایش میدهد.

ولی ازجانب دیگربا تکامل اوضاع خلاء ها وکاستی های جنبش اکنون بدرجهء زیادی ازوضوح رسیده است. علاوه برآن درمعادلهء جنبش مقاومت کنونی ما تنها روس اشغالگر ومردم ما موثرنبوده بلکه سلسله ای ازعوامل ومؤثرات منطقه وبین المللی درتندی وکندی، جهت دهی سالم ویا انحراف آن تأثیردارد. چه کودتای ننگین هفت ثوروپی آمد منطقی «مرحلهء تکاملی» آن اشغال نظامی کشورعزیزما توسط روس، درتوازنات بین المللی عمیقاٌ تأثیرگذاشته است که بالمقابل عکس العمل این نیروها خود درسبک وسنگین کردن این معادله نقش بسزایی دارد.

اکنون جنبش بعدازشش سال به آن مرحله ای رسیده است که باید ترازبندی خودرا هم بصورت نظری وهم درعمل ازین حرکت بیرون بدهد وبرپایهء آن یک حرکت نوین را آغازنماید. ما درقسمت اول مقاله کوشیدیم مقدمات این دگرگونی را درچشم اندازی وسیع بطورگذرا مورد مطالعه قراردهیم ولی آنچه مهم است اینست که باید اکنون بطورواقعبینانه مؤثرات اساسی دراین قضیهء معقد وپیچیده را بطورجداگانه مورد بررسی قرارداده ومقدمات یک پیشبینی علمی را تا آنجا که برای ما مقدوراست فراهم سازیم:

 

 

عوامل ناسالم درجنبش مقاومت:

 

درتواریخ قدیم گرچه گاهی قبایل ویا کشورهای عقب مانده برقبایل ویا کشورهای پیشرفته هجوم برده اند وگهگاهی نیزدرخلال این تهاجم، استیلاگرازلحاظ سیاسی ـ فرهنگی درمیان مستعمرات خود منحل گردیده است، ولی درتاریخ معاصربخصوص بعدازینکه «استعمارقاره ای» بطرف خاوروباخترره گشود، یکی ازممیزات این دورهء استعماری این بوده است که استعمارگرهمیشه درسطح عالیتری ازرشد اقتصادی ومستعمرات درسطح پائین وعقب مانده قرارداشته اند. وچه بسا که این وضع خود علت تهاجم استعماری ومایهء تمام عوامفریبی ها وقیمومیت  های بی شرمانهء استعماری بوده است، که گاهی بنام «تمدن» وزمانی بنام «دموکراسی وبرابری» واکنون نیزـ چنانچه استعمارروس درزیرشعار«لغواستثمارانسان ازانسان» ملیون ها انسان را دربند کشیده است.

افغانستان کشورمحبوب ما چنانچه معلوم است یکی ازپانزده کشورجهان بوده است که درردیف فقیرترین وعقب مانده ترین کشورهای جهان قرارداشت. این وضع ناشی ازروابط اقتصادی خانخانی ـ مزدوری حاکم برمجموع جامعه، همراه با بهره کشی قدرت های امپریالیستی بوده است. نظری براوضاع اقتصادی ـ اجتماعی جامعهء ما بعد ازجنگ عمومی دوم جهانی نشان میدهد که درآمد سرانه دراین کشورهیچگاهی به صددالردرسال نرسید. آهنگ رشد اقتصادی ــ چه درسکتورزراعت  ویا صنعت از ۵/۲ ــ ۳ درصد پیشرفت نکرد وسهم صنایع درمجموع عواید خالص ملی از ۶ ــ ۷ فیصد تجاوزنکرد. وابستگی اقتصادی کشورکه درسالهای اول بعدازجنگ جهانی دوم  تازه بطرف میراث خواراستعمارقدیم آغازیافته بود، سیاست اقتصاد رهبری شدهء داءود بیکباره گی کشورما را دردام حیله گرانهء «گشایش بطرف شرق» خروشف انداخت، تا آن حد که بعدازقریب یک ربع قرن به تجاوزواشغال نظامی  مستقیم وگستاخانهء کشورما منجرگردید.

کشورما نتنها ازدرد مزمن عقب ماندگی رنج میبرد بلکه موقعیت جغرافیائی ویژه و دوری مردمان این سرزمین ازیک بازارمبادلهٔ مشترک درسطح کشورودرنتیجه رشد اقتصاد خودکفای محلی ـ ملیتی، رشد اقتصادی ـ اجتماعی مردمان این سرزمین را نیزبطورناموزون میسرنمود، چنانچه همزمان روابط ومناسبات اجتماعی ـ اقتصادی گونه گونه درکنارهم زیست می نمود. این ناموزونی رشد اقتصادی که روحیات وآمال ناهمگونی درجامعه بهمراه داشت، برمجموع روساخت اجتماعی جامعهء ما تأثیرداشته است. اکنون اگرجبهات نبرد آزادیخواهانهء مردم ما بنا برخصلت خودجوش آن بطورپراگنده وناهمآهنگ آغازیافت؛ عقب ماندگی اقتصادی ـ اجتماعی وعدم توازن دررشد آن زمینهء مادی ای بود که این پراگندگی هم میتوانست بزودی پا گیرد وهم درتکامل خود سیستم هائی ازنظروعمل شدیداٌ ناهمگون را درجامعهء ما ایجاد نماید. این ناهمگونی درزیرساخت اجتماعی ـ اقتصادی که بازتاب خودرا دراشکال ومضمون سازماندهی سیاسی بازگونمود، میتوانست بابرنامهء سیاسی بخشهای آگاه جامعه راه خودرا ازخلال وحدت ـ  ناهمگونی ـ وحدت بطرف همآهنگی، همسوئی واتحاد عمل ونظردرتحت یک برنامهء مشترکی که منافع قاطبهء ملت ضد استعماری درآن مضمرباشد بازنماید، ولی عوامل عدیده ای دست بدست هم داد واین زمینهء اجتماعی وواقعی خودرا تا سرحد یک واقعیت عملی ـ سیاسی ارتقاء داد.

