http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef0120a67be351970c-600wi

www.razmendagan.com                                                                                                                           afgrazm@gmail.com 


زنده یاد پروفیسور عبدالقیوم رهبر

۹ آگست ۲۰۱۷

 

 

یک سند تاریخی

"از مقاومت تا انقلاب، از انقلاب تا پیروزی در ضرورت اوضاع کنونی"

نگارش: زنده یاد پروفیسور عبدالقیوم رهبر

(۲)

با اینحال و به تأسی از مطالب متذکرۀ فوق میپردازیم به این مسأله که : چرا باید جنبش مقاومت کنونی مردم ما منتج به یک انقلاب رهائیبخش واقعی شود؟

تاریخ افتخار آفرین ملت قهرمان ما از زمانه های دور تا امروز مشحون از مبارزات دلیرانه ایست که در مقاطع مختلفۀ تاریخی مردم آزادۀ ما از خون و گوشت خود دیوار نفوذ ناپذیری در برابر مهاجمین تجاوزگر ایجاد نموده و از این طریق درس های فراموش ناشدنی ای به یورش گران مهاجم داده است.

ولی این مبارزات با وجود جانفشانی ها و جانبازی های بی نظیر ستمکشان افغانستان، بخاطر نبود رهبری سالم و یک ستاد رهنما و رهگشا قاطع و مردمی که در متن این پیکار های آتشین پخته شده باشد، نتیجۀ لازم و انقلابی را به مفهوم رهایی واقعی به همراه نداشته  است. بلکه بخاطر سنگینی حاکمیت چرکین نیروهای ارتجاعی عقب گرا، استفاده جو و غیرمردمی بر این جنبش ها، محصول خونهای پاک رهروان صدیق حق و آزادی به غارت رفته و بجای ایجاد جامعۀ آزاد و استقرار نظام مردمی، بناهای ظلم و ستم به شکل جدیدی محکمتر شده و برپایۀ نوکر منشی سلاطین خودکامه و خیانت پیشه، کشور ما در سایۀ ظلمت بار قدرت های بیگانه قرار گرفت و استعمار در شکل جدیدی حاکم مقدارات ملی ما شد.

بدینصورت به شکل غمباری نهضت های آزادیخواهانۀ ستمدیدگان رنجبر افغانی در نوبت های چند و در مراحل سرنوشت ساز و حساسی که دشمن تجاوزگر زبون گشته و در آستانۀ شکست قطعی قرار گرفته بود، از مسیر اصلی و انقلابی منحرف و مورد دستبرد نیرو های ارتجاعی و مزدوران استعمار قرار گرفت. در نتیجه جامعه و مردم زحمتکش ما به ازاء رهایی واقعی در منجلاب ستمگری و استثمار دوگانۀ درونی و بیرونی مجدد افتاد.

از یکسو پالهنگ سیاه طبقات حاکم ارتجاعی و از سوی دگر و در پیوند به آن زنجیرهای ظالمانۀ استعمار بر اندام سترگ خلق قهرمان ما پیچیده شده، این دو نیرو بمثابه دو تیغۀ یک قیچی بدن  خلق ما را زخم آلود ساخته و رشد و تکامل مستقلانۀ جامعه و پویائی ترقیخواهانۀ آن را به طور وحشتناکی لجام زده است.

 برین بنا، با وجود ظرفیت پیشتازی اعجازانگیز مبارزاتی ضد استعماری، کشور عزیز ما در میان کشورهای جهان در قطار عقب مانده ترین ملل و کشور ها قرار دارد  و مردم زحمتکش ما در فقر و بدبختی و محرومیت جانگدازی بسر برده اند. این عقب ماندگی و فقر، آن زمینۀ مساعدیست که در بستر آن طبقات حاکم و ارتجاع بومی به سرمایه اندوزی لمیده است، و استعمارگران امپریالیست تخم گذاری کرده کانال های بهره کشی و استثمار خود را بر شاهرگ های هستی جامعۀ ما وصل کرده اند . بدینترتیب کشور ما بشکل نیمه استعماری مدتهای طولانی میدان رقابت امپریالیست ها بوده است، که از یکسو امپریالیسم روس و از سوی دیگر امپریالیست های غرب برای چپاول منابع طبیعی دست نخوردۀ ثروتهای مادی و مواد خام در محیط رقابت آمیز استعمارگری با صدور سرمایه های امپریالیستی، صدور کالا و وسایل نظامی و وابستگان سیاسی فکری خود بر کشور ما هجوم آوردند.

قدرت های بی عُرضه، خیانت پیشه و گدا صفت حاکم نیز مطابق این اوضاع کوشیدند خود را طوری در اختیار امپریالیست ها قرار دهند تا حالت تعادل مراعات شود. برپایۀ این واقعیت گاهی این یکی در جائی جلو میرفت و گاهی آن دیگری در جایی دیگر.