برهمگان روشن است که جنبش مقاومت مردم ما ازآغازبطورخودبخودی توسط قهرمانان گمنام این وطن آغازوگسترش یافت، دسته بندی های سیاسی داخل وخارج دربرانگیختن مردم وبسیج آنها هیچ نقش نداشتند ویا نقش آنها محدود واحیاناً دنباله روانه بوده است. نه ادعای مزورانهء رژیم مزدورمبنی برالهام گیری مقاومت ما ازخارج ونه هم لاف وگزاف های اکروباتیک «امیران» خارجه نشین نمیتواند قهرمانی وازخودگذری مردمی را که با دست خالی درمقابل یکی ازبزرگترین قدرت های جهانی بپا خاسته ، مدت شش سال آن را ادامه داده اند، درپردهء تزویروگزافگوئی های استعماری ـ ارتجاعی بپوشاند.

ولی این جنبش خودجوش توده ای که بعدازقیام قهرمانانهء مردم هرات در۲۴ حوت سال ۱۳۵۷ به نقطهء عطفی رسید وازحالت مجزا ومحلی به گستردهء ملی پا نهاد؛ درکلیت خود مصورآن اوضاع وشرایطی بود که ازآن تولد گردیده بود.

«ضعف خودجوشی» اساساً درکمبود آگاهی ملی ودرنتیجهء رفتن به دنبال آن شیوه هایی ازتفکروعمل است که عمیقاً بازندگی بدائی وعقب ماندهء مردم ما سازگاربود. اوضاع ومؤثرات بین المللی وبخصوص منطقه که منجربه ایجاد وپیوند آن با دسته ای معینی ازمقاومت گشت که پیش ازاینکه درفکرازادی وطن باشند، بعنوان ابزاری تحقق خواسته های منافع قدرت های منطقه وبین المللی را پیشهء خود ساخته وبدین صورت وابستگی همراه با عقب ماندگی تاریخی این نیروها که نه ازجامعه تحلیل علمی دارند ونه حاضراند پیش داوری های پوسیده وغیرواقعبینانهء خودرا ترک کرده وواقعیت وجودی خودرا درکلیت ضداستعماری کشوری به آزمون بگذارند، با استفاده ازکمک های همه جانبهء فکری، سیاسی، نظامی ومالی متحدین منطقه وبین المللی خود، پایهء یک جنبش عقب مانده وموهوم گرایانه را گذاشته وازاینکه این نیروها خودرا درورای اعتقادات مقدس وعمیق مردم بدین اسلام میپوشانند، همراه با دولت بادآورده ای که حتی درخواب هم آن را تصورنمیکردند، توانستند مردم مارا نیزبه گمراهی که خودشان دچاربودند بکشانند. اگرتسلط مادی ـ تخنیکی این نیروها ــ ونه تسلط واقعی(فکری ـ سیاسی) ــ خوددرزمینهء یک جامعهء عقب مانده ونظامی درحال تلاشی وفروپاشیدگی میتوانست بوجود آید وبه قوام خودبرسد، بالمقابل سروری کاذب این نیروها وسیاست های خانه خراب کن وکاسب کارانهء آنها خود باعث میلاد موجی ازعقب گرائی وظلمت ستائی درمیان جامعهء ما گشت؛ وضعیکه دلخواه استعماراست تا با علم کردن آن بتواند جنبش مقاومت میهنی مارا تخطئه کرده وآنرا درمبارزه میان «انقلاب؟!!» ــ ارتجاع خلاصه کند وخواست برحق قاطبهء ملت مارا برای آزادی وپیشرفت سالم اجتماعی درازدحام اتهام زنی های متقابل استعمارـ ارتجاع ازچشم رس مردم جهان بدورسازد.

علاوه برآن تأثیرات تقدم مادی ـ تخنیکی نیروهای ارتجاعی با برتری های کمی خود درمناسبات با جنبش مقاومت  آنچنان سیاست، سازماندهی وافکاری را درمیان مردم انتشارداد که مانند وبای فراگیرمی تواند فقط شکست بزرگی را برای خود آنها واربابان پشت پردهء شان به ارمغان بیاورد. واین مردم ماست که بدون خواست واشتراک شان باید سالهای متمادی جبران سیاست های شکست  آفرین ویأس آور وتجزیه کنندهء آنها را بپردازد وباید با خون های بیشتروپذیرش عقب گشت واحیاناٌ شکست های موقتی، پایهء  یک حرکت نوین را برای پیروزی کامل براستعمارروس ومزدورانش بگذارد.