امپریالیسم نوخاستۀ روس از دهۀ پنجاه این قرن نیز بر این اساس برای پیشی گرفتن از رقیب با در پیش گرفتن شیوه های گوناگون استعماری، افغانستان را به عنوان منطقۀ استراتیژیک و دارای اهمیت سوق الجیشی آسیای جنوبی، در نقشۀ جهانگشایی خود مشخص ساخت . و برای تسلط بدون چون و چرا و به زیر سیطره در آوردن کامل آن به کار جامع الاطراف استعماری در ساحات مختلفۀ  سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی پرداخت و بدین وسیله اساسات انقیاد و وابستگی کشور ما را طی این مرحله ریخت.

سوسیال امپریالیسم روس بعد از این نفوذ همه جانبۀ امپریالیستی با در نظر داشت اوضاع نابسامان داخلی، اوضاع آشفتۀ منطقه و بین المللی، لحظۀ حمله را تشخیص داد و بعد از تثبیت مزدوران خود باندهای(خلق و پرچم )بر اریکۀ قدرت سیاسی برای جلوگیری از نابودی آنها به شکل عریان و گستاخانه با لشکر کشی وحشیانه ننگین ترین تجاوز را مرتکب شده است. روسها به خیال اینکه میتوانند با اغواگری و کشیدن ماسک نقاشی شده با شعارهای ترقی خواهی، کمک انترناسیونالیستی و جامعه گرایی، بر چهرۀ امپریالیستی خود، خلقهای محروم را بفریبند، خود در کام آتش رزم آوران محروم و ستمدیدۀ افغانستان افتادند. فرمان تاریخ چنین بود تا همانطوری که در آغاز قرن ملت سلحشور و آزادۀ ما موظف به شکست افتضاح آمیز تجاوزگران امپراطوری بریتانوی شد؛ در اخیر قرن نیز قرعۀ فال به نام نامی مردم قهرمان ما زده شد تا امپریالیسم گستاخ و دهن دریده ای را ادب کند که نه تنها خون ملیونها انسان بیگناه ما را بخاطر اهداف جهان گشایانه اش میریزد، که  به خلق خود نیز خیانت بس هولناکی را مرتکب شده است.

مردم آزاده و دلیرما به این فرمان زمان نیز پاسخ بجا داده است  و با نبرد سهمگین خود میرود تا پوزۀ امپریالیسم استعمارگر "شرق " را نیز بر خاک بساید و درس جدیدی را در صفحه های تاریخ به یادگار گذارد. این درس های تاریخی دو جانب دارد.

  از یکجانب درسی برای ستمگران تجاوزگر تا فکر تسخیر افغانستان - این لانۀ عقابان آزاده-  را دیگر در سر نه پرورانند. چنانچه هم اکنون صدای این درس آموزی از میان کاخ کرملین بلند شده است. روسها اکنون میگویند با تجربۀ که از افغانستان داریم، بعد از این در هر کشوری که بخواهیم تجاوز کنیم چندین بار می اندیشیم و با احتیاط بیشتری نیروهای نظامی خود را داخل آن کشور می نمائیم.

و اما از جانب دیگر یعنی جانب اصلی و حیاتی آن درس برای رنجبران و ستمکشان آزادۀ افغانستان که جنگنده های اصلی و ارتش واقعی این نبرد اند می باشد تا با آموزش از این تجارب تاریخی با تمام توان بکوشند، تا از خیانت های بزرگ ملی و غارت رفتن حاصل رنج و خون شان جلو گیرند و نگذارند که تجارب تلخ تاریخی مردم ما تکرار شود. این درسی است که توده های ملیونی مردم بلاکشیدۀ ما بایستی بگیرند که عوامل اساسی استعمار و ستمگری در داخل کشور است تا این ریشه ها در داخل سوختانده نه شوند، تا بساط ظلم و ستمگری، استبداد، اختناق در هرشکل و شیما در درون و از اساس فرونریزد و تا ستمکشان افغانستان خود حاکم سرنوشت خود نشوند، استعمار و ستمگری همچنان پابرجا باقیمانده و دروازه ها بر روی هجوم و تجاوز استعمار گران امپریالیست باز خواهد ماند. یعنی اگر آنرا از در هم بیرون بیندازیم، از پنجره دوباره داخل می شود. چنانچه بارها استعمار گران مهاجم را بیرون ریخته ایم، ولی استعمار زاده گان بر اریکۀ قدرت نشستند. این درسیست که مردم قهرمان ما باید بدانند که برای اعمار جامعۀ آزاد، آباد ، شگوفان و مترقی باید انقلاب کرد واین انقلاب را پیروز مندانه به انجام رساند.

بر اساس همین دلایل است که میان جنبش مقاومت و انقلاب واقعی فرق های معینی را باید قایل شویم . هر انقلاب آزادیبخش در ذات خود یک جنبش مقاومت ضد امپریالیستی است  و بدون این جنبش نمی تواند این انقلاب وجود داشته باشد . ولی هر جنبش مقاومت یک انقلاب کامل و واقعی نیست، بلکه باید به این انقلاب ارتقاء نموده و تبدیل شود. اگر یک جنبش ضد استعماری به یک انقلاب آزادیبخش ضد امپر یالیستی وضد ارتجاعی نینجامد، نیمه کاره مانده و نتایج لازم را ببار نمیآورد.

ادامه دارد


www.razmendagan.com                                                                                                                         afgrazm@gmail.com