ولی تأثیرمنفی تسلط مادی ـ تخنیکی نیروهای تاریخزده وعقبگرا اساساً  درتناقض همه جانبهء آنها با نیروهای انقلابی  با یک تصاعد حسابی به جلومیرفت، کمک های مالی ـ تسلیحاتی برای نیروهای عقب گرا با تصاعد هندسی درحال رشد بود؛ واین به ذات خود نیروهای انقلابی وملی را درشرایط نامساعد قرارداد وتوانست ازنفوذ طبیعی ویا محتمل نیروهای انقلابی درمیان توده های مردم جلوگیری نماید. وبدین صورت خوان گستری برای نیروهای عقب گرا توسط همدستان منطقه وبین المللی آنها تا حدودی توانست آن نیروهایی را که فقط برخود ومردم خود متکی بودند ضربت بزند وتوازن قوا را دردرون مقاومت به نفع نیروهای مخالف آنها تغییردهد ولی این جانبداری که درواقع تجاوزبرمقدرات وخواست های برحق مردم ماست، با کشتارهای فردی ودسته جمعی نیروهای انقلابی درجبهات جنگ وحتی تاسرحد همدستی  باروس برای زدن نیروهای انقلابی تکامل نمود، وبدین صورت یک سیاست عقب گرایانه درتکامل خود به جنایت وخیانت ملی نیزرسید.

درست درتحت چنین شرایطی است که جنگ مقاومت ما علی الرغم جانبازی شگفت انگیزوغیرقابل تصورخود تا کنون نیزازرهبران انقلابی خود محروم است. فقدان رهبری  انقلابی درجنگ مقاومت کنونی ما اگرچه ازیکجانب نتیجهء اشتباهات وانحرافات داعیان این راه پرمخاطره است، که گاهی به شکل دنباله روی ازنیروهای تاریخزده تجلی خودرا می یابد وزمانی نیزدرانعزال گرایی انقلابی نما. ولی آنچه اکثریت نیروهای بالقوهء انقلابی جامعه را ازتجربه اندوزی درمیان مبارزهء رویاروی وتصحیح اشتباهات شان ازخلال پراتیک داغ ومداوم انقلابی محروم ساخته است، سیاست خائنانهء عده ای انحصارطلب تاریخزده وعقبگرااست که تیشه برریشهء ملت ما میزنند وازاین آتش افروزی جزدشمن اشغالگرنتوانسته ونمیتواند استفاده ببرد. ما درمورد رهبری انقلابی درآخرمقال بازهم بخشی خواهیم داشت.

مجموع این عوامل وعوامل دیگری دست بدست هم میدهند تا معادلهء نابرابرجنگ کنونی ما را با اشغالگرروس  ترسیم نمایند. مفهوم نابرابرجنگ اکثراً درمیان تحلیلگران و صاحب نظران ما درچارچوب مقدرات نظامی واقتصادی و یا حتی سکانی میان دونیروی متخاصم اندازه گیری میشود که خود اجزایی ازتوازن ویا عدم توازن درقوا را میسازد.

این عدم توازن کمی دربسیاری از جنبش های رهائیبخش جهانی وجود داشته است، ولی با داخل شدن عوامل دیگری درمحاسبات دوجانبه، این عدم توازن مخالف با آمال مردم آزادیخواه به یک معادلهء متوازن ویا احیاناً غیرمتوازن کیفیتاً متناقض با اولی تغییرمینماید. آن عوامل دقیقاً درآگاهی سیاسی، سازماندهی متناسب با اوضاع، وحدت یکپارچهء ملت دربند وبه خدمت گرفتن تمام مؤثرات مثبت منطقه وبین المللی بنفع آزادی وترقی است، که میتواند محاسبات کمی استعاری وکاربرد آنرا درکیفیتی انقلابی مستحیل نموده وتوازن جدیدی برپایهء تفاعل عناصرکیفی موجود وبالقوه درکشوراستعمارزده بوجودآورد، که نه قدرت های امپریالیستی توان مقابله با آن را دارند ونه هم فرصت طلبان و سازشکاران یارای بهره برداری ازآنرا خواهند داشت. تجربهء جهانشمول « اگرملتی کوچک اراده نماید وسلاح بردارد، میتواند بزرگترین قدرت های امپریالیستی جهان را بشکست مجبورسازد »، اگربمفهوم کوشش جانبازانه برای دادن آگاهی ملی وانقلابی، تکیه بروحدت وترقی، ابتکاردربسیج دائمی توده ها برپایهء خواست های آنی وآتی مردم، ایجاد سازماندهی های متناسب با اوضاع ودرجهء رشد توده ها، طرح شعارهای واقعبینانه وپیشرونده، حل مشکلات وتضادهای موجود آنان وبطورکلی یک خط سیاسی انقلابی رهبری کننده درک نگردد، درآنصورت ما نمیتوانیم به مسئلهء بغرنج انقلاب با دیدی علمی برخورد نمائیم وخطراینکه ما به ظلمانی ترین شیوهء تفکردچارگردیم زیاد است. با غیبت یک خط انقلابی حاکم درطلایه داری جنبش مقاومت کنونی ودرنتیجه کمبود کیفیتی عالی ودینامیک دردرون حرکت کنونی جامعهء ماست که برتری تسلیحاتی، اقتصادی وتبلیغاتی دشمن میتواند تا حدودی کارآیی داشته باشد ودشمن فرصت مییابد با تکیه براین عوامل کمی دست به مسخ فرهنگی ملت ما بزند وبا خلق یأس ونا امیدی درصفوف مردم، ایجاد اختلافات ملیتی، مذهبی وغیره، مردم را پارچه ساخته وکلیت اوضاع را بنفع خود سمت دهد.

غیبت خط انقلابی همراه با تسلط مادی ـ تخنیکی نیروهای عقب گرا اگرازیک جانب این معضله  را میسازد، وجود یک عقب گاه استراتیژیک لرزان ونا مطمئنی ازجانب دیگر، عامل نامساعد دیگریست که تأثیرات منفی خودرا برروی تکامل وسمت گیری جنبش ما تا کنون داشته است. 

ایران وبخصوص پاکستان دوکشوریست که اوضاع اجتماعی ـ سیاسی حاکم برآن ها، جهت گیری های واقعی ومشخص درمورد مقاومت افغانستان وچگونگی برخورد شان درمورد این پرابلم تأثیرات زیادی ــ  دروضع موجود کنونی ــ درمورد ماهیت وچگونگی مقاومت، سمت دهی ونوع تکامل آن داشته است. ما درطی شش سال جنگ دیدیم چگونه پشتیبانی این دولت ها ازنیروهایی معین ازمقاومت افغانستان، خریطهء سیاسی مقاومت را تغییر وازنوترسیم نمود. نیروهایی را که دارای هیچ پایه ومایه ای درجامعهء ما نبودند، برسریرسروری رساند، ونیروهای دیگررا که بنا بردینامیسم داخلی خود جامعه بوجود آمده بود، آهسته آهسته ازصحنهء تأثیرات فعال بکنارکشید. ایجاد وتکبیراین نوع مقاومت وبوجود آوردن میکانیسمی که این هدف را تقویت نماید، درخلال شش سال جنگ اگرچه توانست نیروهای بی عرضه وبی کفایت را بالا بکشد ونام نشانی دروغین برای این یا آن سازمان مونتاژ شده بوجودآورد، ولی خود عامل افتراق درونی جنبش وبوجودآوردن عوارض گوناگونی گردید که اکنون حتی خود اداره کنندگان آن ازحل آن عاجزاند. ما باید بصراحت برای مردم خود بگوئیم که سردرگمی وبحران موجود درجنبش مقاومت کنونی اگرازیک جانب عاملی درجامعه وتوازن موجود درتمام طبقات ونیروهای مختلف سیاسی را نشان میدهد که ازخلال این بحران به یقین نیروهای تاریخی معینی جابجا میشوند، نیروهایی میمیرند ونیروهایی تازه متولد میگردند و یا رشد مینمایند؛ ولی آنچه مهمتراست اینست که این بحران درواقعیت امربحران سیاست عقب گاه های مقاومت ماست که دررابطه با اوضاع داخلی خود این کشورها ازیک جانب و درمناسبات شان با مقاومت ما ازجانب دیگرناتوانی وضعف خودرا به نمایش میگذارد، واین بحران تا آن حدی فراگیرشده است که میتواند گردانندگان ظاهروپنهانی آنرا «شمشون» واربه دیارنیستی بفرستد. ما باید بصراحت به مردم خود بگوئیم که عقب گشت وشکست های کنونی درجنبش مقاومت به هیچ وجه عقب گشت وشکست جنبش مقاومت ما نه بلکه دقیقاً شکست وعقب گشت سیاست معینی است که توسط عده ای کوته نظر برمقاومت ما تحمیل گشته بود. هرگونه هم هویتی وتطابق میان این دومسئله، ما را به گمراهی ژرفی میکشاند وضرورت طرح یک ستراتیژی درست وانقلابی را درپردهء ضخیمی ازتحلیل های بدبینانه ازنظردورمیدارد.

علاوه برعقب گاه ستراتیژیک لرزان ونا مطمئن وعقب مانده، جنبش مقاومت ما ازپشتوانهء بین المللی خوبی برخوردارنیست ــ این مسئله ظاهراً وضع دگرگونه دارد: درجلسهء عمومی ملل متحد درنوامبرامسال ــ ۱۱۹ ــ کشوربه طرفداری قطعنامهء مربوطهء افغانستان رأی مثبت داد که درآن خروج نیروهای خارجی(یعنی روسها) وحق انتخاب رژیم سیاسی توسط خود مردم افغانستان درآن بصراحت ذکررفته است وبه جزازروس اشغالگروچند تا سگ زرین قلادهء آن که با شعارهای انقلابی نما چهرهء کریه خودرا پوشانده اند، دیگرکسی به آن مخالفت نکرده است؛ واین درست است که بعضی ازکشورهای عربی وغربی کمک هائی به مقاومت افغانستان می کنند. بگذریم ازینکه برای مهاجرین وبنام آنها پول هایی ته وبالا میشود وهم بگذریم ازینکه مردم افغانستان ومقاومت جانبازانهء آنها همبستگی مردم واحترام مردمان سراسرجهان را با خوددارد. آنها هرکدام بجای خود دارای اهمیت اند ونباید آنرا کم اهمیت انگاشت، واما مقصود ازپشتوانهء بین المللی آن نوع مناسباتی است که نیروهای مقاومت ملی میتوانند برای طرح ها وسیاست های خود برای آزادی کشورقدرت های مختلف را درسطح جهانی دریک خط همآهنگ بسیج وبه فعالیت وادارند. درواقع پشتوانهء بین المللی عبارت ازامتداد استراتیژی آزادیبخش درسطح جهانی است، به آن صورتی که نیروهای بین المللی  هرکدام  بنا برشرایط واوضاع ویژهء شان دراین استراتیژی جای مشخص خودرا احرازنمایند وازخلال آن بتوانند درتکامل وپیشرفت این استراتیژی سهم خودرا ادا کنند. درصورتی که این مناسبات خدشه دارگردد ویا وارونگی هائی برآن مسلط گردد که قدرت های بین المللی(بزرگ، متوسط وکوچک) بتوانند استراتیژی های خودرا تا سرزمین جنگ مقاومت امتداد بدهند ونیروهای مقاومت را درخدمت خود قراردهند، درآن صورت این نه قدرت های بین المللی است که بحیث پشتوانهء ما عمل میکند بلکه این ما هستیم که بعنوان پشتوانهء آنها  درخدمت استراتیژی های آنها عمل میکنیم که درقاموس سیاسی به آن «وابستگی» می گویند. چه این وابستگی همراه با مدح وتجلیل ازنیروهای معین باشد ویا با طرح شعارهای اغواگرانه برضد ارباب، درماهیت این وابستگی تغییری وارد نمی شود. ومابارها اززبان رهبران مقاومت شنیده ایم که ما نه فقط برای آزادی اافغانستان بلکه برای نجات منابع نفتی غرب وحفظ آن ازچنگال استعمارروس می جنگیم، ویا اینکه هدف ازجهاد کنونی آزادی نه بلکه امتداد «ولایت» فلان خط مذهبی درافغانستان است. اینگونه طرح ها بی پرده سند وابستگی افغانستان را به قدرت های منطقه وبین المللی امضاء میکنند ونمیتواند ازشرایط مثبت بالقوهء موجود بین المللی برای آزادی میهن استفاده نماید.

پشتوانهء بین المللی عبارت ازفعالیت یک نیروی ملی انقلابی است که با کوشش وتلاش خود قادرمیگردد اهداف ومنافع وسرنوشت خودرا ازلحاظ واقعی آنچنان بزرگ بسازد که قدرت های بین المللی غیرازمواجهه با آن وانگاشتن آن جزئی ازمنافع وسرنوشت خودشان چاره ای نمیبینند، بناءً نوعی ازهم سرنوشتی میان جنبش مقاومت وقدرت های بین المللی بوجود می آید که درآن جنبش مقاومت حیثیت جوهر واصل ونیروهای بین المللی حیثیت عرض وسایه را دارند.

درشرایط جنگ مقاومت کنونی تا جائیکه معلومات ما اجازه میدهد ما متأسفانه تا کنون درسطح بین المللی دارای آن مناسبات رزمنده وانقلابی نیستیم که بتواند اهداف کلی ویا جزئی، عاجل ویا درازمدت ما را درسطح بین المللی امتداد داده وبرای تحقق آن ازنیروهای بین المللی که درتحقق آن منافع خودرا میبینند ــ استفاده نمایند.

خلاصه اینکه عقب ماندگی کشورما، رشد ناموزون اقتصادی ـ اجتماعی ودرنتیجه ناهماهنگی جبهات نبرد، کمبود آگاهی ملی وانقلابی همراه با تسلط مادی ـ تخنیکی نیروهای عقب گرا، فقدان یک رهبری انقلابی ملی ونتیجتاً عدم توازن نیرو درمیان ما ودشمن باضافهء عقب گاه استراتیژیک نا مطمئن ولرزان، ونبود یک پشتوانهء محکم بین المللی، آن عوامل نامساعد است که جنبش کبیرمیهن ما درمتن آن جریان دارد.

 

 

عوامل مساعد درجنبش مقاومت:

 

کودتای هفتم ثورمزدوران روسی و«مرحلهء نوین تکاملی آن» اشغال کشورما توسط روس جنایت پیشه، مقاومت مردم ما را ازسطح مطالبات اقتصادی واجتماعی روزمره تا سرحد خواست مبرم وفوری سرنگونی کامل وقهری رژیم دست نشانده، شکست متجاوزبیگانه وبیرون راندن عساکراشغالگرارتقاء داد. همچنان این مقاومت ازمرحلهء مقاوت های جزئی، محلی ومجزاء ازهمدیگر درخلال قریب یکسال به مقاومت همه جانبه وفراگیرتکامل نمود.

درجنگ کنونی ما تمام طبقات واقشارضد استعمارروس به نحوی ازانحا اشتراک فعال دارند. اشتراک این طبقات واقشارکه درواقع تمام هستی این ملت را میسازد، ــ چه این هستی درحال میرش تاریخی باشد ویا زایش آن ــ درجنگ ضداستعماری علی الرغم ضعف ها وکاستی های مقطعی ویا تاریخی، هرکدام ازآنها نمونهء شگفت انگیزرستاخیزیک ملت را درحالت ضد استعماری آن نشان میدهد.

کودتای هفتم ثوراعلام سروری بی چون وچرای سرمایهء دلال وابسته به روس یک حالت واقعی آشتی ناپذیرتمام طبقات جامعه را علیه آن بوجود آورد، که هرکدام بنا برمنافع خود افکار، تلقیات، سازماندهی وشیوه های مبارزاتی خاص خودرا انتخاب کردند. سرمایهء دلال ونمایندگان جنایت پیشهء آن درخلال شش سال ازعمرخیانت وجنایت شان درمقابله با رستاخیزعظیم ملت ما نشان دادند که بدون مداخلهء همه جانبهء ارباب روسی شان نمیتوانند به زندگی نکبت بار خود ادامه دهند. این تجربهء خونباربرای ملت ما ارزش تاریخی دارد ومضمون اساسی آن این است که سرمایهء دلال دولتی دارای آن پایهء اجتماعی نیست که بتواند حاکمیت خودرا ــ بطورمنفرد ویا با دیگرطبقات هم سرشت وهم سرنوشت خود برملت ما تحمیل نماید. ازجانب دیگرملت ما نیزبه هیچ وجه انقیاد ویا وابستگی به بیگانه را پذیرا نیست وحاضراست درمقابله با آن، گرانترین خونبهای مادی ومعنوی را بپردازد. استفاده ازاین تجربهء خونباربرای تکامل آتیهء جامعهء ما خیلی ضروری ومهم است وبه کسانیکه میخواهند اربابی را بجای ارباب کنونی برمقدرات کشورمحبوب ما حاکم سازند، هشداری است که ملت بپا خاستهء ما به چیزی کمترازآزادی کامل قانع نخواهد شد وهشداری است بتمام نیروهای منطقه و بین المللی که کوشش برای بوجودآوردن وابستگانی دیگرنتیجه ای جزامتداد این مبارزه درابعاد گسترده تروتداوم خونبارتجربهء کنونی وشکست این کوشش ها درپی نخواهد داشت. علاوتاً جنگ ملی بمفهوم اشتراک تمام طبقات واقشارضد استعمارروس ظرفیت تاریخی وتوانائی های مقطعی ویا کلی تمام نیروها را درمیزان مبارزاتی به نمایش گذاشت. این جنگ  نشان داد که هرکدام ازبخشهای اجتماعی دارای چه نیرویی است، توانائی آنها دربسیج توده ها تا چه اندازه است،  بکدام افکاروتلقیات اجتماعی ـ سیاسی پناه میبرند، قدرت سازماندهی آنها تا چه حد است، برخورد آنها با استعمارچقدرژرفا وپهنا دارد، قدرت تحرک آنها درچه میزانی است، با چه نیروهای منطقه وبین المللی دررابطه ها، توافق وتخالف قرارمیگیرند وبالاخره سمت حرکت آنها به کجا است.

این تجاربی است که به قیمت خون صدها هزارتن ازافراد این کشوربدست آمده است. اکنون بعدازگذشت شش سال واندی همهء این مسائل تا حدودی روشن شده اند وتوهمات راست روانه و «چپ روانه» هرکدام درمقابل سیلی بنیان برافگن یک جنگ فراگیر وهمه جانبه درحال فروریختن است.

ولی تجربهء دردناک وپرافتخارما قبل ازهمه این نکته را ثابت کرد که قاطبهء ملت افغانستان ــ به جز مشتی مزدور وخود فروخته ــ درصدد نفی تسلط استعماری درکشورمحبوب ما است.

این جنگ علاوه براینکه جنگ ملی است، جنگی است توده ای. توده های ملیونی مردم  ما بطورفعال درین جنگ سهم دارند واساسی ترین باراین جنگ را توده های پا برهنه وحرمان کشیدهء ملت ما بدوش میکشند. این جنگ مردم عادی ما را که قرن ها ازتحولات درونی جامعه وجامعهء جهانی درحال تغییروپیشرفت بدورنگهداشته شده بودند، درمتن یک تحول بزرگ، بغرنج ودردناک بعنوان سازندگان اصلی جامعه وتاریخ داخل کرد. این مردم به پاس آزادی میهن وبخاطردفاع ازهستی وهویت خود بدون آمادگی قبلی، خودرا «خلیل آسا درآتش نمرود» انداخته اند، بیشترین رنج ها وبزرگترین قربانی ها را متحمل شده اند و درخلال شش سال جنگ خانمان سوز تحمیل شدهء روسی، ازخود ظرفیتی شگفت انگیزوغیرقابل تصورنشان دادند. درخلال این شش سال ما تحرک بینظیراین توده ها را بچشم میبینیم. آنها ازیک تجربه به تجربه ای دیگرارتقاء می یابند وحتی درغیاب یک جریان پیشرو وروشنگرحاکم، ازبسیاری «نخبگان اخته» پیشی گرفته اند. سیالیت اجتماعی توده های مردم که با تجربهء مستقیم وبلافصل خود، دوست ودشمن را تشخیص دادند، توانائی های هرکدام ازنیروهای اجتماعی  را میزان کرده اند وراه های مبارزاتی خاص خودرا درمحک آزمون گذاشته اند وقدم به قدم دشواری ها وکاستی های خودرا مرفوع ساختند. البته این فراگرد بنا برمحدودیت یک جریان روشنگر ورهگشای مسلط دارای آهنگی بطی ودرپیچ وخم های غیرضروری سیر میکند. ولیکن درهمه احوال رشد روزافزون آگاهی توده ها، اعتماد بنفس بیشترآنها وتجربه اندوزی شان قابل رویت وتقدیراست. آنچه بیشترازهمه اهمیت دارد این است که توده های ملیونی مردم ما درخلال شش سال به نقش سازنده وتعیین کنندهء خود پی برده اند. وبعدازین هیچ نیروی سیاسی وهیچ قدرت بین المللی بدون دردست داشتن موافقت عملی این توده ها نمیتواند چیزی را برآنها تحمیل نماید وبه جرأت میتوان گفت که درمیهن عزیزما عمرقیمومیت ها ووصایت های موهوم وپندارگرایانه به پایان خودنزدیک میشود وتوده های مردم ازاکنون به بعد سرنوشت خودرا خود بدست میگیرند وقیمومیت ووصایت واقعی به آنها تعلق خواهد گرفت. چه، نیرویی میتواند ازمنافع آنی وآتی آنها نمایندگی کند، که میتواند رهگشای معضلات ورهنمای آیندهء آنها باشد؛ که میتواند مشکلات مبارزاتی وحیاتی آنها را مرتفع سازد، وچه دورنمایی قابل پذیرش وقابل تحقق را می تواند پیش پای آنها قراردهد؟؟ فقط وفقط آن نیرو خواهد توانست همراه ودرپیشاپیش آنها حرکت کند واعتماد و پشتیبانی‌آنها را جلب نماید.

گرچه تاکنون هنوزهم عده ای میخواهند توده های مردم ما را دردام قیمومیت های پندارگرایانه  وموهوم اسیرسازند وبا شیوه های متعددی برای مقاصد اعلام شده  ویا پنهانی خود کارمیکنند، ولی هرقدراین تجارب زودتربه میدان آید وپرده ازرخ نیات خود بردارد، توانائی های خودرا درمیدان نبرد رویاروی با دشمن به آزمون بگذارد، بهمان اندازه فراگرد سقوط آن وتجربه اندوزی بلافصل مردم ما را تسریع میبخشند. ولی آنچه واضح است این است که در نهایت امرجریان تاریخی پیش رونده وآگاه، نقش تعیین کنندهء خودرا ایفاء  خواهد کرد ودست وپای انسان اسیروزحمتکش ما اززیرباراوهام وتصورات انباشته بازخواهد شد.

استعمارروس که درمقابله با نیروهای مختلف اجتماعی ازشیوه های متنوع وحیله گرانه کارمیگیرد ونقاط ضعف هرکدام را نشانه گیری کرده و ازورای آن میخواهد به اهداف شوم خود برسد، درمقابل رستاخیزعظیم توده های ملیونی راهی جزسرکوب، کشتار ونابودکردن توده ها ندارد وبدین وسیله چهرهء کریه استعماری وقهری خودرا به تمام وکمال بنمایش میگذارد که خود عاملی است برای شعله ورساختن بیشترمقاومت مردم وانفراد کامل مزدورانش. شیوه های مکارانه ای نفوذ درمیان مردم، شستشوی مغزی جوانان نوجوانان وسؤاستفاده ازورای مصائب اقتصادی ـ اجتماعی ودامن زدن تفرقه درمیان مردم با وجوداینکه درآینده خطری را متوجه مردم ما میسازد، ولی تا اکنون نه توانسته است نفوذی قابل توجه درمیان مردم ما داشته باشد.

تهاجم گستاخانهء روس برحریم مقدس میهن ما ورستا خیزعظیم ملی وتوده ای ما علیه اشغالگرروس، منافع ملی مردم بپاخاستهء ما را با منافع وسرنوشت مردم منطقه عمیقاً پیوند زده است، واکنون بطورعینی میان مقاومت میهنی ما وکشورهای همسایه اشتراک تنگاتنگ منافع بوجود آمده است. تهاجم روس به کشورما، کشورهای همسایه ومنطقه را درحالت خطرواقعی ومستقیم امپریالیسم روس قرارداده است. پیشروی روس بطرف جنوب  برای تمام کشورهای این منطقه زنگ خطری است که نمیتوانند آنرا نادیده بگیرند، حتی کشورهائی که روابط حسنه با روس اشغالگردارند، نمی توانند تشویش خودرا ازپیشروی روس اظهارنکنند. آنها اگرهم به همکاری روس نیازمند اند ولی درعین حال علاقه دارند «خرس قطبی»  ازآنها بدورباشد. «دوری ودوستی» شعارهمهء این کشورها است چه آنها میدانند که اشتهای سیری ناپذیر استعمارروس می تواند روزی برآنها نیزدهن بگشاید وچنانچه تجربه ثابت کرده است، اشغالگرروس علاقه ای عجیب به خون ریختن دوستان و«رفقای» خود دارد.

این اشتراک منافع اگرهم بنا براوضاع حاکم برکشورهای منطقه نتوانسته است دریک خط سالم حرکت کند وموجب تعقیدات وعوارض جانبی بی حد وحصری برای مقاومت ما شده است، ولی درکلیت آن همبستگی های مادی ومعنوی فراوانی را برای مقاومت ما به ارمغان آورده است.

بخصوص کشمکش های بین المللی وقطب بندی های جدید آنها که آغازیک جنگ سرد ــ واحیاناً گرم ــ منطقه ای وبین المللی را به همراه دارد، مسئلهء آزادی مردم افغانستان ازچنگال امپریالیسم روس را ازمحدودهء اهمیت ملی آن امتداد داده وبرسرنوشت کل منطقه وجهان تأثیری ژرف ودیرپا خواهد داشت. بدین صورت است که کودتای هفتم ثورو«مرحلهء نوین تکاملی آن» اشغال کشورما توسط روس جنایت پیشه، صف بندی های منطقه ای وبین المللی حادی را به نفع مقاومت افغانستان وبه ضرر رژیم مزدورکودتا وارباب لجام گسیختهء آن بمیان آورد. البته کشورهای منطقه هرکدام بنا برمنافع حاکم  سیاسی خود به مسئله توجه دارند وازآن دیدگاه شیوه های مناسبی را درپیاده کردن آن مدنظرمیگیرند، ولی آنچه کلاً واضح است که آزادی مردم افغانستان ضمانت بزرگی برای دوری آنها ازچنگال استعمارروس است ودرصورت شکست مقاومت مردم افغانستان، آنها باید استراتیژی امنیتی ودفاعی خودرا بنابراوضاع وشرایطی عیارسازند که استعمارلجام گسیختهء روس درمرزهای آنها قراردارد.

همچنان رژیم کودتا واشغال کشورما توسط روس برروی مجموع اوضاع بین المللی تأثیرعمیق داشت. ازیک جانب مردم جهان درتهاجم روس برمقدرات کشوری کوچک ، فقیر وعقب مانده بروزنوعی جدید از«قانون جنگل» را دیدند، که امنیت ووجدان بشری را لگدمال کرده است. مردم سراسرجهان همبستگی ودلسوزی خودرا نسبت به مردم افغانستان اظهارداشته وعده ای نیزکه امکان فعالیت عملی بیشتری داشتد، داوطلبانه کمیته های همبستگی با مردم افغانستان را درسراسرجهان بنیادگذاشتند تا هم به مردم خود وقایع افغانستان را گزارش دهند وهم بتوانند درحدود مقدور، به مردم ومقاومت ما کمک نمایند. اهمیت اینگونه فعالیت ها ــ با وجود محدودیت های مادی وسیاسی آن ــ دربوجود آوردن نوعی جدید ازآگاهی بین المللی که درآن امپریالیسم روس به خاطر قلدری ولجام گسیختگی اش مورد محکومیت قرارمیگیرد، دارای ارزش فراترازاهمیت کنونی آنست. مردم جهان اکنون درمسئلهء افغانستان آن واقعیت تلخی را میبینند که استعمارگران دیگرازچند قرن به این طرف بدان دست میزدند، وقبل ازتهاجم روس اینطورفکرمیشد که مشکل استعمارقدیم گویا درسطح جهانی درگوشه هائی ازجهان باقی مانده است که باید زود برچیده شود، ولی واقعیت دردناک وخون آلود افغانستان نشان داد که استعمارگران به تکامل بشری و  ایده آل های آن هیچ گونه توجهی ندارند وهرگاهی منافع حقیروآزمندانهء آنها ایجاب کند، حاضراند ملت ها را قربانی هوی وهوس خود نمایند وبدین صورت مقابله با این جنایت، نیرو واستواری بیشتری را خواستاراست. وامپریالیسم روس که ازچند دهه به اینطرف خودرا درورای «دوستی وهمکاری» با جنبش های رهائیبخش پوشانده بود، اکنون بدون نقاب به فجیع ترین نوع به نابودی انسان های پابرهنه وبی چیزافغانستان مشغول است. اکنون درهمه جای دنیا درآسیا، افریقا، امریکای لاتین هرگاه یکی ازافراد مقاومت افغانستان دیده شود، مردم بدون تردید وبطورشگفت انگیزازآنها استقبال میکنند وبی محابا شعار«روس ها ازافغانستان خارج شوند» اززبان آنها شنیده میشود. این دستاورد بزرگ وپشتوانهء معنوی بزرگی برای مقاومت افغانستان است وروس اشغالگربا تمام حیله وفریب خود نتوانسته است جلوآنرا بگیرد. جنگ عادلانهء ضد استعماری مردم ما روزتا روزازهمبستگی بیشترمردمان سراسرجهان برخوردارمیگردد وافسون روس که خودرا درورای منافع مردم پوشانده بود، درجریان این حرکت پیش رونده کم اثرترمیگردد.  امرعادلانهء مردم ما نه تنها برپویهء حماسی روزافزون خود مردم ما اثرمیگذارد بلکه دربیداری وآگاهی بین المللی مردمان سراسرجهان نقش بزرگی را ایفاء میکند، ودیری نه خواهد بود که استعمارگرروس چنانچه درکشورما درمیان زبونی وبیچارگی وانعزال سیاسی بسرمیبرد، درسطح بین المللی نیزبا نفرت عمومی، فعال وبنیان کن مردمان سراسرجهان روبرو گردد.

ازجانب دیگرتهاجم روس به افغانستان کشورما را به یکباره درگرداب تضادهای بین المللی انداخت. کشورهای جهان ــ ازهمه نوع‌ ــ نفرت وانزجارخودرا ازاین تجاوزغدارانه وبی شرمانهء روس اظهارنمودند. صف بندی های بین المللی درکلیت آن به ضرر استعمارروس تغییریافت وکشورهای مقتدرجهان، خروج عساکراشغالگرروسی ازافغانستان را بعنوان پیش شرط عادی ساختن روابط خود با روس عنوان کردند.

البته این همبستگی ــ چه درسطح مردم جهان  ویا کشورها ــ تا حدودی بازتاب منافع اجتماعی وسیاسی آنها ــ توازنات منطقه وملی ما را نمایش میدهد ولی به طوربالقوه بعنوان عاملی که میتواند درتحت شرایطی معین درخدمت اهداف نجاتبخش مردم ما مورد استفاده قرارگیرد، بطورعینی وجود دارد.

درهمه احوال استفاده ازاین عوامل مساعد ــ بویژه نقش عوامل مثبت منطقه وبین المللی ــ مشروط به وجود یک جریان روشنگر، رهگشا، مستقل وکارآزموده است که بتواند درپیچ وخم های بغرنج وپیچیدهء آن، آنچنان حرکت کند تا بتواند منافع علیای ملت ما را که آزادی ازچنگال استعماروامپریالیسم ــ بخصوص درمرحلهء کنونی امپریالیسم روس ــ است، با مهارت وحوصله پاسداری نموده وازخطرات وابستگی ولغزیدن به راست و«چپ» مصئون نگهدارد؛ ولی این عامل بالقوه  چه درسطح ملی، منطقه ویا بین المللی تا کنون درمجموع محرک عظیمی برای جنبش مقاومت کنونی ما بوده است. تعیین کننده ترین عامل مثبت درین میانه البته نقش توده های مردم است، که ازخلال یک جنگ ضد استعماری وعادلانه میتواند درتحت رهبری یک نیروی انقلابی، منافع آنی وآتی آنها را به هم پیوند بزند وآنها را ازپیچ وخم های مبارزاتی ازیک پیروزی به پیروزی دیگررهنمون گردد. ما درین باره درآخرمقاله با تفصیل بیشتری صحبت خواهیم کرد.

****


www.razmendagan.com                                                                                                                    afgrazm@gmail.com